نگاهی به فیلم ساکن طبقه ی وسط

نگاهی به فیلم ساکن طبقه ی وسط

  • بازیگران: شهاب حسینی ـ محمد هادی کریمی ـ طناز طباطبایی و …
  • فیلم نامه: محمد هادی کریمی
  • کارگردان: شهاب حسینی
  • ۹۰ دقیقه؛ سال ۱۳۹۲
  • ستاره ها: ۱/۵ از ۵

 

ده سال و سی و هشت نقش

 

خلاصه ی داستان: مرد فیلم نامه نویسی برای نوشتن پایان داستانش به مشکل برمی خورد. او در ذهنِ خود خاطرات گذشته و تخیلاتِ افسارگسیخته اش را ردیف می کند بلکه بتواند یک داستان جاودانه بنویسد …

 

یادداشت: حسینی در مصاحبه هایش درباره ی اولین فیلمی که ساخته، به دو نکته ی جالب اشاره کرده. نکته ی اول این است که گفته ده سال برای ساخت فیلم منتظر مانده است … در سینما کم نیستند فیلم هایی که داستان یک نویسنده را در محوریت قرار داده اند؛ نویسنده شروع کرده به خلق داستان و در این مسیر، ذهنیات او کم کم حالتی عینی به خود گرفته اند، شخصیت ها از داستان بیرون آمده اند، نویسنده نخ آن ها را به دست گرفته و هر طور که خواسته، آن ها را در مسیرهای گوناگونی قرار داده تا فرم اصلی نوشته اش را پیدا کند و شخصیت ها هم کم کم در زندگیِ خودِ نویسنده دخالت کرده اند و حتی در حالتی بحرانی تر، موجب بهم ریختگی روحی و روانی او هم شده اند و یا مانند این فیلم، خودِ نویسنده وارد داستانش شده سررشته ی امور را به دست گرفته. حالا شهاب حسینی، تقریباً با چنین ایده ای جلو آمده: فیلم نامه نویسی که از طرف تهیه کننده به بد بودنِ پایانِ داستانش متهم شده و حالا باید تهِ خوبی برای داستانش پیدا کند که به زعم تهیه کننده چیزی باشد در مایه های « جیلیز ویلیزای دوران بلوغ »! حالا نویسنده ی فیلم نامه باید بنشیند و پایانی برای داستانش پیدا کند و سقوطِ یکضربِ فیلم از همین نقطه آغاز می شود. هنوز خودمان را در داستان پیدا نکرده ایم و هنوز نمی دانیم درام اصلی چیست و حواسمان را باید به کجا متمرکز کنیم که فیلم پُر می شود از یک سری تصاویرِ درهم برهم از چند شخصیتی که نویسنده در ذهنش می سازد و بعد پاک شان می کند؛ از دوران نوجوانی اش و عشق به دختر زیبای همسایه، رفتن پیش روانشناس ( با بازی خودِ دکتر محمد هادی کریمی )، الهام گرفتنش با دیدن زیبایی همسر، بازی در تبلیغ بستنی سزار ( ! )، همصحبتی با زنِ شاعر، همصحبتی با مرد انگورچین و در فواصل همه ی این ها، دیالوگ هایی به شدت شعاری و گل درشت از قبیل اینکه: ((انگور دلش به این خوشه که مِی می شه! )) یا (( مراقب قلبت باش )). تا بیاییم به خودمان بجنبیم که اصلاً داستان چیست، این تصاویرِ پشت سر هم و پخش و پلا، محاصره مان کرده اند. سی دقیقه ای گذشته اما هنوز مشخص نیست قرار است به دنبال چه باشیم. بعد ناگهان می بینیم همسرِ نویسنده بچه می خواهد و آقای نویسنده هم ظاهراً عقیم است و نمی تواند بچه دار شود و برای همین به روانشناسش می گوید با خلق اثر هنری نمی شود جاودان شد؟! و بعد اسکار می گیرد و بعد دنبال مرگ جاودان می گردد و مسیح می شود و چه گوارا می شود و سماع زن می شود و ابن عربی می شود و ارسطو می شود و نیوتن می شود و زمین را به آسمان می دوزد و ما همینطور گیج و ویج می زنیم که در این شلوغ پلوغی، داستان اصلی کجا رفته و این نویسنده چه کار دارد می کند و تازه در این میان، برای خالی نبودنِ عریضه، تکه های طنزی هم گنجانده شده که خنده ای از تماشاگر گرفته شود تا پای فیلم بماند، صحنه هایی که تناسبی با فضای اولیه ی اثر ندارند و جاهایی به شدت از کادر بیرون می زنند، مثل صحنه ای که نویسنده می رود اسکار بگیرد و بعد با زنی که مجسمه را به او می دهد، از راه دور روبوسی می کند. در یک کلام همه چیز آشفته است. هدف داستان مشخص نیست. معلوم نیست نویسنده دقیقاً دنبال چه می گردد و چرا هی به لباس آدم های مختلف در می آید. فیلم آدم را کلافه می کند از بس که این در آن در می زند و خودش را به در و دیوار می کوبد، که نتیجه اش فقط زخم برداشتن است و بس. حالا این سئوال پیش می آید که آیا ده سال منتظر بودن برای ساختِ این فیلم نامه، کمی زیاد نیست؟!

نکته ی دومی که حسینی به آن اشاره کرده بود ایفای سی و خرده ای نقش توسط خودش بود که به نظرش رکوردی در سینما به حساب می آمد و حتی به شوخی هم حرف از ثبت این رکورد در کتاب رکوردهای گینس زده بود و جالب اینجاست که در تبلیغات فیلم در سطح شهر، روی این ثبتِ رکورد در کتاب گینس به شدت تأکید شده است! سئوال اینجاست آیا اینکه کلاه گیسی به سرِ بازیگر بگذارند و لباسی تنش کنند و گیتاری دستش بدهند و او پشت میکروفن بایستد و صدای راجر واترز را لب بزند، نقشی ایفا شده است؟ یا اینکه کلاه گیسِ دیگری به سر بگذارد و ریشی بچسباند و لباسی چریکی بپوشد و دو جمله خارجی حرف بزند و فقط ادای چه گوارا را در بیاورد، نقشی ایفا شده است؟ قضیه فقط عوض کردن کلاه گیس و گذاشتن و برداشتن یک سبیل و ریش است و این کار آدم را یادِ آیتم های طنز تلویزیونِ خودمان می اندازد. نه شخصیتی شکل می گیرد، نه به تصویر کشیدنِ اینهمه آدم ریز و درشت، تأثیری در ماجرا دارد و نه تا پایانِ داستان اتفاقی می افتد. آیا اینکه حسینی لباس شیکی پوشیده و پاپیونی زده و با یک موسیقی تند، به سبکِ مانکن ها، به سمتِ دوربین می آید که فقط چند ثانیه هم بیشتر طول نمی کشد، این یعنی ایفا کردنِ یک نقش که حالا تازه بخواهیم آن را ثبت هم بکنیم؟! کاشکی فیلم در ذهن بیننده ثبت می شد نه در کتاب رکوردها! … متأسفانه اولین فیلم حسینی، شاید تجربه ی خوبی برای یک فیلم اولی باشد، اما در حد و اندازه های یک بازیگر بسیار خوب و توانا نیست.

۴۵ دیدگاه به “نگاهی به فیلم ساکن طبقه ی وسط”

  1. ماکان گفت:

    سلام
    راستش وقتی این امتیاز شما به فیلم رو دیدم یکم تعجب کردم. از ابتدای اکران این فیلم هم خیلی تعریف ازش شنیده بودم و هم انتقاد و همین باعث شد بالاخره برم بینمش. اولش مثل شما از این همه نقش و کاراکتر و سیل بازیگرایی که هر کدوم دو دقیقه هم بازی نکردن و تغییر سریع فضا و محیط و داستان پیچیده و گره خورده در واقعیت یا تصورات ذهنی نویسنده گیج شده بودم ولی نمیدونم چی تو این فیلم بود که من رو تا آخر با خودش کشوند. در آخر من هم مثل نیمی از تماشاچی های سالن اصلی پردیس آزادی تا آخر تیتراژ پایانی فیلم روی صندلی هامون موندیم. نمیدونم داشتم به فیلم فکر میکردم یا به صدای علیرضا قربانی گوش میدادم! واقعا چه چیزی تو این فیلم بود که من رو جذب کرد؟

  2. سحر گفت:

    به نظر من اصلا قرار نبوده شخصیت فیلم نقش ها یی چون چگوارا و … را بازی کند بلکه او در ذهن خود دنبال نقش های جادوانه ساز است تا الگویی جهت جادوانه شدن بیابد.
    دوم اینکه من هم تا آخرین خط و آواز تیتراژ پایانی روی صندلی ماندم و دقیقا به این فکر کردم که این فیلم حکایت سرگشتگی امروز است، درست اما راه جاودانگی کدام است.
    سوم این که این فیلم به نظر من نه بر اساس بلکه با نیم نگاهی به نظریه های تحول شخصیت چون بروید و اریکسون ساخته شده بود، البته نیم قوی تر نگاه عرفانی بود، پس سیر فیلم منطقی به نظر می رسید.

    • damoon گفت:

      سلام
      « قرار نبوده نقش هایی چون چگوارا را بازی کند » یعنی چه؟ در واقعِ امر، او نقش ها را بازی کرده و خودش هم روی این تعدد نقش ها، همانطور که خواندید، اصرار دارد. پس یعنی چه که « قرار نبوده بازی کند »؟ من البته منظور شما را می فهمم؛ می خواهید بگویید قرار بوده فقط گذری بزند به آدم های معروف نه اینکه به تمامی در قالب شان فرو برود. خب، بله، من هم متوجه این هستم و به همین دلیل است که می گویم ادعای بازی کردن در سی و هشت نقش و ثبت رکوردهای گینس، ادعای خنده داری ست.
      بعد هم اینکه، چون فیلم براساس فلان نگاه و بهمان تئوری ساخته می شود، پس سیر منطقی دارد، ادعای درستی نیست. فیلم براساس یک داستان خوب ساخته می شود و نه یک تئوری خوب یا نظریه ی خوب. داستان سرگشتگی آدم های امروزی، به قول شما، نباید با یک داستان آشفته روایت شود … ممنون از شما.

      • لیلین گفت:

        دامون جان کاملا نظرتون غرض ورزانه هست و جوابهاتون خیلی خیلی کلی هستند چون ایراد واقعی نمی تونید از این فیلم بگیرید.
        البته شاید شما هیچ کدوم از این لحظه هایی که در فیلم به تصویر کشیده شدن رو تا حالا حس نکرده باشین و برای همین میشه بهتون حق داد که فیلم برایتان جذاب نبوده باشه.

  3. تایماز گفت:

    این فیلم داره اتفاقی که تو ذهن همه ما صبح تا شب میوفته رو مرور میکنه ما از اول صبح چیزی که به ذهنمون میاد اینه که من باید فلان چیز رو بدست بیارم تا خوشبخت بشم مثلا مدرک پول ماشین شغل همسر. ولی با بدست آوردن این چیزا میبینیم اونا چیزی نیستن که دنبالشون بودیم و میریم دنبال یک چیز دیگه و چون ذهن همیشه خودشو با چیزایی که بیشتر مردم میگن بزرگه دوست داره یکی کنه یا به قولی آیدنتیفای کنه دوست داره مثل اونا باشه تا به آرامش و جاودانگی برسه یعنی میگه اگر من بتونم مثل مولانا بشم یا مثل شیخ صنعان بشم یا مثل فرهاد یا کرت کویین یا یک مانکن یا یک فوتبالیست یا مسیح یا…. بشم دیگه راضی هستم و احساس آرامش و جاودانگی میکنم ولی وقتی به اونا هم میرسه میبینه نههههه اینی که شدم نتونست منو ارضا کنه و دوباره این داستان تکرار میشه تا آخر عمر. اینایی که گفتم چیزایی هست که تو طبقه پایین آدم دنبالش میگرده و سمبلش هم اون رقصنده هست که شبیه همون بدست آوردن هامونه ذهن اولش میگه اون همون چیزیه که باید بری دنبالش ولی دید ذهن از پشت یه شیشه مشجره وقتی میره از نزدیک میبینتش و غبار شیشه ذهن میره کنار میفهمه اون چیزی نیست که دنبالشه بازم ذهن بازیش داد.
    ولی یه طبقه بالایی هم هست که سمبلش نی هست تو فیلم که میگه برای ارضای اون حس باید ذهن رو کنار بزاری انقدر با ذهنت یکی نشی کل هستیت رو این چیزهایی که اعتباری هستن ندون و وقتی ذهن کنار رفت اون شدن ها و دست و پا زدن هاکم رنگ میشه و انسان به فطرتش بر میگرده و با حقیقتی در ارتباط میشه که اون میتونه حس آرامش همیشگی بهش بده(این قسمت برای ما که اسیر ذهنیم قابل درک نیست منم شنیدم!) و اون وقته که میتونه پا به طبقه بالا بزاره

  4. سینا گفت:

    سلام
    نقدی که شما نوشتید خودش نیاز به چند صفحه نقد داره جسارتاً!چون شما فقط باید به اثر نگاه می کردید و نقد می نوشتید!تمسخرنامه نوشتید بیشتر تا نقد و تازه آگاهیتون از حرفی که شهاب حسینی راجع به اون ده سال و ۳۸ نقش زده خیلی کمه.انتظار داشتید ۳۸ نقش در یک فیلم سینمایی ۹۰ دقیقه ای چقدر شخصیت پردازی داشته باشه؟؟؟؟شهاب حسینی هیچ ادعایی نداره برای بازی در نقش هاش که اگه داشت فیلمش رو به جشنواره می فرستاد تا بهتر دیده بشه.اصلاً ۳۸ نقش در این فیلم مطرح نبود که کسی بخواد بهش بباله چون تمامش ناشی از افکار آشفته نویسنده بود و هدف فیلم خودنمایی جناب حسینی نبود بلکه هدفش انتخاب راه بین دوطبقه(خیر و شر)بود که تو این مسیر نویسنده با فکری آشفته و سردرگم همه چیز رو می خواست امتحان کنه و بارها به مردن فکر می کرد و خودکشی و جاودانگی و….
    و اما راجع به اون ده سال من دو تا فایل صوتی مربوط به صحبت های نویسنده فیلم(محمد هادی کریمی) قرار میدم حتماً حتماً گوش کنید(حجمش زیاد نیست).این فیلم ده سال پیش به صورت آنی به فکر نویسنده میاد و نوشته میشه و شهاب حسینی می خونه و بهش علاقه مند میشه.همین!بعد از ده سال بدون کوچکترین تغییری و بازنویسی فقط فرصت فراهم میشه که ساخته بشه و طی این ده سال زحمت زیادی بابتش کشیده نشده فقط تهیه کننده ای پیدا نمی شده که با فیلمنامه ارتباط برقرار کنه و بسازدش که نهایتاً سال گذشته این فرصت فراهم شده که ساخته بشه.قبل از تمسخر همه چیز و همه کس یه تحقیقی بفرمایید دوست عزیز

    http://s5.picofile.com/file/8148084634/tiwall_interview_mohammadhadikarimi.mp3.html

    http://s5.picofile.com/file/8148088100/tiwall_interview_mohammadhadikarimi2.mp3.html

    • damoon گفت:

      سلام
      من طبیعتاً انتظار نداشتم در یک فیلمِ نود دقیقه ای، برای سی و هشت نقش شخصیت پردازی صورت بگیرد و کجا گفته ام که باید چنین امری صورت می گرفت؟! و البته نگفتم که آقای حسینی « ادعایی » در این زمینه کرده اند و کجا گفتم هدف آقای حسینی « خودنمایی » بوده است؟! شما چقدر خوب حرف در دهان آدم می گذارید دوستِ عزیز! بحث اینجاست که آقای حسینی، حالا به شوخی، در این باره حرفی زده اند و پای کتاب گینس را به میان کشیده اند و البته قضیه برایشان کمی بیشتر از “جدی” شده بوده که روی بنرهای تبلیغی فیلم در سراسر شهر هم روی این سی و هشت نقش و ثبت رکورد، جولان داده ند ( گیرم با همکاری و همفکریِ افرادِ دیگر ) و خب این یعنی چه؟ یعنی بهرحال ایفای این سی و هشت نقش در فیلم، اتفاقاً « مطرح بوده ». نمی دانم آیا شما از عواملِ ساختِ فیلم هستید که اینقدر بهتان برخورده؟! به نظرم با سراسیمگی متن را خواندید. صحبتِ من درباره ی سی و هشت نقش و مانورِ دوستان روی این قضیه، در فرعِ این موضوع است که: اصولاً وجودِ این شخصیت ها، حتی با توجه به بهم ریختگی ذهنِ نویسنده ی داستانِ فیلم، لزومی نداشته یا فیلم نتوانسته نظم و نسقی به این آشفتگیِ ذهنِ نویسنده ی داستان بدهد و لزومی برایشان بتراشد. آشفتگیِ ذهنِ شخصیتِ داستان، فرق دارد با آشفتگی خودِ فیلم. فیلم باید نظم داشته باشد تا بتواند آشفتگیِ ذهنِ شخصیت اش را نمایش دهد. اینکه همینطور بی هوا و پشت سر هم، آقای حسینی به هزار رنگ و لباس در بیایند، سردرگمیِ فیلم است نه سردرگمی شخصیتِ فیلم.
      اما درباره ی آن ده سالِ کذایی! باز هم شما از ترفندِ « حرف در دهانِ طرفِ مقابلت بگذار » استفاده کرده اید! من کجا گفتم فیلم نامه ده سال بازنویسی شده؟ من نوشتم « ده سال برای ساختِ فیلم منتظر مانده است » و اینکه « آیا ده سال منتظر بودن، کمی زیاد نیست؟ ». اینکه ده سال برای ساختِ یک فیلم نامه منتظر بمانید، به معنای این است که لابد چیزی در آن دیده شده که اینقدر پایش انتظار ریخته شده و من سئوالم این بود و هست که چه چیز دیده شده؟! شما بسیار بهم ریخته و آشفته، انگار که نسبتی با آقای حسینی داشته باشید، از خودِ ایشان هم بیشتر ناراحت شده اید! نتیجه این می شود که نوشته هایی عادی و محترمانه را « تمسخر » فرض کرده اید. ممنون می شوم اگر در انتخابِ کلمات، دقتِ بیشتری بفرمایید.
      و در نهایت ممنون از فایل های صوتی ای که قرار دادید اما خب همانطور که گفتم این چیزی را حل نمی کند!
      باز هم ممنون از شما.

  5. میلاد گفت:

    سلام.
    جناب دامون شما در جواب سینا نوشته اید که حرف در دهانم نگذارید …. آیا این حرف در دهان گذاشتن است؟
    (نکته ی دومی که حسینی به آن اشاره کرده بود ایفای سی و خرده ای نقش توسط خودش بود که به نظرش رکوردی در سینما به حساب می آمد و حتی به شوخی هم حرف از ثبت این رکورد در کتاب رکوردهای گینس زده بود و جالب اینجاست که در تبلیغات فیلم در سطح شهر، روی این ثبتِ رکورد در کتاب گینس به شدت تأکید شده است!)

    خیلی جالبه …یک: اصلا شهاب حسینی در رابطه با ۳۸ نقش حرف زیادی نزده و خودشم گفته که کاری نکرده. دو: شما نوشتید که در تبلیغات شهری به این نکته توجه زیادی شده آیا شما مدرکی دارید که این تبلیغات از زیر نظر شهاب حسینی گذشته باشه؟. ۳: شما این نقد رو حذف کنید برای سایتتون بهتره. ۴: ۴ بار دیگه فیلم رو ببینید که فیلم رو بفهمید و درک کنید.
    خدانگهداری.

    • damoon گفت:

      سلام
      من حرف هایم را قبلاً زده ام و دلیلی نمی بینم دوباره تکرارشان کنم. شما هم به جای اینکه به من توصیه کنید چه فیلمی ببینم و چند بار ببینم و چگونه ببینم و این حرف ها، لطفاً دوباره جواب هایی که به تمام کامنت ها دادم را بخوانید، با دقت، تا موضوع برایتان روشن شود. جواب به شما، در میان حرفهایم به بقیه وجود دارد و برایم عجیب است، کسی که نمی تواند خوب بخواند و فحوای کلام را در میانِ خطوطِ جلوی چشمش ببیند، چطور می تواند فیلمی را روی پرده دریابد!

    • لیلین گفت:

      کاملا موافقم با نظرتون آقا میلاد
      دامون جان شما خودتون مثل اینکه کدورت خاصی از قبل با آقای شهاب حسینی دارید که انقدر مغرضانه صحبت می کنید نسبت به ایشون و طرفداران محق ایشون

  6. سینا گفت:

    اینا یه مشت آدم بیکارن که عاشق این بازیگران .بهشون توجهی نکن.شرط میبندم خودشونم فیلمو ندیدن یا نتونستن تا آخرنگاه کنن.فقط چون بازیگر محبوبشون رو نقد کردی این کامنتا رو می زارن.با جدیت به کارت ادامه بده.این سایت جزو ۵ سایت محبوبمه.منتظر نقدهایی خوبت هستم.

  7. فهیمه گفت:

    دامون و نقد؟؟؟؟ جا لبه هر کسی از قنداق در می یاد اسمشو می زاره نقاد این فیلم مخا طب خاص خودشو داره وهر کسی نمی تونه با اون ارتباط بر قرار کنه و شما هم از اون دسته هستی پس فقط نظرتون رو بگین نقد رو بزارین واسه ادم کا بلد واسه این فیلم تدم های مهم تری باید بیان و صفحه ها نقد بنویسند زیرا پر محتوی ترین فیلمی بود که تا به حالا دیدم

    • damoon گفت:

      بله. حق با شماست. ممنون.

    • سینا گفت:

      این فیلم پر از تصاویر درهم برهم و بی محتوا است شاید به عنوان یک کار اول اثر تجربی بدی نباشه ولی به هیچ وجه فیلم خوبی نیست.(تا اونجایی که امتیاز منتقدها رو هم دیدم اونها هم امتیاز خوبی به فیلم ندادن)شما هم اگه ایشون رو منتقد نمی دونین چرا مطالبشون و حتی کامنت های سایت ایشون رو می خونین؟شما مخاطب خاص برو جایی کامنت بزار که حرفتو بفهمن از اون جاهایی که کامنت ها همه روی من دوست دارم عاشقتم شهاب حسینی .کاش شماره تلفنتو داشتم و از این جور کامنت ها اونجا هم همه مخاطب خاصن مثل خودت.

  8. ليان گفت:

    سلام
    من فیلم رو حدوداً یک ماه پیش دیدم. ممنون از نقدتون .. من هم تنها نظرم اینه که جناب حسینی به عنوان اولین تجربه کار خوبی ساختند اما متاسفانه به درد اکران عمومی نمی خورد و ایشون باید به عنوان اولین تجریه ی کارگردانی فیلم رو در آرشیوشون نگهداری می کردند و هراز گاهی سری بهش می زدند..

  9. میلاد گفت:

    سینا خیلی آدم خوبیه . چه قدر قضاوت درستی کرده واقعا. هه.

  10. میلاد گفت:

    در ضمن جناب دامون اگر منصفانه نگاه کنیم خیلی جاها اغراق کردید.

  11. ملیحه گفت:

    سلام به دوستان عزیز منتقد
    من درباره فیلم نمیخوام نظر بدم چون دراون حد نیستم اما به عنوان یک آدم معمولی فیلم رو دوست داشتم و لازمه دوباره ببینمش.
    میخوام به دوست عزیزی که درجواب خانوم فهیمه گفتن چرا این نقد و این کامنتها رو میخونی؟ برو کامنتهای…. رابخون و غیره،، بگم که شما هم اگر میخوای منتقد خوبی باشی-نه فقط منتقد در هر زمینه ای- حتما به حرفهای مخالفانت گوش کن. حتما بخون ببین جناح مقابل چی میگن اینجوری موفق تری

  12. ثانی گفت:

    سلام. از نظر من تلاش فیلم برای نشان دادن یک فیلم معنا گرا بر اساس یک انسان از قدیم تا عصر حاضر قابل درکه ولی معتقدم در استفاده از ابزار و شخصیتها دچار افراط شده است مثلا بجای استفاده از ۳۸ شخصیت می توانست با ۱۰ شخصیت هم همین نتیجه رو بگیره ضمن اینکه بجای ۳۸ شخصیت می تونست تا ۵۰ شخصیت یا بیشر هم کاراکتر سازی کنه. واقعا در بسیاری از جهات ساختار سازی و چهارچوب تراشی، عمق و معناگرایی و رسالت فیلم رو به حاشیه می بره مثلا افراط در کشیدن سیگار توسط شخصیتهای متفاوت و فراوان برای نشان دادن اینکه دردمند و سر در گم هستند لطمه زیادی به فیلم می زنه.
    ضمنا امیدوارم طرفداران آقای حسینی نرجند چون معتقدم در این افراطها (۳۸ شخصیت) آقای حسینی گرفتار منیت و ابراز وجود میشه و نیم نگاهی به ثبت رکورد داشته.

  13. مرجان گفت:

    از سال ۱۳۸۰ و از زمان تماشای فیلم خانه ای روی آب که جزو برترین ها در زمان و نوع خودش بود، ۱۳ سال می شد که فیلم ندیده بودم، البته بهتره بگم فیلمی این چنین درخور و شایسته ندیده بودم.
    خداوند از روح خود در ما دمید، و از ابتدای خلقت تا کنون بشرِ سرگردان در پی یافتن خود، وصل به اصل، وصال یار (ولو زمینی یا الهی که همان خداست) و در نهایت جاودانه شدن بوده و هست، آندسته از انسانها که درک عادی از زندگی دارند در ضمیر ناخودآگاه خود در پی این “اصل” هستند و عده ای آگاه و روشن فکر (همانند آقای نویسنده) آگاهانه در پی این “جاودانگی”.
    فیلم با داستان خلقت به راه میفته در مسیر خود از عصرها و دوره ها و انسان های مختلفی عبور می کند و نشان می دهد که چطور در هر دوره و با هر سطحی از دانش همواره انسانها به دنبال “جاودانگی” بوده اند. کثرت و به اصطلاح تعدد شخصیت های این فیلم از این جهت می باشد، نه میل کارگردان به خود نمایی یا به قول دوستمان “ثبت رکورد”. چراکه داستان فیلم توسط شخصی غیر از شهاب حسینی نوشته شده است و بازی های درخشان این بازیگر در فیلم های گوناگون توانایی بالای ایشان را در گذشته به همگان اثبات کرده است. شاید بهتر بود بجای اینکه دنبال ایفای نقش خارق العاده از شهاب حسینی باشید (که البته پر از بازی های عالی و در عین حال کوتاه بود) و یا صرفاً به طرز لباس پوشیدن این هنرپیشه دقت کنید، کمی در مظمون فیلم غرق می شدید. البته به طور قطع رسیدن به جاودانگی و پی بردن به اینکه “از کجاییم و به کجا” دغدغه خیلی از انسانها نیست کما اینکه در فیلم هم دیدیم. خرده ای هم نمی توان گرفت. همه مثل هم نیستند.
    من نیز وقتی با تردید از کیفیت فیلم وارد سالن سینما شدم، به سبب تصورم از آن، انتظار دیدن یک فیلم کاملاً اجتماعی و معمولی را داشتم، از این رو در ابتدا سردرگم بودم اما پس از گذشت حدود ۱۰ ۱۵ دقیقه غرق در محتوا شدم. غرق در داستان خلقت، هستی، به قول بابک حمیدی غرق در “یک میلیونیوم ثانیه قبل از بیگ بنگ”.
    “ساکن طبقه وسط” تاریخ بشریت را در قالب ۳۸ نقش و ۹۰ دقیقه به جذابترین شکل به نمایش گذاشت.
    فیلم در عین فلسفی و عرفانی بودن، در عین اشاره به تاریخ بشریت، طوری ساخته شده است که یک لحظه احساس خستگی نمی کنید. فیلمی که از تماشاگر جلوتر است.
    دلیل اینکه ابتدای فیلم سردرگمیم از این جهت است که عادت کردیم به فیلم هایی که براحتی سکانس هایشان قابل حدس زدن است. اما این فیلم اینطور نیست، به هیچ وجه. فیلم از تماشاگر جلوتر است، خیلی جلوتر.
    این فیلم پر از نماد است، پر از نشانه، همسر این مرد نماد نیازهای عادی و روزمره دنیوی است و الی آخر.
    من به آقای شهاب حسینی، نه به خاطر ایفای ۳۸ نقش به بهترین شکل و نه به خاطر کارگردانی بی نظیر ایشان، که به دلیل درک چنین فیلم نامه ای و خلق فیلمی با این مظمون تبریک میگم.
    حال پس از یاٌسی که با دیدن رد کارپت، خوابم میاد و فیلم هایی از این دست پیدا کردیم، می توانیم بگوییم که سینمای ایران فیلم فلسفی، عرفانی و در عین حال جذاب دارد و هنوز زنده است. این فیلم درباره سینمای ایران به من امید داد.

  14. محبوبه گفت:

    من تماشاگر حرفه ای به حساب نمیام.
    فیلم که تموم شد خیلیها در حال بد و بیراه گفتن به شهاب حسینی بودن. من هم خیلی از تیکه هاشو نفهمیدم. اما جذبم کرده بود. به نظرم نمیشه به انسجام نداشتنش ایراد گرفت. چون معمولا مغز ادم خیلی لجام گیسخته عمل میکنه. و این توی تمام لحظاتش این فضای مغز معلوم بود.اکثر فیلم ها معمولا فقط یه دید بیرونی از شخصیت نشون میدن. که با موضوعاتی که ساخته میشن تناسب داره. چون اونا بیشتر روی تعامل ها تمرکز دارن. اما تمرکز این فیلم روی روند خود فکر بود. نمیگم فیلم عالی بود. ولی من باش ارتباط برقرار کردم.

    • damoon گفت:

      ممنون از همراهی تان.
      گفتم که؛ فیلم، فیلم است و نه فکر و ذهنِ آدم ها! فیلم باید انسجام داشته باشد حتی اگر درباره ی بی انسجامیِ فکرِ یک آدمِ دیوانه هم باشد. اینکه ذهنِ شخصیتِ داستان آشفته است، دلیل بر آشفتگی فیلم نمی شود. ممنون.

      • محبوبه گفت:

        باز هم میگم که من تماشاگر حرفه ای نیستم. اما یادمه توی دبیریستان تو درس فارسی یه چیزی اشتیم به اسم فضا سازی.مطمئنم که شما خودتون بیشتر از من با این مباحث اشنا هستین.کسی که این افکار رو داره خودشم نمیفهمه که فکرش چطور تا اینجا رسیده.مسلما از بیرون هم نمیشه فهمید.
        به نظر من این فیلم بدون ساختار نبود فقط پیچیده بود.

  15. داریوش گفت:

    سلام دوستان. بنده خودم در جلسه نقد و بررسی فیلم در فرهنگسرای ارسباران حضور داشتم. نویسنده و کارگردان فیلم در ابتدای جلسه که سوت و کف تماشاگران و تمجیدهای یکی دو نفر از فیلم دیدند شروع کردند به حرفهای عرفانی باکلاس زدن مثل سرگشتگی و حیرت و عطشناکی و از این حرفها در حدی که نویسنده چشمانشان در لحظاتی از بحث نمناک شد!
    اما چشمتان روز بد نبیند به محض اینکه یک خانم مخاطب خاص انتقاداتی از فیلم را با بیان تخصصی سینما مطرح کرد (که بنظرم کاملا درست بود) شهاب و نویسنده چنان بر افروخته شدند و با بدترین لحنی جواب او را دادند که برو اطلاعاتت را زیاد کن! نفهمیدن خودت را به حساب نفهمی بقیه نگذار و ….
    که تمام آن ژستهای عرفانی در کسری از ثانیه بر باد رفت!
    در حدی که حتی نویسنده کم مانده بود با مجری هم دست به یقه شود!
    آنجا دیدم که اکثریت قریب به اتفاق طرفداران شهاب متاسفانه دخترهای نوجوان و جوان احساساتی بودند که دلیل طرفداری شان از فیلم هم همان حضور شهاب بود.
    واقعا ما ایرانیها اکثر جهت گیری هایمان به خاطر جوگیری است!
    صد در صد با نظرات منتقد موافقم. اثر هنری باید ساختار، چارچوب و فرم درست داشته باشد. شما یک ا ثر موسیقی که خلق می کنید باید چارچوبها، اسلوبها و قواعد و ساختارها را رعایت کنید. قضیه ساده است. یک محتوای درست و زیبا را باید در یک فرم درست و زیبا جای داد و تقدیم مخاطب کرد. (مثل جدایی نادر از سیمین که تمام دنیا پسندید.) مثل اینکه شما مهمان دارید . یک غذای لذیذ و سالم را تزیین کرده و در یک ظرف مناسب می ریزید. نمی توانید مثلا شربت یا نوشابه را (با عرض پوزش) در آفتابه بریزید و سر سفره بیاورید. هم فرم مهم است و هم محتوا.
    . نقاشی، مجسمه سازی و تمام هنرها همینطور هستند. اما در سینما و تصویر، زیاد این قضیه برای مخاطب عام ملموس و مشهود نیست. این مشکل بی توجهی به فرم و ساختار در اکثر فیلمهای ایرانی هست. فیلمساز عزیز! ممنون که میخواهی راجع به بیکاری، اعتیاد، طلاق، بی اخلاقی در جامعه فیلم بسازی. اما باید این حرفها را با بیان هنری و در یک ساختار هنری درست ارائه کنی.
    ضمن اینکه انکار نمی کنم که مضمون فیلم مضمون خوبی بوده. اما فیلمنامه و فیلم نهایی خوب از کار در نیامده اند.
    تلاش شهاب برای هنرمندی اخلاقی بودن ستودنی است. اما آنجا که برافروخته شد و جواب تندی به منتقدانش داد کمی مرا نا امید کرد. واقعا اینکه می گویند ” عالم شدن چه آسان آدم شدن چه مشکل” حرف کاملا درستی است.
    بالاترین کمال که از هر هنر و ورزش و رتبه و ثروت و مقامی بالاتر و دستیابی به آن مشکلتر است حقیقتا کمال اخلاقی آدم است. البته بازم میگم شهاب از لحاظ اخلاقی در سینمای ما جز بهترین هاست.

  16. سلام دوست عزیز.
    پیشنهاد میکنم کمی بر روی سبک مدرن و شیوه ی روایت پردازی سیال ذهن در داستان مطالعه کنید. اونوقت جواب بسیاری از سوالاتتون رو در خصوص این فیلم و علت به قول شما پراکندگی و تشتت شخصیت ها می گیرید.
    کتاب روایت به شیوه ی سیال ذهن رو پیشنهاد می کنم.
    من ۳ ساله دارم رو داستان نویسی مطالعه می کنم و به نظرم فیلم نامه ی این کار از عهده ی روایت خودش بر اومده بود.

    • damoon گفت:

      سلام
      اینجا سینماست، نه ادبیات! اگر جوابم به بقیه ی دوستان را می خواندید، جوابِ خودتان را می گرفتید. خسته شدم از بس تکرار کردم! پراکندگی ذهنِ فیلم نامه نویسِ فیلم، با پراکندگی و حرف های گنده تر از دهان زدنِ خودِ فیلم، زمین تا آسمان فرق دارد. این هزار بار! مطالعه ی شما بسیار محترم و قابل ستایش، اما به نظرم باید چند تا فیلم خوب هم ببینید! ممنون.

      • لیلین گفت:

        اتفاقا دامون جان اینکه همیشه همه چی طبق یک قاعده خاص و چارچوب خاص جلو بره باعث یکنواختی میشه.
        این فیلم در عین آشفتگی کاملا منظم بود و از اول تا اخر فیلم هر چیزی که لازم بود به تصویر کشیده شه کشیده شده ولی چشم بصیرت می خواد.
        اگر قرار بود هنر همیشه روال عادیشو داشت و چارجوبشو حفظ می کرد که هیچ وقت خیلی اتفاقای قشنگی که از طریق ساختارشکنی تو هنر بوده بوجود نمیومدن. مثل ترکیب موسیقی سنتی با انواع سبک های دیگه موسیقی که فوق العاده محبوب و جذاب شدن و مثالهای دیگه….

  17. هستی گفت:

    بنظرم یکم یک جانبه ب فیلم نگاه کردین خیلی افراطی ب فیلم حمله کردین من ۵ روز پیش این فیلم رو دیدم و هنوز ذهنم درگیر فیلمه!! من و دوستام تا همین دیروز داشتیم صحنه های مختلف فیلم رو تحلیل میکردیم! البته اگه دنبال ی فیلم صرفا خنده دار یا صرفا گریه دار درجه هزارم باشید تا مخاطب رو سرجاش بشونه باید بگم اشتباه فکر کردید ، این فیلم مخاطب خاص خودش رو داره کسی ک از دیدن فیلم دنبال زوایای مضمونشه نه چند لحظه تفریح و از سر بیکاری! و شما جوری فیلم رو تفسیر کردین ک احساس میکنم برای بیکاری فیلم رو دیدین! این فیلم در تاریه سینمای ایران اولین در نوع خودش بود!

  18. مهرداد گفت:

    کلاً این فیلم را نپسندیدم . نه به خاطر تعدد کاراکتر و نه بخاطر فیلم اولی بودن شهاب حسینی بلکه بخاطر عقیم بودن فیلمنامه اثر . قبل از اینکه فیلمی ساخته شود باید کارگردان و فیلمنامه نویس رو در رو بنشینند و بعد از سلام و احوالپرسی و خوردن شربت و شیرینی مباحثه کنند ما برای چه می خواهیم این فیلم را بسازیم ؟ کارکرد هر پلان آن به چه درد فیلم می خورد ؟
    اکثر سکانس های فیلم می توانست حذف گردد و این نشان دهنده عدم کارکرد دراماتیکشان می باشد ؛ حضور کامبیز دیرباز ، هنگامیه قاضیانی و حتی کل حضورهای دکتر روانشناس ، همسر شهاب حسینی ، پسر شهاب حسینی ، بهنوش بختیاری و همراهانش ، رستم دستان در پیکان و … به این علت که هر کدام را اگر از اثر حذف کنیم اتفاق خاصی در آن رخ نمی دهد و همچنان شاهد سرگشتگی های این آدم هستیم . اینکه بیاییم شخصی را در واحدی حبث کنیم که طبقه پایینش رو به زوال و طبقه بالا رو به نیکی ختم می شود در حد یک طرح اولیه کلیشه ای قابل قیول ، اما کاملاً واضح است که به دم دستی ترین ایده فیلمنامه نویس سر تعظیم فرود آورده و شروع به نگارش اثر کرده .

  19. coldplay گفت:

    فیلم سرگرم کننده ای بود. فقط و فقط,همین.کاش شهاب حسینی برای یک فیلم جدی با یک فضای به یادماندنی مثل جدایی یا الی یا در دنیای تو ساعت چند است منتظر می ماند نه این فیلم که مثل آش رشته بود…یعنی اقای فرهادی هم این فیلمو دیده؟؟ساخته ی کسی ک انقدر در بازیگری بزرگه پ اعتبار داره…؟

  20. مهدی گفت:

    دوستان اگر کمی بیننده فیلم باشند میبینند که فیلمنامه خیلی خام بود … خب شما وقتی یکساعت و نیم فیلم میبینید مهمتر از هدف فیلم ، تاثیرش روی شماست … فیلم هدف خوبی داشت اما تاثیری کم… هر کسی این فیلم رو ببینه کمتر از ۷۲ ساعت بعد فراموشش میکنه چون فیلمنامه خیلی آشفته و درگیر بود … میتونست پخته تر باشه و هدفشو بهتر بیان کنه

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم