نگاهی به فیلم سراشیب Downhill

نگاهی به فیلم سراشیب Downhill

  • بازیگران: ایوور نُوِلو ـ بن وبستر ـ رابین آیروین و …
  • فیلم نامه: کنستانس کولیه ـ ایوو نُوِلو ـ الیوت استانارد
  • کارگردان: آلفرد هیچکاک
  • ۸۰ دقیقه؛ محصول آمریکا؛ سال ۱۹۲۷
  • ستاره ها: ۱/۵ از ۵

بوی هیچکاک!

 

خلاصه ی داستان: دختری جوان از روی حس انتقام، رادی، دانشجوی پر افتخار دانشگاه را متهم به تجاوز به خود می کند. رادی که می داند تجاوز، کارِ دوستش تیم است با اینحال سکوت اختیار می کند و از دانشگاه اخراج می شود. این جوانمردی، سرآغاز سقوط او در یک زندگی نکبت بار است …

یادداشت: این فیلم جزو اولین آثار صامت هیچکاک است. ایده های بصری فوق العاده خوبی در آن وجود دارد و سکانس هایی هم بوی هیچکاک را می دهند یعنی با دیدنشان، کاملاً احساس می کنید این اوست که پشت دوربین نشسته، گیرم هنوز جوان باشد و نپخته. یکی از جاهایی که بوی هیچکاک را استشمام خواهید کرد، سکانسِ فراخوانده شدن دو پسر جوان به دفتر مدیر دانشگاه است، جایی که دخترِ مغازه دار منتظر آنها نشسته تا یکی از آن دو را متهم به تجاوز کند. این سکانس با حرکات فوق العاده ی دوربین، حس تردید و تعلیق را به خوبی منتقل می کند. در همین قسمت، هیچکاک برای هر چه بیشتر “تصویری کردن” صحنه، هنگامی که دختر می خواهد ماجرای آن روز را برای مدیر تعریف کند، به جای میان نویس، از برهم نمایی تصویرِ چهره ی دختر و تصاویرِ اتفاقات آن روزِ کذایی استفاده می کند. تصاویری که البته ساخته و پرداخته ی ذهن دختر است وگرنه ما قبل تر دیده ایم که ماجرا چیز دیگری بوده. این       ایده های شدیداً هیچکاکی، البته در قسمت های دیگر هم تکرار می شود. مثلاً  نشانه گذاریِ او برای نشان دادن سقوط رادی به منجلاب بسیار قابل توجه است؛ او دو سه بار رادی را نشان می دهد که مشغول پایین رفتن است یکی زمانی که دارد از پله برقی پایین می رود و دیگری زمانی که دکمه ی پایین رفتن آسانسور را می زند ( خواستم پرانتزی بی ربط باز کنم و درباره ی وجود وسایلی مثل آسانسور، پله برقی، مترو و این چیزها در کلان شهرهای نود سال پیش بگویم. یادم هست در “روشنایی های شهر”، در صحنه ای که چاپلین خودش را برای مسابقه ی بوکس آماده می کند، دستگاه آب سردکنی آنجا قرار دارد که شکل و قیافه و کارکردش دقیقاً همینی ست که این روزها به چشم می بینیم. یا یادتان بیاید لوله کشی گاز طبیعی در فیلم “آپارتمان” وایلدر و در خانه ی جک لمون را. شوخی نیست؛ چیزی نزدیک به شصت سال پیش، خانه ها لوله کشی گاز بوده و نزدیک به نود سال پیش پله برقی و دستگاه آب سردکن داشتند و آنوقت ما از مدرنیته و پیشرفت و این چیزها حرف می زنیم. بیخود نیست که به زورِ تبلیغات سطح پایین و اشعار گل در چمن و تصاویر بی ارزش و پیام های اخلاقی و توصیه های ایمنی شش در هشت، می خواهیم برای هر چیزی ـ واقعاً هر چیزی ـ “فرهنگ سازی” کنیم؛ نگو صد سالی از ایده های انسان ساز عقبیم، ولی پای حرف که می شود، همیشه اولین چیزها را ما اختراع کرده ایم!  کمی طولانی شد. اما ادامه ی یادداشت: ) هر چند که خودِ هیچکاک از این دو ایده خوشش نمی آمد اما در چارچوب داستان، این تصاویر، بسیار ویژه هستند. اما مشکل از جایی شروع می شود که قرار است فرو رفتن رادی در منجلاب را شاهد باشیم. چند داستان چیده شده تا این مضمون، منتقل شود. اولیش، بازی رادی در تئاتر و آشنایی با دخترِ بازیگرِ نقش اول و بعد ازدواج با اوست که در نهایت متوجه می شویم دختر می خواهد ارثی را که به رادی رسیده بالا بکشد. همه ی این قضایا بسیار بی منطق جلوه می کنند، بدون اینکه هیچ توضیحی مثلاً درباره ی این موضوع داده شود که اصلاً رادی چطور بازیگر تئاتر بوده؟ چرا تئاتر بازی می کرده؟ فقط ناگهان او را می بینیم که دارد تئاتر بازی می کند و البته بعد از جدا شدن از دختر هم دیگر این موضوع پیش کشیده نمی شود. داستانِ دیگری که چیده شده این است؛ رادی در جایی کار می کند که او را برای رقص به زنان پیر و جوان کرایه می دهند! می خواهم بگویم این قسمت ها مثل یک پازلِ ناموزون و نچسب، کنار هم قرار گرفته اند بدون اینکه شاهد روندی یکدست و موزون از به ته خط رسیدن رادی باشیم. اصلاً معلوم نیست او واقعاً چطور به آن حال و روزِ نزار می رسد طوریکه حتی توان سرپا ایستادن را هم ندارد. از این بدتر، پایان داستان است، جایی که انگار محوریت از روی رادی و عمل جوانمردانه ای که او را به این راه کشانده، به سمت پدرش کشیده می شود. رادی در توهمات دوران فقر، پدر را در کسوت آدم های مختلف می بیند و می ترسد و در نهایت هم وقتی به خانه برمی گردد، این پدر است که از او عذرخواهی می کند! هیچ وقت نمی فهمیم ماجرای جوانمردی و خوش قولی رادی در قبال دوستش به چه نتیجه ای می رسد. در این روندی که فیلم در پیش گرفته، انگار بدبختی و سقوط رادی تقصیر پدرش بوده و نه تصمیمی که خودش گرفته.

  وقتی رادی متهم می شود ...

وقتی رادی متهم می شود …

یادداشتِ “مرد عوضی“، “بانو ناپدید می شود” و “شماره ی ۱۷” فیلم های دیگرِ هیچکاک در همین سایت

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم