نگاهی به فیلم شیطانی Sinister

نگاهی به فیلم شیطانی Sinister

  • بازیگران: اتان هاوک ـ جولیت ریلانس و …
  • فیلم نامه: سی. رابرت کارگیل ـ اسکات دریکسون
  • کارگردان: اسکات دریکسون
  • ۱۱۰دقیقه؛ محصول آمریکا؛ سال ۲۰۱۲
  • ستاره ها: ۲/۵ از ۵

فیلمِ خانگی

 

خلاصه ی داستان: نویسنده ی رمان های جنایی، به نام الیسون، همراه خانواده اش به خانه ی جدیدی نقل مکان می کند. خانه ی جدید مکانی ست که در آن قتل عام خانواده ای رخ داده که الیسون در حال نوشتن ماجرای همین خانواده است. او فیلم هایی در طبقه ی بالای خانه پیدا می کند که در آنها چند خانواده، به طرز فجیعی کشته می شوند …

یادداشت: همه چیز خوب پیش می رود؛ نویسنده ای نقل مکان کرده به خانه ای جدید تا بتواند آخرین کتاب جنایی اش را آنجا بنویسد و البته این خانه، چندان معمولی نیست. این خانه در واقع محل قتل عام   خانواده ای ست و نویسنده، طبق عادت همیشگی اش، برای آنکه بتواند با وقایع داستانش ارتباط بیشتری برقرار کند، به اینجا آمده تا رمان هایش حس و حال واقعی تری به خود بگیرند. سپس فیلم هایی هشت میلیمتری پیدا می کند که در آن ها، نحوه ی قتل عام چند خانواده به تصویر کشیده شده است. اینگونه است که بیننده کم کم وارد فضای ترسناکی می شود که سهم عمده ای از وهم انگیز بودنش، علاوه بر فضاسازی واقع گرایانه و خوبِ آن تصاویرِ به اصطلاح آماتوری، به وهم انگیز بودنِ موسیقی و صداگذاری خوب فیلم هم مربوط می شود. به این ترتیب، کارگردان ( اینکه مشخصاً می گویم “کارگردان” به این علت است که سهم عمده ی تأثیرگذاری فیلم، به خاطر پرداخت کارگردان است تا فیلم نامه ی اثر. اتفاقی که معمولاً در فیلم های ژانر ترسناک می افتد ) فضایی واقعی پیش چشم تماشاگر باز می کند که تأثیرگذار است و حتی گهگاهی هم آدم  دچار ترس می شود و البته خوبیِ این ترسیدن این است که برخلاف فیلم های دیگرِ ژانر ترسناک، کارگردان سعی نکرده تماشاگر را صرفاً با صدایی بلند یا حضورِ ناگهانی یک نفر جلوی دوربین و از این قبیل کارهای مرسوم بترساند بلکه کاری کرده که کلیّتی خوف انگیز خلق شود و اتفاقاً موفق هم هست. بهرحال داستان جلوتر می رود و ما گاهی حدس هایی می زنیم: مثلاً یک بار به این شک دچار  می شویم که نکند شخصیت نویسنده، بر طبق همان کلیشه ی معروف نویسنده ای که در فضای ذهنی خودش گرفتار شده و کم کم دچار وهم زدگی می شود ( “درخشش” کوبریک یا “پنجره ی مخفی” دیوید کوئپ و … )، دچار چنین مشکلی شده و داستان قرار است به سمتی برود که در نهایت متوجه بشویم تمام این اتفاقات در ذهن این نویسنده می گذشته است. فیلم نامه نویسان ما را دچار این شک می کنند که البته چندان هم طولی  نمی کشد و این فرضیه به سرعت کنار می رود. پس منتظر می نشینیم که ببینیم چه زمانی گره گشایی صورت می گیرد. اما مشکل اصلی، اتفاقاً همین گره گشایی ست، جایی که قرار است مشخص بشود چرا و چطور این اتفاقات می افتد. ناگهان پای موجودی     افسانه ای به میان کشیده می شود که هم واقعیت دارد و هم می تواند مثل روح، ظاهر و غیب بشود، برود داخل فیلم ها و بیاید بیرون. درست از همین جاست که سیرِ نزولی فیلم آغاز  می شود و هر چه را که در ابتدا رشته بود، پنبه می کند. هر چه با تصاویر مستندنمایانه ی قتل عامِ خانواده ها با همراهی موزیک وهم آلودِ فیلم، خودمان را در موقعیت شخصیت اصلی حس کرده بودیم و ترسیده بودیم، ناگهان وقتی همه چیز باز هم به روح و موجودی افسانه ای و اسطوره ای ربط داده  می شود، قدرت نیمه ی اول فیلم به کلی از هم می پاشد. در واقع همه چیز دوباره می رود به سمت همان فیلم های ترسناکی که در آن ها موجودی فرازمینی عامل قتل هاست و خب، چون از آنجایی که طبیعتاً موجودی روح مانند است و به این راحتی ها هم کشته نمی شود، موقعیت خوبی برای صنعت گران سینمای آمریکا ایجاد می کند تا دنباله های متعددی بر فیلم بسازند. همچنانکه در این فیلم اتفاق می افتد و فیلمساز طوری انتهای داستان را می بندد که تماشاگر منتظر  قسمت های دیگری بر این داستان هم باشد. فیلم البته از لحاظ مفهومی هم شدیداً ناقص و بی کارکرد باقی می ماند. نکته ی مهمی مثل این که نویسنده آدم خودخواه و متکبری ست که عشق شهرت دارد و جلوی دوربین های تلویزیون ژست عدالت طلبی می گیرد و شعار می دهد ( ترجیح می دم دستم قطع بشه تا اینکه بخوام واسه شهرت و ثروت کتاب بنویسم )، هیچ کارکرد و تأثیری در ادامه ی روند داستان نمی گذارد و همانطور پا در هوا رها می شود. عین این می ماند که فیلم نامه نویسان کُدهایی برای شخصیت شان می نویسند، اما از آن ها در جهتِ تعمیقِ داستانشان استفاده ای نمی کنند. سال ها پیش، فیلمی دیده بودم به نام “فیلم خانگی” ( کریستوفر دِنهام ) که از لحاظ ایده ی اولیه، بسیار شبیه “شیطانی” بود. در آنجا، بچه های یک خانواده، شروع می کنند به قتل عام خانواده ی خودشان و فیلمبرداری کردن از این لحظات. آن فیلم، البته فیلم خوبی نبود اما در ایجاد فضایی واقعی بسیار موفق عمل می کرد و هیچگاه هم “بی جهت” موضوع را فرازمینی جلوه نمی داد.

  وقتی عامل وحشت، به قربانی خیره می شود ...

وقتی عامل وحشت، به قربانی خیره می شود …

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم