نگاهی به فیلم مثل یک عاشق Like Someone in Love

نگاهی به فیلم مثل یک عاشق Like Someone in Love

  • بازیگران: تاداشی اوکونو ـ رین تاکاناشی و …
  • نویسنده و کارگردان: عباس کیارستمی
  • ۱۰۹ دقیقه؛ محصول فرانسه و ژاپن؛ سال ۲۰۱۲
  • ستاره ها: ۳ از ۵

مثل دو عاشق

خلاصه ی داستان: آکیکو، دختر جوانی ست که بدونِ اطلاع اطرافیانش، در شهر توکیو، در کافه ای کار می کند که رئیسش، او را به خانه ی مردانی می فرستد که می خواهند شبی را تا صبح با یک زن بگذرانند. در شبی که مادربزرگ آکیکو برای دیدار او به توکیو آمده، دختر بدونِ اینکه قصد دیدن او را داشته باشد، به خانه ی پیرمردِی باسواد و فرهیخته فراخوانده می شود و این آغاز رابطه ی محبت آمیز بین او و پیرمرد است …

یادداشت: از همان فصل اول فیلم، رد پای کیارستمی را می توانیم مشاهده کنیم: فصلی سیزده دقیقه ای که تنها از دو نمای ثابت تشکیل شده: نمایی از کافه و جمعیتی که در آن رفت و آمد می کنند و نمایی از آکیکو، شخصیت اصلی داستان، که جدا از جمع، گوشه ای نشسته و با قابِ روبرویش تعامل دارد. ساختار مینی مالیستی کیارستمی، ذهن مخاطب را به چالش می کشد و سعی می کند خیلی از نکات را به خودِ بیینده واگذار کند به جای آنکه مستقیم حرف بزند. در این ساختار است که یک حرکتِ کوچک دوربین به چپ و راست، چیزی را برای بیننده آشکار می کند که بخشی از حقیقت آدم هایش است. نگاه کنید به آن حرکتِ کوچک و بی تأکیدِ دوربین روی اسم کافه ای که آکیکو در آن نشسته بود و سعی می کرد شخص پشت تلفن را راضی کند که در جای بدی وقت نمی گذراند. اسم کافه ای که دختر  به شخص پشت خط گفته با چیزی که در اولین نمای بیرونی از کافه می بینیم، کاملاً متفاوت است و همین نکته ی ریز، ما را وارد زندگی آشفته ی دختری می کند که هویت واقعی اش را از همه پنهان نگه داشته است. هویتی که سویه ی نابهنجارش را بروی کاغذهای تبلیغاتی ای می بینیم که آکیکو برای سفارش خودش به مردان، در آن عکسی و شماره تلفنی گذاشته تا اینگونه روزگارش را سپری کند. این بخش از هویت او، جز توسط پیرمرد، توسط هیچ کس دیگری شناخته نمی شود؛ مادربزرگش گرچه عکسی از یک دخترِ شبیه آکیکو در خیابان دیده که در حال خندیدن به مردها و جلب توجه آنهاست اما بارها تأکید می کند که آن عکس فقط « شبیه » آکیکو بوده و نه خودش. نامزدِ دختر هم اتفاقاً یکی از همان عکس ها را دارد اما باور نمی کند که این عکس، عکسِ آکیکو باشد. زنِ همسایه هم که آکیکو را به جای دختر پیرمرد می گیرد. از سوی دیگر، این موقعیت برای پیرمرد هم اتفاق می افتد. او در مواجه با نامزد دختر، خودش را جای پدربزرگِ او جا می زند و هویتی دیگر از خودش می سازد. جالب اینجاست که حتی اشخاصی که با آن ها از پشت تلفن کار می کند و برایشان متن ترجمه می کند هم، انگار چیزِ چندانی از زندگی اش نمی دانند: یک بار، مردی که پشت تلفن است به او می گوید حرف هایش را در کامپیوترش ثبت کند در حالیکه هیچ کامپیوتری در خانه ی پیرمرد نمی بینیم. تنها و تنها، این دختر و پیرمرد هستند که مثل دو عاشق، یکدیگر را به خوبی می شناسند. در خانه ی پیرمرد است که دختر برای اولین بار، لبخند به لب می آورد وقتی که خودش را با اشتیاق، شبیه تابلوی زنِ زیبایی در می آورد که در خانه ی پیرمرد نصب شده و بعد جلوتر، حتی خودش را شبیه همسر متوفی پیرمرد هم می داند و باز لبخند می زند؛ که انگار این هویتی ست که دوست دارد داشته باشد، نه آن یکی. پیرمرد و دختر، تا پایان، همدل و هم جهت، کاری می کنند تا واقعیت ها برای دیگران پوشیده بماند، واقعیت هایی که شاید بقیه، نتوانند درکش کنند. واقعیت هایی که اگر از آن پرده برداشته شود، همه چیز بهم می ریزد. یعنی همان اتفاقی که در پایان فیلم می افتد.

عنصر ماشین، از عناصر جدانشدنی سینمای کیارستمی ست ...

عنصر ماشین، از عناصر جدانشدنی سینمای کیارستمی ست …

یادداشتِ « تجربه »، فیلم دیگری از کیارستمی، در همین سایت

۱۱ دیدگاه به “نگاهی به فیلم مثل یک عاشق Like Someone in Love”

  1. سینا می‌گه:

    یه نقدی از فیلم خوندم که نوشته بود فیلم جایی که باید داستان شکل بگیره تموم می شه یعنی همونجایی که شیشه می شکنه.به نظر منم یه جور تعلیق با خودش می یاره که فیلمو از حالت ساکنش درمی یاره ولی خوب کیارستمی دیگه.

  2. ازاده می‌گه:

    نقدتان را در ماهنامه فیلم خواندم . خیلی خوب بود . تبریک . برای ۲۴ هم مینویسید؟

  3. ازاده می‌گه:

    سطح ۲۴ را نمیپسندید یا ماهنامه فیلم را بهتر ارزیابی میکنید؟

  4. علی جلائی می‌گه:

    ضمن تشکر از متن شما
    بسیاری از حوادث و ماجراهای اصلی این فیلم اتفاقی هستند مثل خراب شدا ماشین پیرمرد به نظر شما این اتفاقات به ساختار فیلم ضربه نمی زنند؟
    سپاس

    • damoon می‌گه:

      سلام
      منظور شما را از « حوادث و ماجراهای اصلی این فیلم اتفاقی هستند » متوجه نمی شوم. تمام اتفاقاتِ درون داستان، از جمله خراب شدنِ ماشین پیرمرد ( که متأسفانه به علت اینکه خیلی وقتِ پیش فیلم را دیده ام و الان ذهنیت روشنی نسبت به آن اتفاق ندارم ) بخشی از روایت داستان هستند و در راستای کلیت اثر، نه چیزی خارج آن. حالا اینکه آیا وجودِ چنین اتفاقی در داستان، تأثیرگذار هست و اگر هست، تا چه اندازه، این بحثی ست دیگر.

  5. حسین افضلی می‌گه:

    نقد خیلی خوبی بود. ممنون.
    به تفاوت اسم کافه و بار دقت نکرده بودم، نکته خیلی جالبی بود. واقعا کیارستمی یکی از بالغ ترین کارگردانهای تاریخ سینماست.

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم