نگاهی به فیلم آموزش بد Bad Education

نگاهی به فیلم آموزش بد Bad Education

  • بازیگران: گائل گارسیا برنائل ـ فل مارتینز
  • نویسنده و کارگردان: پدرو آلمادوار
  • ۱۰۶ دقیقه؛ محصول اسپانیا؛ سال ۲۰۰۴
  • ستاره ها: ۳ از ۵

کارگردان، فیلمساز

خلاصه ی داستان: ایگناسیو بعد از سال ها پیش دوست قدیمی اش، انریک می رود. انریک که دفتر تهیه ی فیلم دارد، از او استقبال می کند. ایگناسیو، داستانی را که خودش نوشته، به انریک می دهد. انریک با خواندن داستان متوجه می شود، این داستان خودش و ایگناسیو در سال های گذشته است. سال هایی که آنها در مدرسه، همکلاس بودند و عاشق یکدیگر …

 یادداشت: به نظرم، آلمادوار بیشتر از آنکه فیلمساز خوبی باشد، کارگردان خوبی ست و اگرچه شاید کمی بازی با جملات به نظر برسد اما اینبار برخلاف همیشه، دوست دارم از امکانات زبان فارسی در جهت بیان منظورم استفاده کنم و بگویم فیلمساز بودن با کارگردان بودن فرق زیادی دارد. فیلمساز بودن معنای گسترده ای دارد اما کارگردان بودن در نهایت برمی گردد به معنای پس و پیش شده ی کلمه ی کارگردان یعنی گرداننده ی کار. لااقل پیش خودم اینچنین فکر می کنم. آلمادوار همیشه داستان هایی جذاب و شنیدنی برای تعریف کردن دارد. در اینجا، ایگناسیو، با داستانی که ادعا می کند خودش نوشته، بعد از سال ها، پیش انریک برمی گردد تا شانسش را برای پذیرفته شدن داستانش امتحان کند. انریک با خواندن داستان و تحت تاثیر قرار گرفتن از آن، حاضر می شود بخردش تا از آن فیلمی بسازد. اما ماجرا آنگونه که او فکرش را می کرد، پیش نمی رود. متوجه می شویم، ایگناسیو در واقع آن کسی نیست که در گذشته عاشق انریک بوده. او خوان، برادر ایگناسیوست که دست نوشته ی او را پیش انریک آورده تا از آن سودی ببرد. اینجاست که متوجه می شویم چرا از اول وقتی خوان اصرار می کرد که می تواند نقش ایگناسیو را بازی کند، انریک نمی پذیرفت. انگار احساس کرده بود که او ایگناسیو نیست. بهرحال آلمادوار در به تصویر کشیدن این کش و قوس ها خوب عمل می کند و حسابی بیننده را درگیر اتفاقات می کند اما به کلیت کار که نگاه می اندازی و کمی از آن فاصله می گیری، نمی توانی ارتباطی بین داستان انریک و ایگناسیو و عشق قدیمی شان با ماجرای خوان و اینکه خودش را جای ایگناسیو جا می زند برقرار کنی. انگار هر کدام از داستان ها راه خودشان را می روند. در این بین ماجرای قتل ایگناسیو توسط خوان و پدرمانولو هم انگار اصلاً به کلیت کار نمی چسبد و اینکه خوان تصمیم به کشتن برادرش می گیرد، با ذهن جور درنمی آید. از طرف دیگر معلوم نیست چرا پدرمانولو ناگهان سر از پشت صحنه ی فیلمی که انریک دارد بر اساس داستان ایگناسیو می سازد، درمی آورد و گره گشایی ماجرا می افتد پای او. چرا او باید اینچنین خودش را لو بدهد؟ من که نتوانستم جوابی برای این واکنش او پیدا کنم. اینکه پدر مانولو هم زندگی ایگناسیوی جوان و هم زندگی خوان را از بین می برد، مورد جالبی ست که تاختن آلمادوار به مذهبیون ظاهرفریب محسوب می شود اما اینکه چرا پدر مانولو باید چنین کاری بکند، چندان روشن نمی شود. بهرحال گفتم که آلمادوار خیلی خوب بلد است داستان هایش را بپیچاند و هر چند با دست انداز و کمبود و گاه پیچیدگی های بی مورد به بیننده نشان دهد اما به نظرم هیچگاه نتواسته قالب چندان جالب توجهی برای تعریف داستان هایش پیدا کند. چیزی که در ذهن بماند، قابی قابل توجه، نمایی در ذهن ماندنی. فرق کارگردان با فیلمساز همین است.

     خوان/ایگناسیو ...

خوان/ایگناسیو …

۲ دیدگاه به “نگاهی به فیلم آموزش بد Bad Education”

  1. پیام می‌گه:

    با سلام
    ممنون از این همه مطلب خوب..
    دست مریزاد

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم