نگاهی به فیلم خوشبختی Mutluluk

نگاهی به فیلم خوشبختی Mutluluk

  • بازیگران: اُزگو نامال – تالات بولوت – مورات هان
  • نویسندگان: عبدالله اُغوز – کوبیلای تونچر – الیف آیان براساس رمانی از زولفو لیوانلی
  • کارگردان: عبدالله اُغوز
  • ۱۰۵ دقیقه؛ محصول ترکیه، یونان؛ سال ۲۰۰۷
  • ستاره ها: ۳ از ۵

مریم

خلاصه ی داستان: در یکی از روستاهای ترکیه، مریم را در حالی پیدا می کنند که به او تجاوز شده. به دلیل عقاید و تعصبات خاص مردم روستا، مریم باید کشته شود. این مسئولیت به عهده ی پسرعموی او، جمال می افتد که به بهانه ی بردن مریم به استانبول، میانه ی راه کارش را تمام کند. جمال که نمی تواند این کار را انجام بدهد، با زیر پا گذاشتن قوانین روستا، همراه مریم به استانبول می رود. آشنایی آنها با عرفان، پروفسوری که از زندگی تکراری اش خسته شده و خودش را به دست دریا سپرده، زندگی هر سه ی آنها را عوض می کند …

 یادداشت: جامعه ی ترکیه نمونه ی مهم و نزدیک به ذهنی است برای شاهد مثال آوردن تقابل سنت و مدرنیسم. همچون نقشه ی جغرافیایی این کشور که نیمی در اروپا و نیمی در آسیاست، اعتقادات و تعصبات مردم هم نیمی در گذشتگان و نیاکان و افکار رسوب یافته ی پدربزرگان و مادربزرگان خلاصه شده ( مثل خیلی دیگر از مکان های جغرافیایی که نشانی از سابقه و پیشینه ی فکری دارند. که البته در جوامعی که مذهب، حرف اول را می زند، این اعتقادات رنگ و بویی دیگر می گیرند ) و نیمی هم به شکلی امروزی درآمده و سعی دارد همگام با قرن پیش برود. این تقابل به انحای مختلف در برخی از فیلم های محصول ترکیه، نمود بارزی دارد. از معروفترین آن که “راه” ییلماز گونی بود تا فیلم پیشِ رو که براساس رمانی از نویسنده ی معروف ترک ها، زولفو لیوانلی ساخته شده (  قابل ذکر است که موسیقی فیلم را هم خودِ لیوانلی ساخته ). اینکه از کلمه ی “تقابل” استفاده کردم بدین معنی نیست که همیشه این دو واژه رودروی هم قرار می گیرند. در مواردی مانند ارتباطات خانوادگی صمیمی و گرم یا احترام به بزرگترها و مواردی دیگر، این “در گذشته ماندن” و به قول معروف “سنتی” ماندن، نتایج رضایت بخشی هم به دنبال داشته که به خوبی با موازین امروزی جامعه ی مدرن/اروپایی آنها در راستای یکدیگر قرار گرفته و تکمیل کننده ی آن است. اما موضوع “خوشبختی” ( که فکر می کنم اسم خوبی برای فیلم نیست ) چیز دیگری ست. داستانش مربوط به همان قسمتی ست که تقابلی عمیق بین دو تفکر بوجود می آید؛ در یک طرف تفکر سالم و بدون مرض و در طرف دیگر، تفکری بددلانه، پلشت و شدیداً رسوب زده و عقده گرایانه. ( “عقده گرایانه” بودنش در پایان فیلم است که معلوم می شود. اینکه کسی که قرار است ناموسش را از بی غیرتی و ناپاکی، پاک کند، خودش عامل اصلی ناپاکی ست. ) تعصباتِ برای ما هم قابل لمس، اینجا با کلید واژه های “غیرت”، “پاکی” و “فاحشگی” خودش را نشان می دهد. رسوبات ذهنی خطرناکی که به راحتی می تواند برچسب روی شخص بگذارد و زندگی اش را به تباهی بکشاند. جمال به عنوان کسی که ماموریت دارد کار مریم را تمام کند، در میانه ی دو تفکر “سنتی” و “مدرن” ایستاده است. اینکه نمی تواند مریم را بکشد البته نشانگر دلرحم بودن اوست اما همین که این کار را نمی کند، می دانیم که قرار است تغییر موضع بدهد. این کار را، عرفان برای او انجام می دهد. مردی باسواد، با شخصیت و سرزنده که از ترس تکرار زندگی اش، به دریا پناه برده. اوست که کم کم جمال را با تفکر سالم و بدون غرض و مرض آشنا می کند و می گوید: (( مریم از همه ی ما پاک تره )).

                                  بین دو تفکر ...

بین دو تفکر …

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم