نگاهی به فیلم های نیمفومانیاک قسمت اول و قسمت دوم Nymphomaniac Vol. I&Vol. II

نگاهی به فیلم های نیمفومانیاک قسمت اول و قسمت دوم Nymphomaniac Vol. I&Vol. II

  • بازیگران: شارلوت گینزبورگ ـ استلان اسکارسگارد ـ استیسی مارتین و …
  • نویسنده و کارگردان: لارس فن تریر
  • ۱۱۸ دقیقه ( قسمت اول )، ۱۲۳ دقیقه ( قسمت دوم )؛ محصول دانمارک، بلژیک، فرانسه، آلمان، انگلیس؛ سال ۲۰۱۳
  • ستاره ها: ۳ از ۵

سنّت داستانگویی

خلاصه ی داستان: پیرمردی به نام سلیگمان، زن جوانی را زخمی و بیهوش در میان کوچه می یابد و او را به خانه ی حقیرانه اش می برد. زن جوان که معلوم می شود جو نام دارد، شروع می کند به تعریف کردنِ سرگذشتِ زندگی اش از زمان بچگی تا حال حاضر. از زمانی که می فهمد یک نیمفومانیاک است …

 

یادداشت: فیلم جدید تریر( که مجبورم به دلایلی روشن، کمی در خفا و لفافه درباره اش صحبت کنم ) یک اثر طولانی ست که به دو قسمت دو ساعته تقسیم شده و به نمایش در آمده. بر خلاف چند کار اخیر تریر، اینجا با اثر داستانی تری مواجهیم که البته همچنان ردپای فن تریر جسور و نیمه دیوانه در آن دیده می شود. ساختارِ فیلم، اولین نکته ای ست که توجه را به خود جلب می کند؛ جو، در آن اتاق تاریک و خفه ی سلیگمان، شروع می کند به تعریف داستانش و ما تصاویر ذهنیِ او را می بینیم. در میان حرف های او، سلیگمان هم گاه در داستان دخالت می کند، داستانِ دیگری تعریف می کند، نکاتِ دیگری را به میان می آورد که به جای تصاویر ذهنیِ جو نشان داده می شوند و بعد دوباره بر می گردیم سرِ داستان جو. سلیگمان حتی گاه تصاویرِ جو را به عقب می کِشد، جورِ دیگری روایت می کند تا برداشت خودش را در ماجرا داشته باشد. حلقه ی اتصالِ روایت های پراکنده ی جو از زندگی اش، اشیایی ست که درون اتاق سلیگمان قرار دارد. او هر بار با دیدن یکی از این وسایل، یاد بخشی از زندگی اش می افتد و بعد شروع می کند به تعریفِ ماجرای جدیدش. سلیگمان، پیرمردی ست که زن ندارد و برعکس جو طبعش بسیار سرد و حتی خاموش است. او خودش را غرق کرده در کتاب ها و همین عامل است که موجب می شود او در میانه ی روایت جو، سررشته ی کلام را به دست بگیرد و ماجرای زن را با توجه به کتاب هایی که خوانده، تفسیر کند. او کتاب هایی مانند « هزار و یک شب » یا « افسانه های کانتربری » را خوانده و به قول خودش فقط « لذت های ادیبانه » داشته و هیچ وقت لذت های واقعی زندگی را تجربه نکرده. او از همه چیز حرف می زند؛ تاریخ، ادبیات، سیاست، اسطوره، مذهب، موسیقی و حتی ماهیگیری. او مثل یک منتقد، در داستان جو، نشانه های مختلفی پیدا می کند که سعی می کند با توجه به این چیزهایی که خوانده، تفسیرشان کند. او در دنیای سرد و بی روح خودش اسیر است و حالا زنی پیدا می شود که درست نقطه ی مقابل اوست؛ زنی که به هیچ شکلی نمی تواند غریزه اش را سیراب کند. در واقع جو، تمامِ آن چیزی ست که سلیگمان در زندگی اش تجربه نکرده. زن یک فیلمِ پر از حس و لذت و گناه و عذاب و حسرت است و پیرمرد مثل تماشاگری ست که به این فیلمِ پر حادثه نگاه می کند و کم کم انگار بی رنگیِ زندگی اش، کمی رنگ می گیرد. فیلم جدید تریر، داستان « یکی بود، یکی نبود » خود را در ساختاری مدرن بنا می کند و اینگونه، علاوه بر ادای دِینی به سینما و سنت داستانگویی، از آن آشنایی زدایی هم می کند.

اما زنِ جوان خودش را به خاطر کارهایی که کرده، مقصر و گناهکار می داند اما پیرمرد، اینطور فکر نمی کند. در جایی از داستان، جو که خودش را به خاطر ارتباط برقرار کردن با مردهای فراوان، سرزنش می کند، جوابِ سلیگمان به او این است: (( اگه بال داری، چرا پرواز نکنی؟ )) و ادامه می دهد که تو آن مردها را از فشاری که در بدنشان بود خلاص کرده ای. به نوعی انگار سلیگمان با این جواب، حسرت های خود را بیان می کند و در پایانِ فیلم، پایان قسمت دوم، نشان می دهد که با چیزهایی که از جوی شنیده، چه فکر می کرده و از ذهنش چه می گذشته؛ فن تریر، بهترین ایده ی فیلمش را برای انتها نگه داشته که حسابی تلخ و گزنده و در عین حال خنده دار است.

زن در حال تعریفِ داستانش ...

زن در حال تعریفِ داستانش …

یادداشتِ « ملانکولیا »، فیلمِ دیگرِ فن تریر در « سینمای خانگی من » ( اینجا )

۷۰ دیدگاه به “نگاهی به فیلم های نیمفومانیاک قسمت اول و قسمت دوم Nymphomaniac Vol. I&Vol. II”

  1. hosein گفت:

    خداوکیلی من نه ادعای روشنفکری دارم نه در جایگاهی هستم که بخوام یه فیلم رو نقد کنم.البته بگم که خودم کلا با این دست فیلمای جنجالی و بی پرده موافق نیستم ولی از نظر من حسین ۱۸ساله واقعا این فیلم فراتر از مرور خاطرات یه نیمفومانیاکه.البته تازه قسمت۱رو دیدم ولی خوشم اومد ازش

    • damoon گفت:

      همین که در این سن و سال، به این نکته پی برده اید که فیلم، کمی فراتر از آن چیزی ست که در وهله ی اول نشان می دهد، به نظرم عالی ست.

      • ALI گفت:

        NYMPHOMANIC همچون سالوی(پازولنی) دهشتناک نیست که انسانیت توسط قدرتی سه گانه به مسلخ کشیده شده باشد؛فن تریر بیشتر بر حرص انسانی تاکئید دارد که بیشتر از هر چیزی تنهایی را گزیده و از درونش نقابی میزند بر احساساتی که به آتشفشانی تبدیل میگردد.کاراکتر های فیلم بیش از هر زمان دیگری امروزی هستند و در دنیایی میزیند که سکس و مسائل جنسی حائز اهمیت میباشد.فن تریر با قرار دادن مضامین فلسفی در نگاه کاراکتر پیرمرد خلوت گزیده و پناهش به ادبیات و بی پروایی دختر معتاد به سکس به خوبی کاراکتر های فیلم و زندگی و نگاهشان به آن را به رخ مخاطب میکشد؛به زعم نویسنده این سطور پیرمرد در جایی همچون کشیشی برای بخشودگی گناهان دختر وارد فیلم شده ولی چگونه؟ که او در ابتدا خود را فرد غیر مذهبی معرفی کرده و حرص و طمع پنهانش برای رسیدن به مقصودی پلید را با بازی خارق العاده و زیر پوستی (اسکارسگارد) نمیتوان نادیده گرفت؛و همچنین صحنه خداحافظی جو با پسر خردسالش را به یاد آورید مخاطب با اینکه او را فرد خوب و قهرمان فیلم نمیداند ولی او را سرزنش نمیکند.در واقع فیلم درباره دو شخصیت هست که حال در یک زمان و یک مکان به هم رسیده اند؛در سکانس پایانی هنگام تماشای طلوع آفتاب پیرمرد به زن میگوید گناه تو این بوده که عاشق غروب بودی و زن اینبار با زیبایی طلوع مواجه میشود .گویی این دو کاراکتر جای خود را عوض میکنند و در پایان حتی مخاطب جو(زن)را قهرمان میداندو حتی ترانه تیتراژ پایانی هم (جو تو یک بانو رو کشته ای)بر این گفته مهر تائید میزند چرا که جو با اقدام به کشتن پیرمرد که لازم نیست مخاطب ببیند این کار را کرده یا نه از شر بیماری خود خلاص شده و از گناهانش و تمایل به مقصر بودن خود وارسته.هر چند در صحنه هایی از فیلم داستان حالت فراواقعی به خود میگیرد و حتی پیرمرد هم باور نمیکند ولی چیزی از واقعیت کم ندارد.فن تریر اینبار فیلمی ساخته که بارها باید دید و تحلیل کرد که نه تحریک کننده هست و نه آنچنان ائروتیک که اگر اینچنین بود از بازیگری جذاب استفاده میکرد..هر چه باشد دیدن NYMPHOMANIC به سختی دیدن سالو نیست ولی کوبنده هست و دارای تفکر در تم اصلی داستان.

  2. سینا گفت:

    نقدتون آدمو برای دیدنش وسوسه می کنه.یادمه با دیدن مالیخولیا شبش نمی تونستم بخوابم.نه از ترس دیدنش برای اینکه مالیخولیا حس عجیبی به آدم می ده.دنبال یه وقت خالی ۴ ساعته هستم که هر دو قسمت رو باهم نگاه کنم فقط امیدوارم مثل ضد مسیح نباشه.

  3. amir گفت:

    نقد کردی یا داستان رو تعریف کردی ؟!

  4. مهدی گفت:

    فیلم خیلی نمادگراس و همین نمادگرایی پیچیدگی خاصی به فیلم میده که واقعا ذهن ادمو برای درک اونا درگیر میکنه و نفهمیدن حتی یکی از اینها ولوله ای در ذهن ادمی ایجاد میکنه که واقعا زیباس…به نظرمن به همچین اثاری میشه فیلم گفت…وظیفه فیلم درگیر کردن انسان با خودشه..که لارس فون تریه استاد این کاره….البته بگذریم از اینکه عده ای این شخص رو دیوانه یا نیمه دیوانه خطاب میکنند ولی فقط دنیای فون تریه از بقیه فیلمسازای حال حاضر جداست و همین علتی شده برای متفاوت بودن فیلمهاش با سایرین….در اخر نیمفومانیاک فیلمی نیست که به سادگی بشه ازش رد شد بلکه باید بارها وبارها دید تا به درک درستی از اون رسید

  5. سینا گفت:

    چی بهتر از اینکه فیلم ۴ ساعت منو تو دنیای خودش غرق کرد و به هیچ وجه خسته نشدم.تا حالا فون تریر اینقدر داستان گو ندیده بودم.البته یرای من هنوز Melancholia بهترین فیلم تریر است.

  6. سینا خزیمه گفت:

    لارس فون تریه عاشق آلمان و آلمانی هاست. تا جایی که در کن ۲۰۱۲ به هیتلر هم عرض ارادت کرد!!!
    تفکر فلسفی در اثار لارس فوت تریه هم بیش از هر چیز تحت تاثیر فلسفه آلمانی ست .. علی الخصوص نیچه و عصاره فلسفه نیچه که در غالب پست مدرنیسم میشناسیم
    نیمفومانیاک در غالب کلی از دید من چیزی جز دعوت به نابودی همه ارزشهای از پیش تعیین شده نیست.. دقیقا همان چیزی که نیچه پس از اعلام مرگ خدا ارائه میکنه
    یا چیزی که در فلسفه امثال رولان بارت و فوکو میبینیم – که اونها هم سر تا پا نیچه ای هستن-

    لارس فون تریه رو مخاطب عام متوجه نمیشه .. صد در صد باید فلسفه دانست تا بشود فهمید در غیر اینصورت برای مخاطب عام چیزی جز صحنه های پورنو نیست
    البته فلسفه اثار لارس فون تریه تا مغز استخوان الحادی ست و بی خدا
    لارس فون تریه انتهای پست مدرنیسم و نابودی ارزشهاست
    امیدوارم به لحاظ داستانگویی -فقط از لحاظ داستانگویی – هم فون تریه شیوه این فیلم رو ادامه بده
    من با دنیای لارس فون تریه مطلقا اشتراکی ندارم اما دنبالش کردم

    امیدوارم کمی میل به معنویت در همه بوجود بیاد

    • damoon گفت:

      توضیحاتِ خوبی بود. ممنون از شما.

    • بهنام ترکان گفت:

      اینکه فونتریه متاثر از فلسفه قاره ایست و همچنین کارگردانی پست مدرن است شکی نیست ولی اینکه دارای دیدگاه های الحادیست کمی اغراق آمیز میباشد.بماند که دیدگاه های نیچه را هم نمیشه الحادی شمرد.فونتریه در فیلمهاش به شدت از مضامین تئولوژیک بهره میبره،شکستن امواج و آنتی کرایست و …سرشار از این مضامین است
      ولی به نظر مکنم تم اصلی سه گانه آخر فونتریه ضدیت آگاهانه با مدرنیته است(به علت دیدگاه های پست مدرن او)در آنتی کرایست «he» که به عنوان روانکاو نماد مدرنیته است در نهایت همچون کشیشان قرون وسطی «she» را در آتش میسوزاند تا شیطان را از میان بردارد.در ملانکولیا،شوهرخواهر دانشمند و پزیتیویست(به عنوان متدلوژی مدرنیته) با شکست در تحلیلات علمی خود خودکشی میکند.در نیمفومانیاک سلیگمان به عنوان نماد مشخص مدرنیته علی رغم اومانیسم و عقلانیت ظاهری در نهایت هدفی جز … به انسان علاقمند به …،امروزی ندارد و شلیک نهایی فونتریه به چیزی جز مدرنیته نبود.
      پ.ن:به نظر من آنتی کرایست فیلمیست که به درستی فهم نشده است.من این فیلم را جز بهترین فیلم های نقد فلسفی،روانشناختی انسان مدرن میدانم.

  7. حمیدرضا گفت:

    با سلام
    منم همین چند وقت پیش این فیلم رو دیدم..فیلمه خوبیه..من شناخت زیادی از لارس ندارم اما فک می کنم ایده شو خوب پیاده کرده.جو زنی است تنها که دارای جنون سکس که شاید اقتباسی باشه رفتار های مادر،دوست دوران بچگی اش و حتی نبود کانال صحیح جهت هدایت این غریزه…یادمان باشد پشت این چهره ی زن تنها، فریادی است به دنبال آرامش که شاید مسیرش را گم کرده است….

  8. زینب گفت:

    میشه نقدی بر فیلمه zero theorium هم بزنید ممنون میشم

  9. امیرحسین شریفی گفت:

    با سلام. فیلم خیلی خوبی بود. دیدنش رو توصیه میکنم. انتخاب بازیگر نقش جوانی جو که در صورتش حتی در زمان سکس احساسی دیده نمیشد عالی بود.

  10. Amene گفت:

    ممنون از سایت خوبتون ، و مطالب خوب و به درد بخورش ، من فیلم که میبینم خیلی دوست دارم بعدش در موردش نقد یا بررسی ِ کوتاهی هم بخونم ، واینجا جای خوبیست !

  11. باریش گفت:

    مشکل اصلی جوامع معلق بین سنت و مدرنیته اینه افراد-اعم از روشنفکر و یا معمولی- هر نگرش متفاوت رو بدون تحقیق و مطالعه درست و پیگیر، یا رد میکنند و یا تمام قد قبول میکنند.در این بین مقوله سینما نیز به دلیل داشتن مخاطبان زیاد بیشتر مورد اختلاف شکلی(بدون واکاوی و تحقیق دقیق)قرار گرفته است .
    در عالم سینما لارس فونتریه از یک طرف به سبب داشتن نگرش متفاوت به مدیوم سینما و از دیگر سو به علل فکری از طرف اغلب نقادان سینمایی ایرانی با بی توجهی مواجه شده است.
    نکته جالب این قضیه اینجاست که اغلب این منتقدان محترم اینگونه عنوان میکنند که ما چیزی از فیلمهای این دیوانه سادیستی نمیفهمیم!!!به عنوان مثال آقای علی معلم و دکتر هاشمی به عنوان منتقدان پای ثابت جشنواره کن بعد از توهینهای شدید به کارگردان در مورد فیلم آنتی کرایست از وجود یک روباه سخنگو در فیلم ابراز تعجب میکنند!!!!(دلایل این نوع نگرش را من در سبقه ایدئولوژیک این آقایان میبینم)در هر حال…
    اگر به سه گانه آخر فونتریه بنگریم ،جدای از زیباییهای بصری و فرمی آنها،تم اصلی این سه فیلم را میتوان به طور خلاصه «نقد مدرنیته» خواند.مجال تحلیل و تاویل محتوایی و نماد شناسی این سه قیلم در اینجا میسر نیست.یا پرداختن به مقوله تحلیل روانشناختی از بستر دیدگاه لکان-که بسیار تعیین کننده میباشد-. من فقط به ذکر چند نکته اکتفا میکنم.
    آنتی کرایست که به نظرم (برخلاف نظر آدمین محترم) فیلم فوق العاده ای است آغازگر کوبیدن پتک فونتریه بر پیکره مدرنیته است.کنش نهایی مرد (نماد علم گرایی مدرن)در کشتن زن به عنوان ابلیس(بر پایه گفتمان قرون وسطایی)نشانگر ارتجاعی دانستن مدرنیته(به مانند نیچه و هایدگر)است.یا خود کشی شوهر خواهر فیلم ملانکولیا(نماد پوزیتیویسم به عنوان متدولوژی مدرنیسم) ودر نهایت با کشته شدن سلیگمان(نماد عقلانیت مدرن) در سکانس تکاندهنده نهایی نیمفومانیاک اتمام گر آن.
    سلیگمان به عنوان نماد عقلانیت مدرنیسم در طول شب با جو همذات پنداری میکند و به ظاهر میکوشد دردهای او را التیام ببخشد ولی در نهایت اونیز میخواهد … پس چاره ای نیست جز شلیک به این عقلانیت ابزاری!!!
    ولی مسله اینجاست که فونتریه تا حال به مانند نیچه فقط تخریب میکند و آلترناتیوی ارائه نمیدهد.پس چاره چیست؟شاید باید منتظر ماند….

  12. دراگن گفت:

    مرگ بر سازندگان این فیلم حال بهم زن!! حالم بد شد از دیدن آلت های زشت!

  13. مریم گفت:

    سلام به دوستان

    به نظرم فیلمش اصلا محتوا نداشت و داشت روابط جنسی غیر طبیعی رو خیلی ظریف به خورد بیننده میداد.طوری که انگار ظاهرا میخواد که فیلم با محتوایی رو نشون بده اما واقیعت غیر از این بود و یه جورایی قصدش رواج روابط جنسی عجیب و غریب بود.کلا این فیلمها از نظر من فوق العاده بی ارزشه و نه تنها تماشاش حس خوبی به ادم نمیده بلکه یکبار دیگه نگاه حیوانی غرب و اروپا به زن رو تشدید میکنه.
    به خصوص صحنه ای که دو تا سیاه پوست با ستاره فیلم توی یه اتاق بودن …حس بدبختی و بیچارگی از صورت بازیگر بدجوری حس بدی به ادم میداد.انگار خود بازیگر هم از اینکه اینجاست (نه به عنوان نقش بلکه به عنوان واقیعت) احساس انزجار داره.

    ممنون از همه دوستان و سایت خوب شما

    • سما گفت:

      خانم مریم خیلی وقت ها ما علم کافی برای درک خیلی مسائل نداریم و به نظرم بهتره یاد بگیریم در اینجور مواقع سکوت کنیم نیازی نیست همیشه نظرمون رو اعلام کنیم این فیلم پر از سمبل بود چطور شما تونستی انقدر راحت همه رو ندید بگیری؟ و فلسفه نگاه غرب به زن هم واقعا حال بهم زن شده شما نگاه خودت به خودت ایراد داره تو کل فیلم داشت می گفت اگر جو مرد بود انقدر مشکل نداشت و کارهاش غیرعادی نبود برای اطرافیان

      • فرشاد گفت:

        از کسی که شرکت پورن سازی داره توقع بیشتر از این نمی رفت!
        بنظرم شما هم مجبور نیستی نادانسته نظری بدی
        حیف فیلمای خوبی مث رقصنده در تاریکی،شکستن امواج و داگویل

        • ایمان گفت:

          فرشاد جان! به نظرم کامنتت به تنهایی می تونه رکن اصلی نقد و نقادی تو هزاره ی سوم باشه!
          موجوداتی مثله تو به شدت کمیاب هستن. به نظرم زیاد خودت رو درگیر این جور مسائل سطحی و پیش پا افتاده نکن شما!! حیف وقت شما نیست آخه؟!
          مثلن میتونی یه برنامه هماهنگ کنی با خانوم مریم به صورت فشرده و بی وقفه مراقب همیه باشید که گزندی بهتون وارد نشه. بشریت به روشنگران راهی چون شمابه شدت احتیاج داره…!!!
          منم امیدوارم این آقای صاحب شرکت پورن سازی(!!!) بعد از خوندن نظرات به شدت فلسفی – روانشناختی – تاریخ هنری – اجتماعی شما دو عزیز بعد از زدن ۲ تا سیلی تو گوش خودش، به انسانیت برگرده.
          البته احتمالن همین که بفهمه عزیزانی مثل شما دو نفر کارش رو رد کردید احتمالن به گوشه ی تنهایی خودش میخزه و زانو در بغل تا پایان دنیا خواهد گریست…
          دعا کنید بزای رستگاری همه!!!

  14. مانی گفت:

    ای کاش یاد بگیریم وقتی از چیزی سر درنمیاریم نظر ندیم! مثل من که سر در نمیارم و نظر کارشناسیم نمیدم! قابل توجه بعضی از دوستان که مثل خود من این فیلمو صرفا بخاطر پر حاشیه بودن و وجود صحنه های پورن دیدن!

  15. حمید گفت:

    من که مغزم ترکیده…..این چه فیلمی بود!!!!!!!!!!!!!!

  16. حنا گفت:

    من این فیلم رو دیدم جالبه که حتی یکی از صحنه های جنسیش تو ذهنم نمونده، اونچه مونده دیالوگهای به غایت عمیق و فلسفی و رنجور کاراکتر اصلی فیلم و سلیگمانه، چرا سکوت تو این فیلم اینقدر نقش پررنگی داره؟!! حتی وقتی کاراکترها صحبت میکنن پشت صدای حرف زدنشون سکوت رو میشه شنید… شاید به این دلیل که کارگردان میخواد به ما برسونه که در دنیای فعلی به هیچوجه نمیشه یه آلترناتیو مناسب!!!! پیدا کرد، شاید اصلا مناسب بودن معنایی نداره اونچه که انسان به زبان میاره اساسا معنایی نداره، معنا در تصویر شکل میگیره اونجا که جو روی کوه ایستاده و یک درخت به موازاتش روی قله ی دیگه ای قرار داره، از عجیبترین تصاویری بود که تا حالا دیدم، ساده رنجور فلسفی عمیق و انسانی… اساسا عملکرد طبیعت تو فیلمای تریر به شدت متفاوت از اون چیزی هست که تو آثار دیگه هست، طبیعت تعیین کننده ست، به چه شکل؟ نمیدونم… اما میدونم حضور عمیق و انسانی و ذهنی طبیعت اون رو کاملا متفاوت میکنه. فیلم رو به شدت توصیه میکنم همه ببینن چرا که شاید به هیچ یک از سوالای ذهن انسان پاسخ نده اما اونقدر سوال ایجاد میکنه که برای زیستن لازمه، یه زیست عمیق.

    • damoon گفت:

      ممنون از این متن شیرین تان.

    • آیدا گفت:

      متن خانم حنا عالی ترین نقدی بود که از این فیلم خوندم.دقیقن به اونایی که فیلم رو با پورنها یکی میدونن باید گفت هیچ حس شهوت و انگیزشی ایجاد نمیکنه این فیلم.اما پر از حرفای عمیقه.من هم هیچ صحنه جنسی ازش یادم نمونده اما با وجودی که ماهها پیش این فیلمو دیدم صحنه تشبیه پیانو و صدای دست چپ و راستی توی پیانو میگفت هنوز توی ذهنمه.این یعنی قدرت کارگردانی تریه

  17. بیژن گفت:

    این فیلم بسیار زیبا و در عین حال عمیق است. مهمترین نکته اش همان نقد انگاره های مدرنیسم است. نگاه فلسفه های مدرن به آدمی و انسان ایده آل . با این وجود سویه های دیگری نیز دارد.از جمله نگاه متفاوتش به مقولهء روانشناسی. و نقد کوشش های روانشناسان در تبیین و تشریح آنچه را که عوارض نوروتیک مینامند و راههای درمان این عوارض نوروتیک. اما بخشی که در یادداشتهای برخی دوستان مغفول مانده نگاه متفاوت فون تریه به اثر هنری و رابطه بین اثر هنری و خلق کنندهء آنست. توازی بین موسیقی باخ بعنوان اولین موسیقیدانی که موسیقی پلی فونیک را خلق کرد و شخصیت آدمی که همزمان سویه های مختلفی دارد و روحی که چند صدایی است از نکات قابل تامل در این فیلم است. در مورد مسئله میل نیز فون تریه متکی و یا حتی تشریح کننده مقوله میل در نزد باتای و لاکان است. این فیلم بیش از یک کتاب تامل برانگیز حرف برای گفتن دارد. البته در تبیین مقوله (نیمفومانیا) فیلم ضد مسیح فون تریه صریح تر است و دیدن ضد مسیح و ملانکولی قبل از تماشای این فیلم موجب دریافت وسیع تر و عمیق تری از انگاره های فون تریه در نیمفومانیا خواهد شد

  18. masoud گفت:

    سلام
    این فیلم به نظر من ..در یکی از زوایای موضوعی خودش مقایسه حرکات و نمادها با اروتیک بودن ذهن انسان بود…در واقع انسان بعد کاری که انجام میده مه فقط دید دیگران در اون نقش داره توجیهی میسازه مثل جو….که باعث میشه انسان در شک بین درست یا اشتباه به جنون برسه…در کل به نظرم فیلم نگاه ظریفی به یک انسان داشت …و شرایط یک زن.

  19. Sahar گفت:

    نقد شما و همچنین نظر بسیارى از بازدید کنندگان این وبلاگ را فیلم خاص مخاطب خاص میخواهد ولى اینکه بعضى ها فیلم را به دلیل داشتن برخى صحنه ها انحرافى تشخیص دادند عجیب به نظر آمد چطور یک انسان نرمال از دیدن این همه خشونت تحریک میشه!!! پیشنهاد میکنم کسانى که دچار این حس شدن حتما سرى به روانشناس بزنند هر چند فکر نکنم مفید باشه !!خیلى حرف است راجع به فیلم به نظرم صحنه پایانى را تنهاباید زن باشى تا واقعا درک کنى ۴ ساعت فیلم ارزش دیدن این صحنه رادارند افسوس که افراد کمى درک مى کنند

  20. صنم گفت:

    من ایین فیلم رو همین امشب دیدم و باید بگم پیش از این فیلم شرم مک کوئین رو درباره مسائل جنسی دیدم که تا امروز هنوز صحنه هاش تو ذهنمه . منظورم تاثیری که فیلم گذاشت و این دو فیلم حتی از فیلم شرم هم سخت تر و پیچیده تر بود . ببینید افرادی میان میگن این فیلمها پورنو هست . دوستان عزیز اصولا فیلم پورنو داستان نداره . اصلا تا حالا فیلم پورنو دیدید ؟ فیلم پورنو رو اصولا تو جشنواره سینمایی شرکت نمی دن . حالا میریم سر اینکه ایا درست بود که اینهمه از صحنه های جنسی و الت تناسلی استفاده بشه یا خیر . خب این سلیقه فون تریر هست . منتقدانی هم ایراد گرفتن ولی ما که نمی تونیم به کارگردان بگیم چی کار کن چی کار نکن . اما شاید اگه از این صحنه ها استفاده نمی کرد این تاثیر رو نداشت . البته مشکلی که ما در ایران داریم اینه که این چیزها برامون عادی نیست . مطمین باشید مردم کشورهای اروپایی این دید ما رو ندارن که مثلا حاشون بد شه . ممکنه خوششون نیاد ولی حالشون هم بد نمیشه و یا نمی گن این فیلم پورنو هست . تو اون کشورها مجلات پلی بوی رو دکه هاست . تو سواحل هم همه نهایت بیکینی تنشونه . بنابراین اونها دیدشون شبیه ما نیست. برگردیم سر خود فیلم . واقعا الان گیجم اما مهم ترین سوال من اینه واقعا جو نیمفومانیاک بود یا معتاد به سکس ؟
    و اینکه روانشناسی در این مورد چی میگه ؟ و صحنه اخرم به نظرم خیلی جالب بود . جو با هزاران مرد بود ولی وقتی تصمیم گرفت که این روند رو متوقف کنه و وقتی سلیگمان رو اولین دوست خودش می دونه و درست زمانی که نیا به استراحت داره . سلیگمان میاد سراغش و جو هم اونو می کشه . جو هر مردی رو که باهاش بود خودش انتخاب کرد . یعنی هیچ زنی دوست نداره به زور ارتباط داشته باشه حتی یکگ نیمفومانیاک . در واقع انگار سلیگمان داشت بهش تجاوز می کرد و کار اون نه تنها تجاوز بلکه تخریب اعتماد بود . و جو ادمی بود که اگر هم ازاری رسونده بود فقط به خودش بود. برای همین به نظرم صحنه اخر بسیار تکان دهنده بود .

    • fatima گفت:

      یک زن شهوت خواه …با توجه به عنوانی که برای فیلم انتخاب شده ..ولی محتوای فیلم ضد هرزه نگاریه
      أرواقع مخاطب ما بودیم که دیدیم اخلاقیاتو هم سلیگمن هم جو هر دو در اخر فیلم شکست خوردن این تو فلسفه ی اگزیستانس میگن وضعیت اخلاق امری با ثبات نیست یعنی یه تصمیم درست بگیری از یه طرف دیگه ممکنه بیفتی حالا در عین حال که امید گرا می تونه باشه

    • پدرام گفت:

      اینکه میگن فیلم پورنو هست خیلی برای من عجیبه.نه اینکه من روشنفکرم و anti girl ولینمیتونم قبول کنم این صحنه ها کسی رو تحریک کنه.واقعا برام سواله.کسانیکه کل فیلم رو واقعا دیدن تحریک شدن؟! فکر نمیکنم. چون خودم در نصف صحنه هاش چشممو میبستم چون شکنجه میشدم.در مورد اینکه لازم بود اینقدر بی پرده باشه به نظرم آره.تاثیر گذاری فیلم خیلی بالا میره نه مثل فیلمای ما که زن شب با مقنعه میخوابه!!!!!!
      در لحظات پایانی فیلم به طرز عجیبی امید دیده میشه.هوا روشن میشه پرتو کوچکی از نور دیده میشه جو برای اولین بار یه دوست واقعی پیدا میکنه حتی امید برگشتن پسرش هم به وجود میاد.ولی….
      در نهایت فاجعه رخ میده.سلیگمن غیر از پدر جو تنها شخصیتی بود که از روی انسانیت با جو رابطه داشت ولی اونم خراب شد.
      سیاه ترین تصویری بود که تا حالا از زندگی دیدم

  21. علی زارع منش گفت:

    من دو قسمت فیلم رو دیروز و امروز دیدم و خوشم اومد . البته منظورم اینه که فیلم بسیار قوی و عمیق و دارای فاکتورهای همه جوره ی غرایز انسانی است . پایان فیلم برایم دردناک بود .

  22. fatima گفت:

    بنظر من خیلی شورشو در اورده بود ولی خب خوب شخصیت مازوخیست و سادیسمیو شناختم همیشه با اخرای این رفیلما مشکل دارم که چرا اینجوری باید تمام بشه ولی خب زیرکانه بود

  23. fatima گفت:

    سلیگمن کمکش کرد که این حسه بدش از بین بره و اعتماد سازی کرد و به نوعی مثه یه روان شناس جو رو به یه کورسویی از امید رسوند ولی با این کارش اخر فیلم زد اعتماد و تصمیم جو رو داغون کرد اوایل فیلم میگفت من بی گناهم و پاک ..ولی اخرش به راحتی بهش گفت تو که با هزاران نفر رابطه داری انگار جای سلیگمن و جو و جای عقایدشون عوض شده بود …پایان فیلمای دردناکو دوس ندارم اینو توی اکثر فیلمای روانشناسی میبینم حرص میخورم

  24. ارسلان گفت:

    چند دقیقه پیش قسمت دوم فیلم رو تموم کردم نقد دوستان رو خوندم
    در وحله اول حرکات و لرزش دوربین برام جالب بود ولی خیلی اذیت نمیکرد
    فضای حاکم برش بیشتر غمناک و سیاه بود
    و ای کاش سکانس اخر نبود (ببخشید برای این حرف ولی دوست داشتم کارگردانو بگیرم بزنم 😀 )

    فیلمی در این موضوع ندیده بودم وقتی تریلرش رو دیدم فکر کردم شبیه fifty shades of gray هست
    ولی بهتر بود! ولی تصور همچین زندگی کمی سخته که رابطه جنسی زندگی یه ادم رو اینقدر تحت شعاع قرار بده (مثل فیلم shame که از روابط مثل مواد مخدر ازش استفاده میشد)

    ولی از دیالوگ های پربار فیلم خوشم اومد مخصوصا در رابطه با بررسی بین زن و مرد
    در کل فیلمی بود که خیلی خوش حالم دیدمش و تفاوت هاش به زندگیم معنا بخشید
    ———
    @Sahar
    برای درک احساس و فهمیدن تفاوتی نمیکنه مرد و زن اینقدر منفی نگاه نکن پسرا هم دل دارن هم شعور عقلی و جنسی مثل همه خودم طرف دار فمنیست ها هستم و مقاله هاشون میخونم ولی اینقدر مغرضانه در موردمون فکر نکن پیشنهادم اینه مجله مرد روز رو بخونی

    باتشکر از سایت خوبتون
    ارسلان و امروز دقیقا ۱۸ سال و ۳ هفته سن دارم

  25. حامد گفت:

    سبک فیلم های لارس فن تریر همین طوریه ، شماها به فکر فیلم پورن نبینید

  26. علیرضا گفت:

    از از اول فیلم به آخرش فکر میکردم که به احتمال ریاد پیره مرده با جو همبستر میشه و خیلی مسخره تموم میشه! (اولین فیلم از این کارگردان بود که میدیدم). اما در پایان قسمت اول فهمیدم فیلم حرفی برای گفتن داره. در انتهای فیلم که پیرمرد در اتاق رو بست و دوربین چند ثانیه در رو نشون داد لحظه واقعن حساسی بود و همش گفتم خدا گنه درو باز نکنه… اما وقتی جو پیرمردو کشت واقن تعجب کردم!!! آخه چرا باید میکشتش؟ یکی از دوستان خوب اشاره کرد که جو خودش انتخاب میکرد که با کی بخوابه! و درواقع برای لذت خودش سکس میکرد نه “مثل دیگران برای عقده گشایی”! اما چرا پیرمردو کشت؟ ینی واقن تغییر کرده بود؟

  27. غزال گفت:

    دوستان همه نقد های خوبی داشتند ولی هیچ کدوم به صحنه ای زجر آور فیلم اشاره نکردن؛ نمیدونم شاید علت این امر سختی و رنج آور بودن اون صحنه هاست..صحنه ای که اصلا از ذهنم پاک نشد صحنه ی سقط جنین جو بود ک تنها و بقول خودش بدون بیهوشی و با درد زیاد اون کارو انجام داد.
    دوست داشتم بیشتر در مورد اون مرکزی ک جو بهش مراجعه میکرد بفهمم، چرا فکر میکرد با آزار خودش میتونه حس جنسیشو برگردونه؟ (البته شاید علتش این بوده ک تجربه ی این حس رو توی دوران سخت داشته *مثل زمان مرگ پدرش*) و اینکه اصلا اون مرکز چی بود؟ کارش چی بود؟ من اینجوری برداشت کردم که یه جایی بود که افرادی که دچار سادیسم هستند اونایی رو ک دچار مازوخیسم هستند رو با آزار رسوندن به اون چیزی ک میخوان میرسونن. ولی واقعن همچین چیزی وجود داره؟؟؟
    در کل فیلم صحنه های تاثیر گذار زیادی داشت.. شاید در شروع من هم دید بدی به فیلم داشتم ، اما مخصوصا با دیدن بخش دوم نظرم به کلی تغییر کرد.

  28. mostafa گفت:

    فیلم به نوعی روند زندگی یک معتاد به سکس رو بیان میکنه.اعتیادی که از این فیلم میشه فهمید ریشه در دوران کودکی داره یا حتی از بدو تولد در فرد وجود داره. اعتیاد به سکس مثل اعتیاد به مواد مخدره.مثلا کسی که هرویین مصرف میکنه با گذشت زمان با همون مقدار اولیه راضی نمیشه و مجبور میشه از دوز بالاتری استفاده کنه.در نیمفومانیاک هم همین اتفاق میفته و جو اول با سکس معمولی ارضا میشه ولی در ادامه سکس با دو مرد سیاهپوست و حتی روابط سادومازوخیستی رو تجربه میکنه.این فیلم یک فیلم سایکولوجیکال فوق العاده بود.

  29. رامين گفت:

    و باز هم این کارگردان روانی و دوست داشتنی . بهترین جمله در مورد این کارگردان و فیلم هایش این است که صبر کنید چند روز از دیدن فیلم بگذرد و تلخی فیلم کمی در شما فرو نشیند و بعد نقد آن را آغاز کنید . نقد که چه عرض کنم . فیلمی که همچون شکلات تلخ بعد از خوردن و حس تلخی شما را دوباره تحریک میکند کمی از تلخی آن بچشید . دوباره قسمت هایی از فیلم را دیدم . دیالوگ های فیلم می تونه به عنوان روش های زندگی بشری باشه . شما تو این فیلم تحریک جنسی نمیشید در صورتی که صحنه های جنسی فیلم بسیار زیاد هست . شما به یکی از غرایز خودتون به نام شهوت به چشم یک غریزه ی دیگر مانند گرسنگی نگاه می کنید . کارگردان این فیلم یک استاد به تمام معنای فلسفه ی زندگی اما نه فلسفه ی دین هست . باید به احترام او بایستیم و ایستاده تشویقش کنیم . نه اینکه فلسفه ی او در زندگی الگوی ما قرار گیرد . خیر . اما دشمن دانا بلندت میکند ، بر زمینت میزند نادان دوست . از المان های فیلم و تکنیک های هنری و تبحر خاص کارگردانی که از سکانس اول فیلم آنجا که سکوت و تاریکی را با یک موسیقی راک خشن شکاند تعریف نمیکنم . فقط میتونم بگم بی صبرانه منتظر اثر بعدی این کارگردان هستم . البته اگر تا اثر بعدی خود کشی نکرده باشه و زنده بمونه

  30. سهند گفت:

    این فیلم پر از جنبه های مهم اصول سینماست…ببینید باید همه مسایل رو با هم دید.فیلم برداریش.حتی موسیقی اولش که توسط رامشتاین اجرا شده بود…داستانش که باز هم پر بود از جنبه های مختلف و عمیق فلسفی،روانشناسی،جامعه شناسی و حتی سیاست…
    انتخاب بازیگران خیلی خوب بود زنی یا چهره ای ساده اما طوری که هیچکس ردش نکرد یا چهره جوانی زن که در چه ره اش فقط خودخواهی برای س ک س عیان بود و پیرمرد که بسیار قوی بازی کرده بود حتی شخص سادی س ت فیلم که زیر چهره ساده و آرامش آتشفشانی در وجودش داشت…
    اشاره به مسایل جنبی و ربط دادن آنها به داستان زن بسیار خیلی خوب و پخته از کار در آمده بود مثلا ربط کلیسای غرب و شرق به داستان زن یا مسئله اعداد فیبوناچی و حتی استفاده از تصاویر متفرقه برای توضیح مسایل یا فاصله شیطانی نت سی و فا و زبط اون به غشق و س ک س …و خیلی مسایل دیگر.
    رویای زن که فکر میکرد مریم باکره رو دیده اما با توضیح پیرمرد معلوم شد که زن پادشاه روم و فا ح شه یونان رو دیده هم بسیار جالب و یکه زننده بود که از آقای تریر بعید نیست این کارا!!!
    تو این فیلم همه ی این مسایل با عمق خیلی زیاد وجود داشت.زندگی جن سی انسان که حتی تو خود فیلم بهش اشاره شد که از زمان بچگی در ما وجود داره و میتونه به هر مسیر بره و از هر مسیر هم برای انسان لذت بخش باشه..چه در حالت عشق که : رمز س ک س عشق است،چه از جنبه سادو مازوخیستی که بدون عمل جنسی باز هم انسان به رضایت میرسد…این مسئله خیلی عمیقه..آیا قوه ای که در درون انسان وجود داره باید به خاطر هنجارهای جامعه سرکوب بشه ؟ یعنی ما این حق رو نداریم که طوری که میخوایم زندگی کنیم ؟ یه خاطر کی زندگی میکنیم…به خاطر جامعه ؟ کلیسا ؟ یا سیاست مداران ؟…آیا باید خود رو فدای دیگران کرد و از خواسته های خود گذشت ؟…انسان خیلی پیچیدست و این فیلم با هنرش سعی کرده همه ی این پیچدگی ها و راهروهای پنهان مغز انسان رو کنکاش کنه…در یک سو حس میکنیم نقش اول فیلم گناهکار است(تفکری مثل خودش) و در پایان فیلم میبینیم که نمیگذارد بکارت پیرمرد از بین برود…آیا این به این معنی است که سنتهای قبلی و دین و حتی تفکر مدرن غالب هم تسلیم میل انسانی میشوند ؟آیا این به این معنی است که میل انسان زندگی و تفکرات و آزادی اش را میسازد ؟آیا باید سنتهای غالب را شکست و آزاد بود؟آیا انسان موجودی است که میلش او را شکل میدهد ؟ آیا خدا مرده است یا اینکه خداست که بر اساس قضا و قدرش زندگی را شکل میدهد ؟ آیا دین و تفکر غالب قرون جدید جواب همه ی نیازهای انسان مبهم سرشت را نمیدهند ؟ اینها و بیشتر از اینها مسایلی هستن که من بعد از دیدن این فیلم به فکرم آمدند،البته من جواب خود را میدانم اما همه یکسان نیستند و برداشت خود را دارند…در آخر این فیلم مثل بقیه آثار آقای فون تریر بسیار عمیق و تامل برانگیز هستش..طوری که میتونم بگم آثار آقای فون تریر روح من رو قلقلک میده…آثاری متفاوت شاید به ظاهر ساده اما مثل اقیانوسی عمیق و پر از مفاهیم،هنجارشکنی،نمادهای فلسفی که بسیاری از آنها برای بشر مبهم و رازآلود هستند..فقط میشه به این افراد تبریک گقت که برای هنر و فکر اینهمه مصمم هستند و تلاش میکنند …
    با تشکر : S2G

  31. سهند گفت:

    البته یه گلایه هم از دوستانی دارم که اصلا به چیزی که میبینند فکر نمیکنند و قبلا راجب دیده هاشون داوری و قضاوتشون رو کردند و دیگه از مغزشون کاار نمیکشن!!!
    آحه عزیزی که میگی این یه فیلم پورنو هستش هوبه به چند لحظه فیلم که نشان دهنده سیر داستان بود دقت میکنی فقط و کلا نمیدونی فیلم چی میگه !!!
    هنر فیلم اینه که یک داستان رو هرچه بهتر برای بیننده ملموستر و تاثیرگزارتر کنه اما خب ذهن بعضی ها خود سانسوره…
    اگه صخنه تو تخت رو با مانتو مشان بود میشد لمس کرن صحنرو؟!!!یا صحنه سادومازوخیستیش رو اگه لخت نشون نمیداد و طرف لباس داشت تنش میتونستی درک کنی صحنرو ؟!!!
    البته اینا هم به فرهنگ ستنی کشور ما هم برمیگرده که خب ندیدیم و نکردیم در نتیجه فکر میکنیم همه باید نبینن و نکنن…
    به امید اونروز که پرده خودبینی و جهل از بین هممون پاره بشه …

  32. sara گفت:

    دوستان کسی میدونه موسیقی تیتراژ پایان فیلم اسمش چی هست؟

  33. hamed گفت:

    یه حسی بهم می گفت اخر سر این پیرمرد هم نظری به زن داره ، کسی که این همه خوبی و لطف کرده اخر سر نباید سو استفاده کنه از زنی که تازه میخواد زندگی تازه ای شروع کنه ، از یک ساعت به بعد قسمت دوم فیلم دیگه دیدنش برام زجر اور شده بود مخصوصا ۵ ساعت پشت سر فیلم رو میدیدم.

  34. محدث گفت:

    کاملا موافقم با نظرتون…کارگردان با ی سری مسائل فلسفی.تاریخی.ادبی…..سعی داشت بگه فیلمم محتوا داره ولی در واقع بیشتر تاکیدش برروی انواع سکس بوده….اگر واقعا مفاهیم عالیه داشت لزومی نداشت ک اینقد صحنه های مستهجن ایجاد کنه یالااقل کمتر نشون میدا د و تمرکزشو روی مفاهیم عالیه فیلمش قرار بده!!!

  35. omid گفت:

    بی پروا و دیوانه کننده!
    طبیعی ترین احساس بشر به شکل منزجر کننده و کثیف به نمایش گذاشت
    عجیب و غریب
    آیا این در طبیعت ماست که باید رام و مطعی شود یا از محیط به ارث میبریم؟
    خیلی عجیب بود .. همانند صحنه ها که کمتر بازیگری چنین ریسکی میکند
    تو دهنی بزرگ نصبت به مفهموم س… شاید نگاه گستاخانه نسبت به تغابل عشق و نفرت و شهوت …
    این تریلوژی به گمونم داستان به هم تنیده دارد:
    ضد مصیح – مالیخولیا – نیمفوماتیک

  36. محمود گفت:

    منم معتقدم که این فیلم بعد از اپیدمیک و داگویل جزو قویترین به لحاظ دیالوگ و تاثیر گذار ترین به لحاظ سوژه های شوک بود ،پارت اول فیلم رو میشه فرار از تنهایی و کنجکاوی و کنکاش برای ارضا و پارت دوم رو میشه روبرو شدن با حقایق تلخ زندگی نامید و همینطور تقابل دو نگرش به جهان و گره های زندگی که سلیگمن اینطور میگه که میشه از گره ها فرصت ساخت و استفاده مفید کرد اما جو معتقد بود که بعضی گره ها سیری ناپذیرند ،سلیگمن همون بشر متفکر جامعه پست مدرن و خالی از احساس که خود جامعه تولیدش کرده و در سکانس پایانی محکوم به زواله چون نظریه اش درمورد گره های زندگی تو دنیای مادی و تلخ ما صادق نیست ،بنظرم رهایی ازین منجلاب وقتی امکان پذیره که مفهوم عشق از شهوت تمیز پیدا کنه و همانطور که جو گفتم تنها نقشی که انسان درش برجسته است در دنیا ،ریا کاریه پس تنها سکوت میتونه پایانه همه چیز باشه.

  37. محمد گفت:

    سلام ب همگی
    شدیدا علاقه مند شدم به کار های اقای لارس.
    من قسمت یک رو دیدم و متاسفانه و بدبختانه هرچقد سعی کردم قسمت ۲ رو پیدا کنم نشد و همه لینک ها فیلتر بود.

    بهترین چیزی ک میتونم بگم تشبیه های این فیلم بود که براحتی موضوعات بزرگ رو قابل لمس و فهم میکرد . بعضی از سکانس ها حالت انالیزی داشت مثلا ۵+۳ ، خیلی مفهومیه این و واقعاااااا جالبه.
    دقیقا همون چیزیو نشون میده ک واقعا هست .

    ” در واقع عشق تلفیقی از شهوت و حسادته ” این جمله واقعا پر از مفهومه.ومنو تو فکر فرو برد.
    ” اگه بال داری ، چرا پرواز نکنی” اینا دقیقا این واقعیت رو به ما نشون میده که انسان و مفهوم ازادی وابسته به انتخاب قوانین و محدودیت ها و خطوط قرمزیه ک برای خودمون انتخاب میکنیم ، شاید یه کار از نظر تو گناه باشه چون خارج از دایره محدودیت هات باشه اما از یک دیدگاه دیگ و از نظر یه نفر دیگ شاید اون ایرادی نداشته باشه.

    نوع بازی کاراکتر ها که جای خود داشت “””””””””

    برعکس دوستانی که میگفتند این فیلم فساد رو تبلیغ میکرد میگم دقیقا ضد فساد بود اونجایی که سکس به ماهیگیری تشبیه میشه مطمینم تو وجود همه اونایی ک فیلم رو میدیدند یه حس ناخوشایندی از هرزگی بوجود اومد هم از طرف ماهی گیر که نیمفومانیاکه و هم از طرف ماهی که ما مرد های سست اراده اییم ک براحتی تسلیم میشیم ، اگ دقت کنین سلیگمن میگفت ماهی های باهوش و بزرگ ب سختی تو دام میفتند اینجا دیگ بحثی نمیمونه وهمه چیز روشنه .

    دوستان عزیز لطفا لطفا لطفا لینک قسمت دومشو اگ دارین واسم بفرستید لطفااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
    email: mbzbmi8@gmail.com
    telegram : @mohammadbiabani

  38. محسن گفت:

    اگر همون اول یه مرد به زور بهش تجاوز می کرد. بیماری جو هم از بین می رفت. چهار ساعت ملت رو علاف کرد با یه سکانس پایانی.
    کافی بود نویسنده فیلم از آقای اصغر فرهادی یه مشاوره می گرفت.

  39. خوره فیلم گفت:

    “بیشترین سوالی که از مخاطبین در مورد این فیلم میبینم اینه که داستان اون مکان نامعلومی که جو میرفت برای تنبیه بدنی چی بود و چه لزومی داشت این کار.”
    دوستانی که نفهمیدن بهشون پیشنهاد می‌کنم آثار زیگموند فروید و کارل گوستاو یانگ رو مطالعه کنند. یا برای سرعت بخشیدن به دریافت پاسخ فیلم a dangerous method 2011 رو ببینند. (با بازی مایکل فاسبندر و کیرا نایتلی)

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم