نگاهی به فیلم همزاد The Double

نگاهی به فیلم همزاد The Double

  • بازیگران: جسی آیزنبرگ ـ میا واسیکوفسکا ـ والاس شان و …
  • فیلم نامه: ریچارد آیود ـ اَوی کوراین براساس رمان فئودور داستایوفسکی
  • کارگردان: ریچارد آیود
  • ۹۳ دقیقه؛ محصول انگلستان؛ سال ۲۰۱۳
  • ستاره ها: ۳ از ۵
  • این یادداشت روی سایت « بوطیقا » منتشر شده است ( اینجا )

 

دو نیمه ی سیب

 

خلاصه ی داستان: سایمون جوان بی دست و پا و خجالتی ای ست که در یک اداره ی دولتی مشغول به کار است. او عاشق هانا، دختر همسایه است که در همان اداره کار می کند اما نمی تواند عشقش را به دختر ابراز کند. وقتی سر و کله ی جیمز، جوانی که درست عین سایمون است، در اداره پیدا می شود، سایمون کم کم می فهمد همه چیز به نفع همزادش در حالِ رقم خوردن است …

 

یادداشت: (( کسی که اکنون روبه‌روی آقای گالیادکین نشسته بود، همان اسباب وحشت آقای گالیادکین، همان موجب ننگ آقای گالیادکین، همان کابوس مجسم شب گذشته آقای گالیادکین، خلاصه خود آقای گالیادکین بود. اگر آن‌ها را کنار هم می‌نشاندی، هیچ‌کس نمی‌توانست گالیادکین اصل را از بدل خود، گالیادکین قدیمی را از رقیب تازه‌ رسیده‌اش، اصل را از تصویر، تمیز دهد.)) این قسمتی از کتاب « همزاد » داستایوفسکی بود که خواندید؛ چکیده ای از کلیت داستانِ آدمی که با ورِ دیگرِ خودش روبرو می شود. ورِ دیگر که نه، با خودش روبرو می شود. همزاد، جنبه ی دیگری از خودِ این مردِ بینواست. وری که تاکنون بروز نکرده بود و ناشناخته مانده بود اما بالاخره در یکجا بیرون می زند و کار دستِ شخصیت اصلی می دهد.فیلمساز این رمان را دستمایه ی خود قرار داده تا تصویری اش کند. او با هوشمندی موفق شده فضای فانتزی و سوررئال گونه ای به فیلمش تزریق کند تا داستانِ غریب خود را همتراز با آن پیش ببرد. فضاسازی بی نظیر اثر، آن محیطِ بیرونیِ تاریک و مه گرفته، آن محیطِ کارِ نیمه تاریک و زرد رنگِ سایمون، آن پیرمرد و پیرزن های همکارش و آدم های نیمه متحرکِ دیگر ِدر کافه و رستوران که بیشتر شبیه مجسمه هستند تا آدم، آن اتاقِ کوچک و سرد و بی روحِ سایمونِ تنها، همه و همه، بیننده را به این نتیجه می رسانند که با دنیایی به شدت عقیم و ساکن طرف هستیم که آدم هایش همه با هم برابرند. سایمون در این دنیا، جوانی ترسیم می شود به شدت بی دست و پا و غرق شده در دنیای اطرافش. نه می تواند عشقی ابراز کند، نه شور و اشتیاقی از خود نشان بدهد. یک زندگی به شدت توخالی و سرد و سهمگین. البته خودش هم به این موضوع واقف است که در مواجهه با همزادِ پر شر و شور و برون گرای خود اعتراف می کند که شده است یک پسر چوبی، مثل پینوکیو و نمی تواند آن کاری را که دوست دارد انجام بدهد. حتی ماجرا آنقدر بیخ پیدا می کند که کم کم دیگر کسی او را نمی شناسد. انگار همان نیمچه هویتی هم که داشت در سایه ی همزاد از بین می رود؛ کارتِ شناسایی اش مورد قبول واقع نمی شود، کسی او را نمی شناسد و حتی وقتی همکارش را به شباهت بین خودش و همزادش توجه می دهد، همکار بی توجه به این قضیه می گوید که کسی تو را نمی شناسد، انگار که اصلاً نیستی. سایمون کم کم می فهمد دارد محو می شود و به هیچ تبدیل می گردد. در حالی که همزاد، در شروع آشنایی اش با او، تلاش می کرد او را به زندگی برگرداند و به او یاد بدهد که چطور جواب مردم را بدهد، چطور دختر را عاشق خودش کند و چطور عشقش را ابراز کند، هموست که کم کم نخ سایمون را در دست می گیرد و به قول معروف پا را از گلیمش بیرون می گذارد و سایمون را در مخمصه قرار می دهد. از این به بعد، یعنی نیم ساعت پایانی اثر، یعنی از جایی که سایمون تصمیم می گیرد ثابت کند که همزادش او نیست و او خودش است و نه کس دیگری، درست از همین جاست که فیلم پخش و پلا می شود؛ اتفاقاتِ پیش آمده، از جمله مرگ مادر سایمون، خودکشی هانا و سقط بچه اش و بعد در نهایت هم خودکشی خودِ سایمون، روندِ درستی را طی نمی کند و بسیار سریع و گنگ پیش می رود. فیلم خویشتنداری اش در رسیدن به نتیجه ی نهایی را از دست می دهد و بی محابا همه چیز را در هم فرو می برد و قدرتِ نیمه ی ابتدایی اثر را تحت الشعاع قرار می دهد.

 

۶ دیدگاه به “نگاهی به فیلم همزاد The Double”

  1. mohamad_r گفت:

    این تعبیر شما که از زمان تصمیم گیری سایمون فیلم پخش و پلا شد، برای من بیننده عادی کاملا قابل درک و محسوسه. فضای فیلم خیلی کافکایی بود. انگار اقتباسی از داستان کافکا بود تا داستایوسکی.
    با همین موضوع و مضمون فیلم دشمن – دنیس ویلنوو با بازی جیک جیلنهال که اقتباسی از داستان “همزاد” – ژوزه ساراماگو است، به نظرم دیدنی تر بود.

  2. اعتضادی فر گفت:

    سپاس از نقد بسیارخوب شما
    یه درخواست دارم؛ آخر فیلم رو من نفهمیدم میتوانید توضیح اش بدید؟ ممنون

    • damoon گفت:

      سلام و ممنونم از لطف تان. متأسفانه فیلم را خیلی وقت پیش دیده ام و پایانش را به یاد ندارم. اگر فرصت دیدار مجددی شد، چَشم.

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم