نگاهی به فیلم دربند

نگاهی به فیلم دربند

  • بازیگران: نازنین بیاتی ـ پگاه آهنگرانی ـ بهرنگ توفیقی و …
  • نویسنده و کارگردان: پرویز شهبازی
  • ۹۵ دقیقه؛ سال ۱۳۹۱
  • ستاره ها: ۳/۵ از ۵

 در بند

خلاصه ی داستان: نازنین، برای ثبت نام در دانشگاه پزشکی، از شهرستان به تهران می آید و به دنبال خانه، همه جا را زیر پا می گذارد تا اینکه با دختری به نام سحر آشنا می شود که در یک عطرفروشی کار می کند. سحر با برخوردی دوستانه، فوراً نازنین را می پذیرد. نازنین وسایلش را به خانه ی سحر می آورد و زندگی دانشجویی اش را آغاز می کند اما کم کم متوجه می شود، سحر دوستان زیادی دارد که هر شب در خانه ی او مهمانی می گیرند و شرایط را برای تمرکز او سخت می کنند. وقتی هم که یک روز سحر توسط نیروی انتظامی دستگیر می شود، نازنین برای نجات او دست به هر کاری می زند اما این تازه آغاز مشکلات اوست …

یادداشت: فیلم شهبازی، دنیای تیره و تار و بی رحمی را ترسیم می کند که نازنینی مثل « نازنین » مانند گوشت قربانی، کم کم به مسلخ می رود. دنیایی که همه ی آدم هایش، تنها بوی پول را استشمام می کنند و بوی خون را، همچنان که بوی عطرهای تقلبی صاحب مغازه ی عطرفروشی را. دنیایی که در آن، آدم هایش تا وقتی با تو هستند که بی مشکل باشی، گیر که بیفتی، مشکلی که پیدا کنی، دور و برت را خالی می کنند و از آن بدتر، زیرِ پایت را هم. نازنین، ساده و محجوب و آرام با آن چهره ی صمیمی و صاف، وارد منجلابی می شود که بیرون آمدن از آن، به قیمت خیلی چیزها تمام می شود. آنجایی که می فهمد سحر، کسی که به او اعتماد کرده بود، او را با سفته هایی که به خاطرش ( به خاطر آزادی سحر ) امضا کرده و رفته، تنها گذاشته، دوربین از دیدگاه نازنین، وقتی دارد از پله های ساختمان پایین می آید، در هر پاگرد، طوری به پنجره ی رو به خیابان نزدیک می شود و طوری صداها به شکلی اغراق گونه به گوشمان می رسد که هر آن می ترسیم نکند نازنین سرگیجه بگیرد و پایین بیفتد. این صحنه به خوبی موقعیت خطیرِ رو به اضمحلالِ  او را به ما گوشزد می کند. موقعیتی که او با اطمینان بیش از حد به سحر و سپس به بقیه ی اطرافیانش دچارش شده است. اطرافیانی که مانند آن پسر جوان، بهرنگ، که در معاملات ملکی کار می کند، تنها و تنها برای رسیدن به سودی و منفعتی، کار می کنند و انگار وقتی در آن لحظه ی شوخی، بهرنگ، ادای یک خوک را در می آورد، به شکلی نمادین و تعمیم پذیر، همه ی آدم های دور و بر به این حیوان نَسَب می بَرَند. دنیایی که شهبازی ترسیم می کند دنیای ترسناکی ست که آدم ها، مثل اسم فیلم، دو رو دارند؛ دربند هم می تواند معنای زندان بدهد و هم معنای آن محله ی معروف را که مکان تفریح است. نازنینِ داستان، از همان ابتدا، با پیش زمینه ای که شهبازی چیده، دائم در حال امضا دادن است؛ امضای دفتر پستچی، امضای فرم خوابگاه، امضای اجاره نامه، امضای حکم دادگاه. این امضا دادن ها، مانند موتیفی عمل می کنند تا به امضای سفته ها توسط او برسیم که در واقع حکم آزادی سحر هستند و حکم گرفتار شدنِ نازنین. تأکید روی این امضا دادن ها، پیش زمینه ای فراهم می کند تا به جایی برسیم که نازنین در نهایت خودش را گرفتار می کند. در محافل و نقدهای مختلف، زیاد به این نکته اشاره شده که نازنین بیش از حد ساده لوح به نظر می رسد. او که دانشجوی دکتراست، وقتی در اولین قدم متوجه می شود سحر زندگی آنقدرها نرمالی ندارد، باید به جای درگیر کردنِ خودش، از آنجا برود. او در سکانس های تدریس خصوصی و جاهای دیگر، دختری قائم به ذات و دقیق نشان داده می شود، پس چطور با دیدن زندگی ریخت و پاش سحر، نه تنها خودش را رها نمی کند، بلکه درگیر ماجراها هم می شود؟ این نکته، شاید اگر به طور مثال، نازنین دختری ترسو یا دست و پا چلفتی بود، دیگر مثل اکنون، به عنوان ایرادِ اساسیِ داستان، قرار نمی گرفت. نکته ای که هر چند به نظر نگارنده، آنقدرها نمی تواند مورد سئوال باشد اگر این نکته را مدنظر قرار دهیم که نازنین هر چند باهوش و دقیق به نظر می رسد اما در عین حال دختری ست احساساتی که به راحتی تحت تأثیر قرار می گیرد و سادگی اش اجازه نمی دهد که بتواند بی تفاوت باشد. به یاد بیاوریم صحنه ای را که قصد رفتن از خانه ی سحر را دارد، اما وقتی متوجه می شود سحر به خاطر رفتنش، اشک می ریزد، نازنین هم به سرعت اشکش جاری می شود و قول می دهد که بماند و درست در صحنه ی بعد می بینیم که به رغم آن عصبانیتِ شدیدش از سحر، حالا چقدر دوباره با او خوب و صمیمی شده است. پس این دردگیر کردنِ خودش با ماجرای سحر، نمی تواند از روی ساده لوحی باشد، او برخلاف اطرافیانش، قدرت دل سوزاندن برای بقیه را دارد. اما در اینجا، می خواهم به نکته ی دیگری اشاره کنم که به نظر نگارنده، بیش از آن نکته ای که به زعم خیلی ها، ایراد محسوب می شود، آزاردهنده به نظر می رسد و آن هم مربوط می شود به فرید، پسری که انگار با بقیه ی جمعِ دوستان و به طور کلی جمع آدم های این محیطِ پلشت، فرق دارد و این را می توانیم از تفاوت رفتار او با بقیه، آرامش او و نگاههای ریزِ نازنین به او هنگام مهمانی متوجه بشویم. هر چند شهبازی، داستان را با فرید آغاز می کند، درست انگار از جایی که « نفس عمیق » به پایان رسیده بود و با فرید هم به پایان می برد، اما حضور ناگهانی و غافلگیرانه ی او در انتهای داستان به عنوان پسر زارعی و عصیان او در مقابل پدر، به باد دادنِ تمام مدارک و اسناد مهم زندگی پدر که از جهتی به معنای آزادی و رهایی نازنین هم هست، به شدت ناموزون و نچسب به نظر می رسد. انگار نویسنده با این شیوه، تصمیم داشته، نازنین را به طریقی از دست سفته ها خلاص کند. می دانم که شهبازی قصد داشته شخصیتی خلق کند که برعکس آدم های دیگری که می بینیم، انگار از ناکجاآباد آمده ( همانطور که خودش در دیالوگ های اولیه اش حرف از این می زند که کسی او را نمی شناسد یا نشناخته ) و اینگونه، معنای نهفته در داستانش، آن نخ تسبیح، آن مکمل مفهومی داستان را به کمک این شخصیتِ انگار فراواقعی، به نوعی به مخاطب عرضه کند اما با تمام این اوصاف، همچنان فرید در این داستانی که نازنین، شخصیت اصلی اش است و منتظریم تا عکس العمل او را در قبال این درامی که گرفتارش آمده ببینیم، وصله ی ناجوری به نظر می رسد که پایان خوبی را برای داستان رقم نمی زند.

در بند ...

در بند …

۶ دیدگاه به “نگاهی به فیلم دربند”

  1. محمد می‌گه:

    نقد تکراری بود بقیه هم همه همینها را نوشته اند نمیدانم از کجا یک نقد متفاوت گیر بیاورم منظورم این نیست که کپی کردی اما واقعا عصبی میشم وقتی بعد از زیر و رو کردن کلی مثلا مجله و کلی مثلا سایت همه نقد ها رو کپی هم میبینی

  2. Mahdis.A می‌گه:

    بهرنگ ِ علوی رو به اشتباه توفیقی نوشتید …

  3. الی می‌گه:

    یکی از بدترین پایان بندی ها رو این فیلم داشت.
    فرید می میره و نازنین نجات پیدا می کنه!
    این فیلم پتانسیلش رو داشت که حتی درخشان باشه ولی از اشکالاتِ دیگه فیلم شوخی های بی مزه و کار نشده دوستان تو جیگرکی بود که از شهبازی بعید بود.

    و حالا هم فیلمِ مالاریا که فاجعه ای تمام و کمال است با حضور آزاده نامداری!! لابد برای فروشِ فیلم.

    از نوشته شما خیلی خیلی ممنونم

  4. اِلسا می‌گه:

    فیلم مالاریا چند روز دیگه فکر کنم اکران بشه.
    یکی دو ماه پیش آقای شهبازی تو مصاحبه ای گفتند که ارزش فیلمِ مالاریا در گذرِ زمان شخص می شه!
    (به نظرتون این جمله ایشون مصداقِ عینی پیدا می کنه؟ و ده سالِ دیگه مثلاً مردم و منتقدین فیلم رو دوست خواهند داشت؟! )

    این ها صحبت های ایشون هست درباره فیلم شون(در ادامه). من چون زمانی نفس عمیق و حتی عیار ۱۴ رو دوست داشتم از ساخته شدن فیلمی شبیه مالاریا حیرت کردم.

    شهبازی درباره تفاوت برخورد با «مالاریا» در جشنواره فیلم فجر و ونیز، به ما می گوید: «این تشخیص ندادن فقط در ایران اتفاق نمی افتد و فقط هم مربوط به سینما نیست. بی اینکه قصد مقایسه داشته باشم و بلاتشبیه عرض می کنم که اگر قرار بود آثار هنری درجا تشخیص داده شوند که ونسان ونگوگ و بسیاری از هنرمندان دیگر در فقر و تنگدستی روزگار نمی گذراندند! فکر کنید الان یک تابلو ونگوگ در موزه «اورسی» پاریس، ۵٠ میلیون یورو ارزش دارد، ولی خودش درمانده ۵٠ گیلدن بود تا از گرسنگی نمیرد!»

    از نظر شهبازی در جشنواره فیلم فجر، منتقدان تحت تاثیر برخی مخاطبان کم تجربه یا کم سن و سال قرار گرفته اند: «در جشنواره فجر اتفاق عجیب وغریبی که افتاد این بود که برخی از منتقدان – بی هیچ غرضی- تحت تأثیر جو اینترنتی و تماشاگران جوانی قرار گرفتند که چشمشان با این جور فیلم سازی آشنا نبود و باعجله آغاز به نوشتن نقد منفی کردند! توقع این است که منتقد، تماشاگر را با فیلم ناآشنا و به قول شما نوجو آشنا کند، نه اینکه همان ریویو های اینترنتی و غیرتخصصی را که فرض کنید یک تماشاگر ١۶، ١٧ساله نوشته، به زبان شیک تر بزند! اگر طوری که فراستی همه جا می گوید نظر تماشاگر در کیفیت یک فیلم ملاک است، بعد وجود منتقد اصلا برای چیست؟ بله، سینما متکی به تماشاگر است، اما اینکه فیلم ساز به دنبال سلیقه تماشاگر باشد حرف لَغوی است.

    خب دراین میان گروه دیگری از منتقدان بودند که شجاعانه از «مالاریا» دفاع و جو را ملایم کردند و من قدردانی می کنم. نه به خاطر فیلم خودم، به خاطر توجهشان به سینمایی که راه آسان را در پیش نمی گیرد و تلاش نوآورانه می کند و این عین احترام به تماشاگری است که نمی خواهد در سینما هم فیلم های شبیه سریال ها را ببیند. اندکی پس از جشنواره با هوشنگ گلمکانی تماس گرفتم و گفتم واقعا چه باید کرد؟ در فضاهای اینترنتی تعدادی اندک نمی گذارند بحث جدی در بگیرد. فقط فحش می دهند. همان ترول ها! گفت چه کار می شود کرد اگر فضاهای اینترنتی خوبی هایی دارد، باید بدی هایش را هم بپذیریم و حرف درستی بود. من پیشنهاد دادم نه برای فیلم من، به طور کلی منتقدان اسم ورسم دار در نوشته هایشان تماشاگران را در قبال فیلم های – حتی به ظاهر- نوآورانه به خویشتن داری دعوت کنند تا سینما پیشرفت کند و «مغول» های کیمیاوی را اسم بردم که اگر منتقدان نبودند و این فیلم را چند دهه به دندان نمی کشیدند که تماشاگران نگاتیو هایش را هم تکه پاره می کردند! گلمکانی گفت، من شخصا هرکاری از دستم بربیاید برای فیلمت می کنم و کرد و من همین جا از او تشکر می کنم.»

    او در بخش دیگری از صحبت هایش با اشاره به این که برخورد منتقدان او را دلسرد نکرده، برخوردها درباره فیلمش را به دو قطب متضاد تقسیم کرده است: «تا قبل از «مالاریا» که همه چیز خوب بود. در این مورد هم، من، تهیه کننده، آقای ردایی و دیگر همکارانم اعتقادمان را از دست ندادیم. فیلم دوستداران دوآتشه و دشمنان قسم خورده داشت.»

    شهبازی درباره حضور فیلمش در جشنواره ونیز این طور می گوید: «امیدوارم نماینده شایسته ای از سینمای جدید ایران باشیم. کسانی هم که از حضور فیلم در ونیز تعجب کرده اند بهتر است کمی از خودشان تعجب کنند که جلو جریان های نوین فیلم سازی می ایستند!»

    • damoon می‌گه:

      هیچ ماست فروشی نمی گوید ماستم ترش است! بعضی ها ایرادهای خود را نمی بینند و بعضی ها هم نمی خواهند ببیند. اینکه هی حرف بزنیم و اثر خودمان را گوهر کمیابی بدانیم که کسی قدرش را نمی داند، ساده ترین کار دنیاست. باید دید در عمل چه خبر است. من که فیلم را دوست نداشتم و سیصدسال هم اگر بگذرد، دوست نخواهم داشت! چون توخالی ست.

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم