ده تایی های من؛ ده کتاب مهم زندگی ام

این روزها در شبکه های اجتماعی مُد شده که همه همدیگر را دعوت می کنند به معرفی ده کتاب یا فیلم برتر عمرشان. من هر چه ماندم یکی پیدا نشد من را دعوت کند به این کار، پس به ناچار خودم به دعوتِ خودم، ده کتابِ برترِ عمرم را معرفی می کنم. می دانم این کار چندان به دردِ کسی نمی خورد اما خب، هوس است دیگر! اضافه کنم که برای شروع، ده کتاب مهم زندگی ام را معرفی خواهم کرد و بعداً، سرِ فرصت، ده فیلم مهم عمرم را نام می برم.

این رمان ها و داستان های کوتاه، انگار چکیده ی زندگی ام هستند. همه ی آن چیزی که من از خودم و جهان اطرافم انتظار دارم و می بینم. توضیحش بسیار سخت است. می خواهم بگویم این ده تا، واقعاً ( با شدت تلفظ کنید ) همین ده تا هستند و لاغیر! متوجه شدید حتماً.

احتمالاً به ترتیبِ تأثیرگذاری شان! :

یک ـ داستان کوتاه « بازی های دسته جمعی » ( جان بورک ): این اولین داستانِ کوتاهی ست که در بچگی خواندم و راهِ زندگی ام عوض شد، علاقه ام شکل گرفت و فهمیدم از جانِ خودم و دنیا چه می خواهم! داستانِ کوتاهی از یک مجموعه ی خیلی قدیمی به نام « آلفرد هیچکاک تقدیم می کند: مرز جنایت ». سایمون پاترِ ترسناک را تا آخر عمر از یاد نخواهم برد.

دو ـ داستان کوتاه « دلداری » ( سید هاف ): باز هم از مجموعه داستان های انتخابی آلفرد هیچکاک ( که حالا نمی دانم واقعاً اینکه هیچکاک این ها را جمع آوری کرده بود، صحت داشت یا نه. بهرحال من آن موقع به خاطر اسم هیچکاک هم که شده، این مجموعه ها را می خریدم، هر چند هنوز فیلم چندانی از او ندیده بودم )، به نام « صحبت شیطان ». تأثیر این داستان، آنقدر زیاد بود که خط به خطش را حفظم. برق از کله ام پراند. هنوز هم اینطوری ست.

سه ـ داستان کوتاه « بالش پر » ( هوراشیو کویروگا ): این نویسنده ی ناآشنای اروگوئه ای، حتی اگر همین یک داستان را هم نوشته باشد، کافیست. تمام تنم لرزید. مشمئزکننده و هراسناک. مثل پایان زندگی خودِ نویسنده با خوردن قرص سیانور.

چهار ـ داستان کوتاه « تُپُلی » ( گی دو موپاسان ): یک کلام، شاهکار. جرأت نمی کنم چیزی بگویم. بلد نیستم چه بگویم. دست و پایم را گم می کنم.

 

پنج ـ داستان کوتاه « قتل در خیابان مورگ » ( ادگار آلن پو ): تأثیرِ خواندش در دوران نوجوانی، آنقدر زیاد بود که یادم هست تا ماه ها می ترسیدم. هنوز هم همان تأثیر را دارد، بی برو برگرد.

 

شش ـ رمان « ژرمینال » ( امیل زولا ): مگر می شود وقتِ خواندن این رمان عظیم، درد نکشید؟ مگر می شود همذات پنداری نکرد با معدنچیانِ بدبخت؟ مگر می شود خفقانِ لحظاتِ گیر افتادنِ آن ها زیر خروارها خاک را با مغز استخوان حس نکرد؟ اگر حس نکرده اید، پس با اطمینان می گویم هیچ حسی ندارید کلاً! یک رمان دیوانه کننده از نویسنده ی مورد علاقه ام.

 

هفت ـ رمان « ناتور دشت » ( جی دی. سلینجر ): همه لابد این را خوانده اند، اما من یک جورِ دیگری خوانده ام. همین و بس! حتی نمی خواهم با توضیح بیخود و الکن، حسش را خراب کنم.

 

هشت ـ داستان کوتاه « مُرده ها سکوت می کنند » ( دکتر آرتور شنیتزلر ): نویسنده ی مورد علاقه ی کوبریک فقید و البته من. یک روانشناس به تمام معنا و استاد خلق پیچش ها و سئوال های اخلاقی برای آدم هایش. تمام داستان هایش تکاندهنده اند اما این یکی عجیب است؛ ساده اما پیچیده. خیلی پیچیده.

 

نُه ـ رمان « قول » ( فردریش دورنمات ): این شاهکار دلهره آور، حتی در دفعه ی سومِ خواندن هم موی تنِ آدم را سیخ می کند. فاتحه ای برای رمان های پلیسی! بی نظیر و مهیب.

 

ده ـ داستان کوتاه « اشک هایتان را پاک کنید » ( گابریل گارسیا مارکز ): شنیده اید می گویند: طرف خرش از پل که گذشت، همه چیز را فراموش کرد؟! حکایت این داستان بی نظیر و بسیار کوتاهِ مارکز است. هر چند رمان های او همیشه معروف بوده اما من از داستان های کوتاه و نیمه بلندِ او بیشتر لذت برده ام و از این یکی، از همه بیشتر.

 

در پایان نمی توانم از ارادتم به این نویسنده ها و آثارشان نگویم و لحظات خوبی که با آن ها سپری کردم را نادیده بگیرم:

فاکنر و « گور به گور » ش که پیچیده و بی نظیر بود، تمام آثار ابراهیم گلستان به خصوص « اسرار گنج درّه ی جنی » و « خروس »، ساراماگو و « کوری » اش، کنوت هامسون و « گرسنگی » اش، استفانو بنّی ِ جذاب و « کافه زیر دریا » یی اش، « مهمانی خداحافظی » ای که میلان کوندرا گرفت، رومن گاری و « زندگی در پیش رو » یش، صادق چوبک و « تنگسیر » ش، آلن دوباتنِ باحال و همه ی کتاب هایش، کتاب شعرهای بامزه ی اکبر اکسیر و آن قربان صدقه هایی که برای همسرش ملیحه می رود، بیژن نجدی و « یوزپلنگانی که با من دویده اند »، « بادبادک باز » ی خالد حسینی، « مهمانی تلخ » ی که سیامک گلشیری گرفت، اسکات فیتز جرالد و « گتسبی بزرگ » اش، « تیمبوکتو » ی جناب پل آستر، آن « مربای شیرین » ی که هوشنگ مرادی کرمانی خرید و « نخل » ی که کاشت و همه ی آن داستان های بامزه و شیرین و صاف و ساده و عمیقش، اسماعیل فصیح و « دل کور » ش، « آبلوموف » تنبلِ ایوان گنچاروف، آلدوس هاکسلی و « دنیای قشنگ نو » اَش، تام راب اسمیت و سه گانه ی هیجان انگیزش، « صید قزل آلا در آمریکا » ی ریچارد براتیگان و آن صیدهای نابش، رولد دال و آن داستان های عجیب و غریبش، « سفر » ی که محمود دولت آبادی رفت، « چمدان » ی که بزرگ علوی بست و اسلحه ای که ارنست همینگوی در « وداع با اسلحه » برای خودش آتش کرد، خوآن رولفو و آن داستان های کوتاه شاهکارش، « پلکان » پر پیچ و خم اکبر رادی، نمایشنامه های نیل سایمونِ با نمک به خصوص « اتاقی در هتل پلازا »، « بامداد خمار » فتانه حاج سید جوادی، « عزاداران بیل » غلامحسین ساعدی، خنده ی وهمناک ناباکوف در « خنده در تاریکی » اش و …

از همه شان ممنونم.

۲۱ دیدگاه به “ده تایی های من؛ ده کتاب مهم زندگی ام”

  1. نگین گفت:

    برای من که این ده تایی ها را انتخاب کردن خیلی سخت است. هر وقت مشخص شان کرده ام چند وقت بعد یادم افتاده که یکی را فراموش کرده ام! شما که خوب و مطمئن به این ده تا حکم داده اید. در مورد فیلم کار سخت تر است.کنجکاوم که بدانم در مورد فیلمها هم اینقدر مطمئن نظر خواهید داد؟

    • damoon گفت:

      من چیزی را فراموش نمی کنم هیچ وقت و چون تکلیفم با خودم مشخص است ( جسارت نباشد البته ) و از سوی دیگر خیلی به ترتیب و منظم به همه چیز فکر می کنم، خیلی راحت ذهنم را سوق می دهم به سمتِ چیزهایی که من را تحت تاثیر قرار داده اند و می دهند. اتفاقاً درباره ی فیلم های مهم عمرم کارم راحت تر است! فقط در یک چشم بر هم زدن می نویسمشان، چون همه چیز از قبل مشخص است.

      • نگین گفت:

        این که اینقدر مطمئنید خیلی خوبه. والا تکلیف من هم با خودم مشخص است. فقط انهایی که دوستشان دارم و انهایی که برایم مهمند، چه فیلم و چه کتاب، بیشتر از ده تا هستند و رتبه دادنشان سخت است، همین.

  2. فاطمه گفت:

    به به بازم یکی ازون پستای عالی که نمیشه بهش بی تفاوت بود. با توجه به اینکه نه ما رو دعوت کردی به معرفی ده کتاب محبوب یا نه حتی چالش سطل یخ, من که خودم خودمو دعوت میکنم:
    باید بگم که بعضی از داستانها یا کتابایی رو که نام بردی خیلی دوست دارم ( ژرمینال, ابلوموف, قتل های خیابان مورگ, خنده در تاریکی , مهمانی تلخ و …) ولی چون تعداد کتابای محبوبم زیاده سعی میکنم این ده عدد (یا بهتره بگم ده گروه) تا حد امکان از اونهایی که خودت نام بردی نباشن (که تنوع بیشتر بشه!):
    ۱-ابداع مورل (ادولفو کاسارس)
    ۲-پائولا (ایزابل النده)
    ۳-تونل+درباره قهرمانان و گورها (ساباتو)
    ۴-ریشه ها (الکس هیلی)
    ۵-نامه های سیمین دانشور و جلال در سفر امریکای دانشور
    ۶-کوچه مدق (نجیب محفوظ)
    ۷-دختر شرق (خاطرات بی نظیر بوتو)
    ۸- همه اشعار و نوشته های سعدی, حافظ , مولانا, فردوسی و چند بزرگ دیگه که هر چند نمیتونم ادعا کنم همه اونها رو مو به مو خوندم ولی چنان برایم عزیز هستند که ترجیح میدم از حس و حالم چیزی نگم
    ۹-مجموعه کتابهای بامزه تاریخ ترسناک تری دیری (همینطور همه کتابهای دیگرش!)
    ۱۰-مجموعه کتابهای خون اشام سیامک گلشیری که به جز جلد دوم بقیه رو خیلی دوست داشتم

    حیف که ده تا تموم شد وگرنه حتما از کتابهایی مانند بهگود گیتا (بگوت گیتا), شبح اپرا, بلوار دلهای شکسته و امشب در سینما ستاره دوایی, گزارش یک مرگ مارکز, قاتلان بدون چهره مانکل و حتی اگر فردا بیاید سیدنی شلدون حتما نام می بردم (که بردم!)
    موفق باشید

    • damoon گفت:

      تو یکهو می آمدی آن کتاب هایی که دوست نداری را معرفی می کردی؛ اینطوری راحت تر نبود؟! تو که همه ی کتاب ها را نام بردی که! چیزی هم ماند نام نبرده باشی؟! در ضمن من را وارد چالش های « بودار » نکن لطفاً! بگذار زندگی کنم!!! اما دعوت نکردنِ من علتش این بود که می دانم کسی شرکت نمی کند. این دور و زمانه « لایک زدن » روی بورس است که البته همان هم نصیب من نمی شود، چه برسد به نوشتن یک متن طولانی! … همه که مثل تو و برخی دوستان خوبِ دیگر نیستند، که بدون دعوت و سطل و یخ و آب هم زحمت بکشند و همراهی ام کنند. ممنون از اینکه وقت گذاشتی.

  3. امیر عباس زاده گفت:

    آفرین به خودتون خیلی اعتماد دارید, امیدوارم با این اعتماد فیلم های زیادی رو ببینیم که نویسندش شما باشید

  4. مسلمه که هرکسی حق داره انتخاب خودشو داشته باشه ولی پیشنهاد من اینه که هیچ وقت خودتو مقید به ده تا انتخاب،صدتاانتخاب،هزارتا برگزیده و… نکن.این محدودیتی که برای انتخاب واسه خودت قایل میشی،ظلمیه که به تمام آثار خوب و محبوبت که اون لحظه یادت نیست،میکنی.ببین الان نوشتی ده تا کتاب،ولی چهل تا اسم بردی!همیشه بگو بی نهایت کتابی که روم اثر گذاشتن،بی نهایت نویسنده ای که دوستشون دارم،بی نهایت فیلمی که تو خاطرم موندن،بی نهایت آدمی که به نوعی تو زندگیم نقش داشتن.حس داشتن بی نهایت انتخاب ،خیلی قشنگتره.

    • damoon گفت:

      آن چهل تایی که اسم بردم، کتاب های خوب و خیلی خوبی هستند. اما این ده تا به نوع و علت های دیگری در من تأثیر داشته اند که تا هنگام مرگم هم تأثیرشان باقی خواهد ماند، حتی اگر تا آن موقع صد تا کتاب شاهکار دیگر بخوانم. پس من خودم را محدود نکردم، « مشخص » کردم! ممنون از شما و توصیه تان!

  5. یک خانم گفت:

    سلام. من جایی زندگی می کنم که هیچ کس هیچوقت از کتاب و فیلم حرف نمی زنه و من … خواستم بنویسم عاشق کتاب و فیلمم دیدم نه فقط دوست داشتم چون هیچوقت به خاطر چیزایی که دوست داشتم خودمو به زحمت ننداختم.
    از وبلاگتون از نوشته هاتون لذت بردم .جالب بود مثل اینکه یه مهمونی عصرونه با کیک و چای و کتاب رفته باشم .
    به خاطر بودنتون ممنون.

  6. سیّد مهدی گفت:

    اگه اجازه بدید به این لیست ها کتاب های زیر رو اضافه کنم:
    ۱_ شیدایی لل.و.اشتاینِ “مارگاریتا دوراس ۲_ یادداشت های ورتر جوان “گوته” ۳_ بیگانه ای در دهکده “مارک تواین” ۴_ تونل “ارنستو ساباتو” ۵_ آدولف “بنژامن کنستانتین” ۶_ دل تاریکی “جوزف کنراد” ۷_ خداحافظ گری کوپر “رومن گاری” ۸_ سمفونی مردگان و سال بلوا “عباس معروفی” ۹_ شب یک شب دو “بهمن فرسی” و ۱۰_ خروس “ابراهیم گلستان

    • damoon گفت:

      سلام بر قاضی القضات! آقا لیست خودت را با لیستِ من قاطی نکن! ولی جدا از شوخی، « یادداشت های ورتر جوان » بی نظیر بود واقعاً. ارادتمندم.

  7. الی گفت:

    ناتورِ دشت(سلینجر)
    گرترود(هرمان هسه)
    شاهزاده و گدا(مارک تواین)
    حباب شیشه(سیلویا پلات)
    درختِ زیبای من(واسکونسلوس)
    نمایش نامه مهمانسرای دو دنیا(اشمیت)
    نمایش نامه از میان برگ ها(کروئتز—هنوز ترجمه نشده، انگلیسی اش رو خوندم)
    جانِ شیفته(رومن رولان)
    موش ها و آدم ها(جان اشتاین بک)
    بابا لنگ دراز(جین وبستر)
    جاده اونلی(لوسی ماد مونت گومری)
    داستان کوتاه عقده ادیپ من(فرانس اوکانر)

  8. coldplay گفت:

    در راه-جک کرواک
    خورشید همچنان می دمد-همینگوی
    زندگی در پیش رو-گاری
    ناتوردشت-سلینجر
    عقاید یک دلقک هاینریش بل
    خانواده دپاسکوال دوآرته-سلا
    تنهایی پر هیاهو-هرابال

    الآن مشغول خوندن اتحادیه ابلهان هسستم.

    • coldplay گفت:

      نمی دانم چطور کتاب سلاخ خانه شماره ۵ را یادم رفت بگم از ونه گات ک عاشقشم.

      چطور میشه این داستان کوتاه ها را گیر آورد؟میشه لطف کنید لینک دانلودشون را بزارید.نه اسم کتاب می دونیم نه تو نت هست.

      • damoon گفت:

        راستش نمی دانم چطور می شود گیر آورد. اسم کتاب هایی که این داستان های کوتاه در آن هاست را نوشته ام. بعضی شان قدیمی هستند و ممکن است حالا دیگر پیدا نشوند. اما مثلاً داستان «تپلی» یا داستانی از مارکز و دکتر اشنیتزلر به راحتی در دسترس هستند، احتمالاً با یک سرچ ساده. گذاشتن لینک دانلود هم برایم مقدور نیست متاسفانه.

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم