نگاهی به فیلم گیرنده

نگاهی به فیلم گیرنده

  • بازیگران: سعید راد ـ محمدرضا شریفی نیا ـ سیامک اطلسی و …
  • فیلم نامه: مهرداد غفارزاده ـ مهرداد موفق یامی ـ اکبر روح
  • کارگردان: مهرداد غفارزاده
  • ۹۰ دقیقه؛ سال ۱۳۹۰
  • ستاره ها: ۰/۵ از ۵

گیرنده شناخته نشد*

خلاصه ی داستان: رئیس جمهور قرار است به روستای جیروف بیاید و همه ی اهالی می خواهند نامه ای برای او بنویسند. حاج صمد مأمور می شود تا نامه های مردم را به دست رئیس جمهور برساند غافل از اینکه عده ای دوست ندارند این اتفاق بیفتد …

یادداشت: فیلم از بس شلوغ و بی در و پیکر است که به هیچ عنوان نمی تواند به ایده ی جذابِ اولیه اش وفادار بماند. چندین و چند آدمِ اضافه در داستان وجود دارند، که هیچ کدام به ثمر نمی نشینند و بود و نبودشان تفاوتی ایجاد نمی کند. از مهندس، رئیسِ کارخانه ی رُب سازی بگیرید که مثلاً قرار است یکی از ضدقهرمان های داستان باشد و مانعی برای حاج صمد، اما تنها چیزی که از او می بینیم، فقط و فقط داد و بیداد بر سرِ کارکنانش است به خاطر  نامه ی شکایت آمیزی که بر علیه او به رئیس جمهور نوشته اند. زنِ همین حاج صمد هم باز از آن آدم های اضافه ای ست که به سردستی ترین و احمقانه ترین شکلِ ممکن، در داستان گنجانده شده که الکی همیشه عصبانی باشد و یکی دو جا به حاج صمد مشکوک شود و بعد هم دیگر خبری ازش نشود. مأمور وزارت اطلاعات یکی دیگر از آن آدم های اضافه و بی معنایی ست که هیچ کاربردی ندارد؛ او تیپ کلیشه ای همان مردانِ مذهبی است که گوشه ی چشمی هم به دختر خبرنگار دارد و تهِ قلبش دوست دارد با او رابطه برقرار کند اما خب، مقام اداری و اعتقاداتش این اجازه را به او نمی دهد. یا نگاه کنید به آن مرد کورِ نوازنده که معلوم نیست علت وجودی اش چیست یا حتی دامادِ مهندس که باز هم هیچ کارکردی ندارد و اصلاً قضیه ی ازدواجِ دختر مهندس هم از آن قسمت های بی ربطی ست که فقط داستان را گسسته تر کرده و حالا جالب اینجاست که سئوال پیش می آید چطور وقتی دخترِ مهندس دارد ازدواج می کند، خودش در کارخانه، در حال داد و بیداد بر سرِ کارکنان و فحش و بد و بیراه به آنهاست؟ و ماجرا فقط به همین چند نفر هم ختم نمی شود. حتی حاج صمد به عنوان شخصیت اصلی هم معلوم نیست از جانِ خودش چه می خواهد. یک بار تصمیم می گیرد نامه ها را برساند، یک لحظه ی دیگر، با حرفِ بی پایه و اساسِ یک نفر، تصمیم می گیرد نامه ها را نرساند و این رساندن و نرساندن تا انتها ادامه دارد و آخرش هم معلوم نمی شود بالاخره چرا او اینقدر راحت هر لحظه، رنگ عوض می کند. تا دقیقه ی سی، علناً هیچ اتفاقِ درخورِ توجهی در داستان نمی افتد و وقتی هم مثلاً تازه قرار است موتورِ داستان روشن شود، از بس همه ی خطوطِ داستانی، پخش و پلا و بی معنا هستند که به هیچ شکلی کنار هم قرار نمی گیرند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*نمایشنامه ای از کرسمن تایلور

 این عکس، نشاندهنده ی وضع فاجعه بارِ عکاسیِ پشت صحنه در سینمای ایران است!

این عکس، نشاندهنده ی وضع فاجعه بارِ عکاسیِ پشت صحنه در سینمای ایران است!

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم