نگاهی به فیلم باشگاه مشتریان دالاس Dallas Buyers Club

نگاهی به فیلم باشگاه مشتریان دالاس Dallas Buyers Club

  • بازیگران: متئو مک کانهی ـ جارد لتو ـ جنیفر گارنر و …
  • فیلم نامه: کِرِیگ بورتِن ـ ملیسا والاک
  • کارگردان: ژان مارک والی
  • ۱۱۷ دقیقه؛ محصول آمریکا؛ سال ۲۰۱۳
  • ستاره ها: ۳ از ۵
  • این یادداشت روی سایتِ مجله ی « فیلم » منتشر شده است ( اینجا )

 رام کردنِ گاو خشمگین

خلاصه ی داستان: ران وودروف، گاوچران اهل دالاس، به خاطر بی قیدی در برقراری رابطه با زنان، دچار بیماری ایدز می شود و دکترها به او خبر می دهند که سی روز بیشتر زنده نیست. آن ها برای درمانِ ران، از دارویی استفاده می کنند که نه تنها حال او را خوب نمی کند، بلکه اوضاعش را وخیم تر هم می نماید. ران به توصیه ی یک پزشک مکزیکی، داروی دکترها را قطع و چیزِ دیگری مصرف می کند که موجب می شود او در زمان مقرر شده ی پزشکان، از مرگ قسر در برود. او که حالا اعتقاد پیدا کرده  تجویزِ پیشنهادی پزشکانِ آمریکایی سم است، سعی می کند داروی مصرفی خودش را به بیماران بدهد اما سازمان دارویی آمریکا، چندان با این کار موافق نیست …

یادداشت: صحنه های شروع و پایانِ فیلم، به شکلی نمادین، تحول ران در زندگی اش را به نمایش می گذارد. در آغاز، ران در حالیکه از لای نرده های چوبی، شاهد رام کردنِ گاوِ خشمگین به دست گاوبازی ماهر است، همزمان، مشغول معاشقه با دو زن نیز هست. او به گاوِ وحشیِ در حال بالا پایین جهیدن می نگرد و غریزه اش را، این وحشی ترین عنصر وجودی اش را، به دیوانه وارترین شکل ممکن رفع می کند. و همین روابطِ به شدت افسارگسیخته و کنترل نشده است که این کابوی لاغرمردنی را به ایدز مبتلا می کند.

فیلم نامه از یک سو به زندگی شخصی ران، رابطه اش با ریون ( مردِ زن نمای مهربانی که او هم گرفتار ایدز است با بازی فوق العاده ی جارد لتو )، رانده شدن از سوی دوستان و جامعه ای که هنوز شناختی نسبت به این بیماری مهلک ندارد و باورشان این است که علت آن رابطه با همجنس باید باشد و ترسِ ران از پایان یافتنِ احتمالی زندگی اش می پردازد و از سوی دیگر، تقابل ران با سیستم دارویی آمریکا را به تصویر می کشد و در این باره می گوید که سردمدارانِ پول پرست، چطور برای حفظ منافع خود، انسان های مبتلا به ایدز را با دارویی بی تأثیر و خطرناک، به مرگ نزدیک تر می کنند در حالیکه خیلی راحت می توانند داروهایی به بیماران تجویز کنند که لااقل مرگِ آن ها را به تعویق بیندازد؛ یعنی همان اتفاقی که برای ران می افتد. او وقتی بعد از سی روز، مدت زمانی که دکترها به او گفتند خواهد مُرد، همچنان زنده می ماند، به خاطر حس انسان دوستی و طبیعتاً به اضافه ی کمی هم منفعت طلبی (!)، تلاش می کند تا مردم بیچاره را آگاه کند. او با انواع و اقسامِ کلک ها، داروهای به زعم دولت، قاچاق را وارد کشور می کند و به بیماران می فروشد اما این طبیعی ست که قدعلم کردن جلوی دولت و سردمداران منفعت طلب، کار غیرممکنی ست. همیشه بوده. ران در مسیرِ روبرویش، تلاش می کند آن عیاشی ها و آن بی بند و باری ها را کناری بگذارد و نه تنها خودش زنده بماند، بلکه دیگران را هم، حتی شده برای چند روز بیشتر، زنده نگاه دارد. حالا صحنه ی پایانی، در حالیکه دو هزار و پانصد و پنجاه و هفت روز از زمانِ مقرر شده توسط دکترها برای مرگ ران می گذرد، او وارد میدانِ گاوبازی می شود و تلاش می کند تا گاو خشمگین را به زانو دربیاورد. فیلم با تصویرِ ثابتِ ران که روی گاو نشسته به اتمام می رسد. با رجعت به صحنه ی اول، معنای این صحنه بیشتر آشکار خواهد شد، اینکه ران توانسته آن عنصرِ وحشیِ وجودش و در معنایی گسترده تر، خودش و زندگی اش را تحت کنترل در آورد تا آدم بهتری، هم برای خودش و هم برای دیگران بشود.

اما طعنه ی تلخی ست که ران آنطور بی محابا و حیوانی غرایزش را سیراب کند و آنوقت متهم بشود به انحراف جنسی آنهم در حالیکه یک همجنس هراس ( هموفوبی ) است! هر چند هموفوبی بودنِ ران، بخشی به خاطر واقعی بودنِ این شخصیت و تمایلاتش در زندگی واقعی ست و بخشی دیگر به خاطر وجه تماتیک داستان ( همان طعنه ی تلخ سرنوشت به رانِ بیچاره که با وجود چنین هراسی، در نهایت شروع می کند به فروش داروها به همجنسگرایان و حتی دوست مهربانی مثل ریون، مردی زن نما، پیدا می کند که باعثِ ثابت قدم تر شدنش در راهی که در پیش گرفته می شود ) اما تأکید بیش از اندازه ی فیلم نامه نویسان روی این جنبه از شخصیتِ ران، کاملاً غیرضروری به نظر می رسد. همچنانکه شخصیتی مثل خانم دکتر که رابطه ی نیم بندِ عاطفی با ران برقرار می کند نیز عملاً در داستان هیچ کاره است.

نمی شود از فیلم گفت و از بازی فوق العاده و اسکاریِ مک کانهی نگفت که در لحظات اول، با آن هیکلِ بیش از حد لاغرِ ترسناک، قابل شناختن نیست. فرمی که ما را یاد لاغری ترسناک کریستین بیل در « ماشین چی » می اندازد. مک کانهی که همانند بیل، برای ایفای این نقش، چندین کیلو وزن کم کرده و به معنای واقعی کلمه به پوست و استخوان تبدیل شده است، بی شک، یکی از بهترین بازی هایش را ارائه داده است.

گاوچرانِ اهل دالاس ...

گاوچرانِ اهل دالاس …

۵ دیدگاه به “نگاهی به فیلم باشگاه مشتریان دالاس Dallas Buyers Club”

  1. پریسا گفت:

    واقعا نقد جالبی بود ، اون نتیجه گیری پایانی که تصویر روی او وقتی روی گاو خشمگین نشسته هست ،( اینکه بلاخره توانست کنترلی روی خودش داشته باشد ) خیلی جالب بود

    بله به نظر من هم شخصیت خانم دکتر کمی زائد به نظر می رسید یا احتیاج به پرداخت و کار بیشتری داشت ،

    بازی مک کانهی با آن لاغری مفرط ، عالی و تحسین برانگیز بود ولی بیش از او من شیفته ی بازی و کاراکتر جار لتو – ریون :مرد زن نما ، شدم ، فوق العاده بود ، بعد از مرثیه ای بر یک رویا ، خیلی حواسم بهش نبود ولی این فیلم خیلی توجه ام را دوباره بهش جلب کرد و هر دو بازیگر استحقاق جوایزی که دریافت کردند را داشتند

  2. hosein گفت:

    نقد خوبی بود.فیلم که قشنگ.بود یه طرف بازی مک کانهی یه طرف
    اگه لطف کنی یه نقد هم درباره فیلم بهار،تابستان،پاییز،زمستان و بهار هم بذاری ممنونت میشم.تو اینترنت یه نقد خوب درباره این فیلم پیدا نکردم

    • damoon گفت:

      ممنون از شما. « بهار، تابستان، پاییز، زمستان، … بهار » را سال ها پیش دیدم و طبق سنتِ همیشگی خودم، چند خطی درباره اش نوشتم که البته کامل نیست و نمی شود منتشرش کرد. اگر فرصتی پیدا کردم برای دوباره دیدنِ فیلم، حتماً نوشته ای مفصلی خواهم داشت.

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم