نگاهی به فیلم نشانی از گناه A Touch of Sin

نگاهی به فیلم نشانی از گناه A Touch of Sin

  • بازیگران: وو جیانگ ـ لی منگ ـ لانشان لو و …
  • نویسنده و کارگردان: جیا ژانگ که
  • ۱۳۳ دقیقه؛ محصول چین؛ سال ۲۰۱۳
  • ستاره ها: ۲/۵ از ۵

نشانی از شر

خلاصه ی داستان: چهار اپیزود از چهار آدم درمانده که در روزگار بی عدالت، به دنبال حقشان می گردند …

 

یادداشت: فیلم، روایت آدم هایی بخت برگشته و ناچار است که در چنبره ی استثمار بالادستی های بعضاً نوکیسه ی ثروتمند گرفتار شده اند. شرایط زندگی این چهار انسانی که فیلم روایتشان را دنبال می کند ( و البته شرایط زندگی همه ی آن آدم هایی که در نمای پایانی فیلم، به دوربین زل زده اند )، شرایط نابرابر اجتماعی ای ست که انسان های قدرتمند به آن ها تحمیل کرده اند. آن ها مجبورند برای گذران زندگی، جلوی بالادستی ها خم و راست شوند و اگر هم یکی مثل داهای بخواهد بر علیه شان بشورد، نصیبش کتک و تحقیر خواهد بود و این جنبه ی غم انگیز زندگی آنهاست؛ آن ها به خاطر یک کیسه آرد، به استقبال رئیس ثروتمندشان در فرودگاه می روند و بیخودی لبخند می زنند تا نشان بدهند از دیدن او خوشحالند. در داستان چهارم، دختر جوان که در کلابی شبانه کار می کند، مجبور است جلوی مهمان های ثروتمند و حریصِ آن جا، خودش را تقدیم کند تا بلکه آن ها بپسندند و پولی کف دستش بگذارند. ژیاهویی، جوانِ اصلیِ همین اپیزود که عاشق دختر هم شده اما در نهایت می فهمد که این عشق، به خاطر فقر، بی سرانجام خواهد بود و بی ثمر، جلوی همان مهمانان، خم و راست می شود و زیرسیگاری برایشان نگه می دارد. اینگونه است که شرایط نابرابر آدم های داستان، آن ها را مجبور می کند به اِعمال خشونت. آن ها در یک لحظه ی اجبار، عملی انجام می دهند که هیچ کس فکرش را نمی کرد؛ آن ها یا بالادستی ها را ناکار می کنند و یا مثل ژیاهویی، خودشان را، تا از این نکبتی که در آن گیر افتاده اند، خلاص شوند. فیلم برای بیان حقایق تلخش، از نماد حیوانات استفاده می کند. از همان اولین اپیزود، اسبی را می بینیم که توسط صاحبش به زجرآورترین شکل ممکن، شلاق می خورد تا حدی که اسب به زانو در می آید. در صحنه ی بعدی، وقتی داهای شروع می کند به انتقام گیری، در راهِ رسیدن به رئیسش، صاحب اسب را هم از پا در می آورد و در چند سکانس بعد، وقتی داهای بالاخره رئیسش را می کُشد تا اینگونه به زعم خود، حقش را گرفته باشد، اسب را تک و تنها می بینیم که در خیابان یورتمه می رود. در اپیزود دوم، بریده شدنِ گلوی غاز و جاری شدنِ خونش، هشداری ست برای ژو سان و ما. ژو سانِ کم حرف هم، مانند داهای حقش را با خشمانه ترینِ وضعیت ممکن می گیرد و بعد از قتل یک زن و گرفتن کیف پولش، وقتی با موتور از محل حادثه می گریزد، روبرویش وانتی حامل چند رأس گاو می بیند که در بند هستند؛ گاوهای در بندی که انگار وضعیتِ این جوانِ درمانده و البته آدم های اپیزود دیگر را نمایندگی می کنند. مارها در اپیزود سوم، میمونِ در بندِ همین اپیزود، ماهی های آکواریومی اپیزود چهارم، همه بازتاب دهنده ی حال و هوای آدم های داستان هستند. آدم هایی که همانطور که ذکرش رفت، خشونت را شرایط محیطی ست که به آن ها تحمیل می کند، گیرم در وجودشان، حتی شده اندکی، نشانی از شر داشته باشد. فیلم بدبینانه تمام می شود؛ رئیس ثروتمند اپیزود اول، حالا یک کارخانه ی بزرگِ دیگر دارد و ژائویو ( زن اپیزود دوم ) آمده آنجا تا استخدام شود؛ بی عدالتی همچنان ادامه خواهد داشت.

و ناگهان عصیان ...

و ناگهان عصیان …

 

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم