از میانِ فیلم های جشنواره ی سی و دومِ فجر: نگاهی به فیلم ارسال یک آگهی تسلیت برای روزنامه

از میانِ فیلم های جشنواره ی سی و دومِ فجر: نگاهی به فیلم ارسال یک آگهی تسلیت برای روزنامه

  • بازیگران: صابر ابر ـ نازنین بیاتی ـ پریوش نظریه و …
  • فیلم نامه: سارا سلطانی
  • کارگردان: ابراهیم ابراهیمیان
  • ۹۰ دقیقه؛ سال ۱۳۹۲
  • ستاره ها: ۲ از ۵

 ژانرِ “قضاوت نکنیم”!

خلاصه ی داستان: طاها، برای پول و آغاز زندگی با همسرش ریحانه، از پیرمردی علیل نگهداری می کند. دختر پیرمرد که خارج کشور ساکن است، مدت هاست که پولِ طاها را پرداخت نکرده و ریحانه از اینکه طاها اینقدر در گرفتن پولش تعلل می کند، از او شاکی ست. تا اینکه اتفاقی باعث می شود معادلات این زوج، بیش از پیش بهم بریزد …

یادداشت: باز هم قرار است قضاوت مان دچار ضعف شود. قرار است به نوعی هر دو طرف جریان را مقصر قلمداد بکنیم یا نکنیم. باز هم دروغی شکل می گیرد که این دروغ همینطور بزرگ و بزرگ تر می شود تا جایی که دیگر نمی شود جلویش را گرفت. این نوع درام، دیگر کم کم تبدیل شده به یک ژانر! طبیعتاً اگر نتیجه خوب باشد که مشکلی نیست، مشکل این است که نتیجه خوب نیست ( عین محتوای این فیلم ها، حرفم را تکرار کردم! ). جالب اینجاست که این فیلم، در شکل و قیافه و ساختار و تم داستان و حتی شخصیت ها، بسیار به فیلمِ دیگرِ جشنواره ی فجر یعنی « ملبورن » شباهت دارد. همچنانکه در ضعف ها و اشکالات و ایرادهایش هم به همان فیلم شبیه است، همانطور لاغر و نحیف و کِش آمده. اصولاً مشکل فیلم این است که رفتار و انگیزه ی آدم ها برایمان واضح نیست. اینکه این زوج، مرگ پیرمرد را آنطور جنایی می کنند و  تقصیرها را به گردن یکدیگر می اندازند، هیچ باورپذیر نیست. کدام عقل سلیم قبول می کند که جنازه ی پیرمردی را روزها و شب ها در خانه نگهداری کند به این عنوان که: هر وقت از صاحب جنازه، پول رسید، جنازه را تحویل می دهم؟! این زوجِ گیج و گول، فکرِ پلیس نیستند؟ گیرم که دروغ گفتند و جنازه را هم نگه داشتند و پول را گرفتند، بعدش چه می شود؟ جواب قانون و چیزهای دیگر را چطور باید بدهند؟ ریحانه، چنان ماجرا را بغرنج می کند که آدم باورش نمی شود او از لحاظ عقلی سالم باشد. ماجرای طاها که از این هم بدتر است؛ اصولاً مشخص نیست چه می گوید و موضعش چیست. یک بار با ریحانه همراهی می کند، یک بار نمی کند، یک بار می خواهد برود، بعد نمی رود. کار که به بو گرفتن جنازه و زدن دهان بند و افشاندنِ خوشبوکننده می رسد، فیلم بیشتر به کمدی پهلو می زند تا یک درام تلخ و تکان دهنده چرا که این سئوال در ذهن شکل می گیرد آخر معنای این کارها چیست؟ واقعاً ماجرا اینقدر هولناک است و ما خبر نداریم؟! تا نیمه های داستان، این زوج، فقط دور خود می چرخند بدونِ اینکه اتفاق خاصی بیفتد. تمامِ طول این مدت، پر شده از صحنه های تکراری و دعواهای مصنوعی و بی دلیلِ طاها و ریحانه که مشخص است برای کش آوردنِ زمان استفاده شده اند. وقتی ناغافل، دخترِ پیرمرد وارد می شود، احساس می کنیم حالا قرار است واردِ فضا و موقعیت جدیدی بشویم و درام مسیرش را تغییر بدهد اما متأسفانه باز هم اتفاقی نمی افتد. همچنان همه چیز گنگ و بی معناست. انگیزه ها مشخص نیست و شخصیت ها، مخصوصاً طاها، گیج هستند و هدف شان نامفهوم. اینطوری ست که وقتی آن آگهی تسلیت در روزنامه چاپ می شود، هیچ برایمان سئوال نمی شود که چه کسی این کار را کرده یا چرا.

بغضی در گلوی صابر ابر است که دیگر دارد کم کم تکراری می شود ...

بغضی در گلوی صابر ابر است که دیگر دارد کم کم تکراری می شود …

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم