فیلم هایی که نباید دید، شماره ی یازده

فیلم هایی که نباید دید، شماره ی یازده

  • نام فیلم:Raze
  • کارگردان: جاش سی والر

عده ای آدمِ مشکوکِ مریض، چندین زن را در زندانی قلعه مانند حبس کرده اند و آن ها را به جانِ هم می اندازند تا یکدیگر را بُکُشند … واقعاً نمی دانم کدام آدمِ بیکاری نشسته و به این تصاویرِ بی معنا و پرت و پلا فکر کرده. زن ها به شدت به جان هم می افتند به خاطر این دلیلِ مسخره که یکی از اعضای خانواده شان توسط این آدم های مشکوک گروگان گرفته شده اند و اگر طرفِ مقابلِ خود را بُکُشند، عضو خانواده شان هم زنده خواهد ماند، برای چند روزِ دیگر. اصلاً معلوم نیست این آدم هایی که چنین مسابقه ای را ترتیب داده اند چه کسانی هستند و این زن ها چه کسانی. ظاهراً قرار بوده یک چیزی ساخته شود در مایه های « اره ». زن ها چنان همدیگر را می زنند که بیا و ببین! بیخود نیست که می گویند خانم ها نمی توانند زیر یک سقف، با هم سر کنند!!!

 

  • نام فیلم: اربابان سلم (The Lords of Salem)
  • کارگردان: راب زامبی

راستش این فیلم آنقدر گنگ و پرت و پلاست که آخرش هم نمی شود فهمید داستان چه بوده، شیطان که بوده، خدا چه کرده و اربابان سلم بالاخره یعنی چه. واقعاً چرا بعضی ها تصمیم می گیرند فیلم بسازند؟! این آقای زامبی ( حالا نمی دانم این زامبی اسمِ واقعی ایشان است یا بعداً خودش روی خودش چنین اسمی گذاشته که لابد بقیه را بترساند! ) قبلاً فیلمی ساخته بود به نام « خانه ی هزار جسد » که مثل اینکه فیلم بدی از آب درنیامده. من که هنوز ندیدمش.

 

  • نام فیلم: اسپارکز (Sparks )
  • کارگردانان: تاد باروز ـ کریستوفر فولینو

یان اسپارکز، جوانی ست که پس از مرگِ پدر و مادرش بر اثر تصادف با ماشینِ خلافکارهایی که در حالِ فرار از صحنه ی جرم بوده اند، تصمیم می گیرد قدرتش را در راهِ از بین بردنِ خلافکاران صرف کند … در این فیلمِ بی سر و ته، اینقدر همه به همدیگر تبدیل می شوند و رنگ عوض می کنند که آخرش هم دستگیرتان نخواهد شد دقیقاً کی به کیست! فیلم همانقدر آبکی و مصنوعی ست که انگیزه ی اسپارکز برای سوپرمن شدن و نجات دنیا، که عشقِ بین او و هونلی، که لباسِ سوپرمن گونه ی او با آن جنس بُنجل و بی ظرافتش!

 

  • نام فیلم: اسلحه ای به نام زن (Gun Woman )
  • کارگردان: کوراندو میتسوتاکه

همسرِ دکتر توسط یک مرد روانی به نام آقای هامازاکی، کشته می شود. دکتر برای انتقام، زنی خودفروخته را به خدمت می گیرد تا با آموزشی سخت، خود را به هامازاکی نزدیک کند و بُکُشدش … فیلم ایده ی عجیب و غریبی دارد. دکتر می خواهد قطعات اسلحه را در بدنِ زن جاسازی کند و او را به “اتاق” بفرستد. جایی که هامازاکیِ روانی، با اجساد می خوابد و حتی از گوشتِ بدنشان می خورد. اوایل فیلم از بس که ایده ی ترسناک و عجیبی دارد، آدم را مشتاق نگه می دارد اما هر چه به انتها می رویم، همه چیز مضحک تر می شود تا جایی که دیگر از هم می پاشد و نمی شود فهمید چی به چیست. اداهای هامازاکی، برای اینکه بگوید واقعاً روانی ست، بیشتر خنده دار جلوه می کند تا ترسناک. کارگردان در نشان دادنِ محیطِ ” اتاق “، هیچ زحمتی به خود نمی دهد و سر و ته قضیه را با چند دیوار سفید هم می آورد. لحظاتی که زن می خواهد قطعات تفنگ را از بدنش بیرون بکشد، لحظاتِ دردناکی ست که هر کسی تحمل دیدنش را ندارد اما در نهایت همه چیز به افتضاح کشیده می شود و یک ایده ی تکان دهنده به راحتی هدر می رود.

 

  • نام فیلم: آنا و گرگ ها (Anna and the Wolves)
  • کارگردان: کارلوس سائورا

آنا، به عنوان پرستارِ چند بچه، وارد یک عمارتِ قدیمی می شود که مادری پیر به همراه سه پسرِ میانسالش در آنجا زندگی می کنند. آنا کم کم متوجه می شود برادرها قصدِ بدی دارند … هر چقدر خواستم تلاش کنم که این فیلم را جزو فیلم های بدِ زندگی ام نیاورم، نشد. یعنی خودِ فیلم، این اجازه را می داد که بخواهم اینطوری درباره اش حرف بزنم. یک داستانِ گُنگ و گیج و خسته کننده که مشخص نیست قصد دارد چه بگوید. سه برادر ظاهراً هر کدام نمادِ چیزی هستند: یکی قدرت، یکی شهوت و آن یکی هم مذهب و این حرف ها. آنا یک لحظه به سمتِ یکی از برادرها میل دارد و لحظه ای بعد هم به سمتِ دیگری. نه انگیزه ای در کار است و نه آنا روندی را طی می کند و نه اصلاً این وسط اتفاقِ خاصی می افتد. آخر سر هم که یکهو برادرها می افتند به جانِ آنا و کاری می کنند که از دقایق اول منتظرش بودیم!

 

  • نام فیلم: آنی (Annie)
  • کارگردان: ماسّیمو دالّامانو

آنی به دنبالِ یک مردِ واقعی می گردد! … غیر از اینکه هنرپیشه ی نقشِ آنی، بسیار جذاب و فریبنده بود، نکته ی دیگری درباره ی این فیلمِ دو قرانی نمی شود گفت. آنی یکهو از این رو به آن رو می شود و می خواهد با یک مرد واقعی ازدواج کند و آخرش هم بعد از اینکه همه ی مردان از او سوء استفاده کردند، تصمیم می گیرد راهبه شود و زندگی پاکی را دنبال کند! چیز مهمی نیست کلاً! می پرسید پس چرا اصلاً نامِ این فیلم را آوردم؟ خب من اینجا نقشِ پیشمرگ را دارم که فیلم های بد را می بیند و نمی گذارد که شما وقت تان را تلف کنید!

 

  • نام فیلم: جعفرخان از فرنگ برگشته
  • کارگردان: کار گروهی

جعفرخان از آمریکا به ایران می آید اما حرکات و سکناتش، پدر و مردمِ روستا را ناامید می کند؛ او تحت تأثیر فرنگ، همه چیزش عوض شده است … بالاخره متوجه نشدم این فیلم را دقیقاً چه کسی ساخته! یک جاهایی عنوان شده که علی حاتمی آن را ساخته، اما در تیتراژ انتهاییِ خودِ فیلم، نوشته شده: کار گروهی! بعداً فهمیدم که قرار بوده حاتمی آن را بسازد اما مشکلاتی پیش آمده و کسانِ دیگری ساخته اندش. اولین بار، بچه که بودم، فیلم را دیده بودم و دیگر خاطره اش محو شده بود تا جدیداً که فرصتی دست داد تا دوباره ببینمش. فیلمی که حالا دیگر به سختی می شود تا آخر تحملش کرد. پخش و پلا و خسته کننده. این وسط معلوم نیست چرا تنِ جعفرخانِ چلویی، آن لباس های فضایی را پوشانده اند، انگار او نه از آمریکا، که از فضا آمده است!

  • نام فیلم: خزیدن یا مُردن (Crawl or Die )
  • کارگردان: اوکلاهوما وارد

یک گروه ویژه، قرار است تنها زنِ بارور و آلوده نشده به ویروس را از چنگال یک هیولای ترسناک نجات دهند. گروه برای فرار، وارد لوله های تنگ و باریکی می شود که گذشتن از آن کار بسیار سختی ست … اینکه این موجود « بیگانه » وار دقیقاً چیست و این گروه دقیقاً چه کسانی هستند و آن تنها زنِ باقیمانده ی آلوده نشده به ویروس ( چه ویروسی؟! ) دقیقاً چرا آلوده نشده و اصلاً بقیه چرا آلوده شدند و این آلوده شدن یا نشدن چه ربطی به آن هیولا دارد و اصلاً چرا این گروه برای فرار از هیولا می روند زیر زمین و … همه ی این سئوالات، بی جواب خواهد ماند. حتی در چهل پنجاه دقیقه ی اول متوجه نمی شوید این آدم ها در این تاریکی دارند چه می کنند و چرا اینقدر الکی نفس نفس می زنند. کارگردان فقط در یک چیز موفق عمل می کند و آن هم خلق یک فضای کلاستروفوبیک است؛ بازیگرِ زنِ بیچاره ی فیلم، در چنان لوله های تَنگ و باریکی به جلو می خزد که آدم احساس نفس تنگی پیدا می کند ( مخصوصاً کسانی مثل من که از فضاهای تنگ می ترسند ). کارگردان تمام تلاش خود را کرده تا حتی الامکان، بازیگرِ زن را از تنگ ترین مکان ها عبور بدهد که دیگر از آن تنگ تر ممکن نباشد!

 

  • نام فیلم: در خفا (In Hiding )
  • کارگردان: یان کیداوا بلونسکی

در دورانِ حکومتِ نازی ها بر لهستان، یانکا و پدرش، دختری یهودی را زیر زمین خانه شان مخفی می کنند. بعد از دستگیری پدر، یانکا به تنهایی مجبور است از دختر مراقبت کند و این باعث می شود کم کم عشقی آتشین بین آن دو در بگیرد … تاکنون فیلم های زیادی درباره ی یهودستیزی آلمانِ نازی و داستان هایی که بر این بستر می گذرند، دیده بودیم. اما این یکی مُدلِ جدیدش بود؛ یانکا برای اینکه استر را از دست ندهد، تلاش می کند او را در خانه مخفی نگه دارد و محیطُ بیرون را طوری جلوه دهد که حتی بعد از شکست نازی ها هم، همچنان حال و هوایی نازی گونه داشته باشد تا استر از رفتن به بیرون سر باز بزند. این ایده می توانست با پرداخت و داستانی هیجان انگیز، فیلم خوبی از آب در بیاید. فیلم های دیگری با چنین ایده ی مشابهی دیده ایم؛ مثل شاهکار بنینی « زندگی زیباست » و یا فیلم خوب « خداحافظ لنین ». اما سطحی بودنِ داستان و در نیامدنِ رابطه ی دو زن، همه چیز را خنده دار از آب در آورده است.

 

  • نام فیلم: لذت کشتن (Bôkô honban)
  • کارگردان: هیسایاسو ساتو

این فیلمِ پنجاه دقیقه ای درباره ی آدم هایی مازوخیسم که از درد کشیدن لذت می برند، با صحنه های مثلاً زجردهنده اش نمی تواند آنقدرها که باید و شاید ذهن بیننده را آشفته کند که لااقل تبدیل شود به یک کالت و طرفداران ویژه ی خودش را دست و پا کند، چرا که اصولاً داستانی در کار نیست و هر چه هست، تأکید کارگردان است بروی صحنه های جنسی و مازوخیستی که آن ها هم دم دستی از آب در آمده اند و نه ترسناک.

فیلم هایی که نباید دید

 

 

۲ دیدگاه به “فیلم هایی که نباید دید، شماره ی یازده”

  1. mohamad_r گفت:

    بعضی از این فیلمها رو دیده بودم و واقعا نباید می دیدم.
    انتخاب فیلمهای نبین و معرفی آنها کمک بزرگیه به جماعت خوره فیلم

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم