نگاهی به فیلم خشم Fury

نگاهی به فیلم خشم Fury

  • بازیگران: براد پیت ـ شیا لبوف ـ لوگان لرمن و …
  • نویسنده و کارگردان: دیوید آیر
  • ۱۳۴ دقیقه؛ محصول آمریکا، چین؛ سال ۲۰۱۴
  • ستاره ها: ۳ از ۵

 

روحِ فروپاشیده ی آدم هایی که در جنگ تمام شدند …

 

خلاصه ی داستان: در روزهای پایانیِ جنگِ جهانی دوم، جوخه ی آمریکایی به فرماندهی گروهبان دان، به کمکِ یک تانکِ زرهی، تلاش می کنند شهرهای بینِ راه را از وجود نازی ها پاک کنند. جوخه ی گروهبان از افرادی به شدت خشن و کارآزموده تشکیل شده که جنگ را با تمام وجودشان لمس کرده اند و البته این میان، جوانِ تازه کاری به نام نورمن هم هست که به جوخه می پیوندد، جوانی که به شدت از این محیطِ بی رحم هراس دارد …

 

یادداشت: صحنه ی آغازینِ فیلم، جایی که مردی روی اسبِ سفید نشسته و در میانِ کارزارِ پُر از گِل و لای و اثراتِ ویرانیِ جنگ حرکت می کند، شروعِ خوبی ست برای بیانِ دیدگاهِ ضدجنگ فیلمساز. در طول فیلم، با آن رنگِ خاکستری و مُرده ی غالب بر تک تک نماهایش، چیزی که می بینیم فقط و فقط ویرانی ست؛ از یک سو ویرانی سرزمین ها، خرابی و آوار، مرگِ جسمانی آدم ها، به آتش کشیده شدنِ هر آن چیزی که به آتش کشیده شدنی ست و از سوی دیگر ویرانیِ روحِ آدم ها؛ نگاه کنید به آن سکانسِ پُر تنشی که جوخه ی گروهبان دان، دورِ میزِ خانه ی آن زنانِ آلمانی بوجود می آورند. اشکی که در چشمانِ بوید ( با بازی فوق العاده ی شیا لبوف ) بر اثر تعریفِ خاطره ی کُشتنِ اسب ها جمع می شود، به خوبی نشاندهنده ی روحِ فروپاشیده ی آدم هایی ست که جنگ آن ها را تمام کرده است؛ رسانده به تهِ خط. همین است که بی احساسی آزاردهنده ای بر روحیه شان حکمفرما شده. آن ها آنقدر آدم کُشته اند که حتی یک جا گوردو به نورمنِ وحشت زده، دستور می دهد که به اجسادِ نازی ها هم شلیک کند و وقتی نورمن با فریاد ابراز می کند که آن ها دیگر مُرده اند، گوردو می گوید: از کجا می دانی؟ مگر تو دکتری؟! جنگ آدم را بی احساس می کند.

دان و نورمن، از میانِ بقیه ی گروه، پُررنگ تر هستند؛ یکی خشن و میدان دیده و سخت و دیگری جوان و وحشت زده و بی دست و پا و نرم. صحنه ای که دان، برای اینکه روحیه ی آدم کُشتن و جنگ طلبی نورمن را بالا بِبَرد، مجبورش می کند اسیرِ نازی را با تیر بزند، صحنه ی تکاندهنده ای ست. نورمن مجبور است بیاموزد چطور آدم بُکُشد چون که در جنگ حلوا پخش نمی کنند؛ نکُشی، کُشته خواهی شد و این قانونش است. اما شاید تنها جایی که این دو، با این همه فاصله از لحاظِ جهان بینی و احساسات، به یکدیگر نزدیک می شوند، سکانسی باشد که در خانه ی آن زنانِ آلمانی می گذرد. اینجاست که روحیه ی آرامِ دان، آن چهره ی دیگرش ( همان چهره ای که در ابتدای فیلم، بعد از کُشتنِ وحشیانه ی مردِ اسب سوار، با نوازشِ اسبِ سفیدش، بارقه ای از آن را نشانمان داده بود ) سر برمی آورد. او بر خلاف انتظار، به زن ها تخم مرغ می دهد تا برایش چیزی درست کنند و آرام می نشیند تا غذا بخورد. هر چند با ورودِ افراد جوخه، این آرامش بهم می ریزد. نورمن هم البته در طول روایت است که بالاخره یاد می گیرد چگونه آدم بُکُشد. اینگونه است که انگار این دو، به شکلی یکدیگر را تکمیل می کنند و می شوند دو روی یک سکّه.

روند فیلم نامه شکلی مرحله به مرحله دارد؛ دان و جوخه اش، در طی مسیرِ خود، در جاهای مختلفی می ایستند و اتفاقاتی برایشان می افتد. در یک مرحله، تانک های نازی ها را نابود می کنند، در مرحله ی بعدی، شهری را از وجودِ نازی ها پاک می کنند و مرحله ی بعد به جایی می رسند که خانه ی آن زنان آلمانی ست و همینطور الی آخر. کارگردان با فضاسازی بی نظیر خود و نشان دادنِ بی پرده ی سبعیت جنگ، تماشاگر را میخکوب می کند. او با خشونتِ تمام سعی می کند نشان دهد آدم ها چه بلاهایی می توانند سرِ یکدیگر بیاورند. لحظه ای در فیلم وجود دارد که به شدت تکان دهنده است؛ جایی که تانک از روی لاشه ی صاف شده ی سربازی ( آمریکایی یا آلمانی؟! در واقع چه فرقی می کند؟ ) رد می شود که مشخص است تا پیش از این، تانک های بسیارِ دیگری از رویش رد شده اند و صافش کرده اند. بیرون ریختنِ باقیمانده ی خونی که در این لاشه ی صاف شده مانده بوده، وحشتِ عجیبی در دل آدم می اندازد و باعث می شود بیشتر حسرت بخوریم که چرا فیلمی اینچنین قدرتمند از لحاظ بصری، ناگهان به ورطه ی شعار و غلو و همان قهرمان پردازی های معمول می افتد. دیالوگ های شعاری شخصیت ها در لحظاتِ آخری که دیگر به مرگ می اندیشیند و اینکه فیلمساز از نگاهِ ناتورالیستی خود به جنگ دست می شوید و به لحنی شعاری و دست چندم و کهنه شده می رسد، بسیار آزاردهنده است. تا آن حد که حتی نشان دادنِ معرفتِ آن سربازِ جوانِ نازی که با لو ندادنِ نورمنِ وحشت زده به فرماندهانش، جانِ او را نجات می دهد، نمی تواند این نگاه یک طرفه و قهرمان پرورانه ی فیلمساز را علاج کند.

 

فیلمِ دیگرِ همین کارگردان، در « سینمای خانگی من »:

ـ پایانِ شیفت ( اینجا )

 

۸ دیدگاه به “نگاهی به فیلم خشم Fury”

  1. mohamad_r گفت:

    قسمت خانه زنها فوق العاده بود.
    بخش آخر فیلم جز آنچه گفتی (شعار و کلیشه)، ضعف داستانی داشت. یه تانک جلوی یه گردان مجهز هر چند نوجوان؟ عین بازیهای کامپیوتری بود. سربازها می دویدن جلوی مسلسل. اگر نورمن فشنگ تموم نمی کرد، نوبت به خود هیتلر میرسید لابد!
    کاش دو تا جوخه پیاده نظام در محل کمک تانک بودن تا واقع نمایی پیدا میکرد.
    ما که حساب کردیم تانک سمبل و استعاره است تا فیلم ضایع نشه 🙂

    • damoon گفت:

      شعار و کلیشه و ضعف داستانی، دو روی یک سکه اند. در واقع ضعف داستانی نبود ( و در عین حال بود! ) بلکه در جهتِ همان شعار و کلیشه و قهرمان پروری بود. وگرنه مطمئناً آنهمه آدم حرفه ای که حسابی هم عقلشان کار می کند ( عوامل سازنده ی فیلم را می گویم )، در جریان هستند که یک جوخه ی چهار نفره، گیرم با یک تانک، دو دقیقه هم نمی تواند جلوی آنهمه سرباز دوام بیاورد!

  2. coldplay گفت:

    امروز Fury رو دیدم.
    زیاد ازش خوب نشنیده بودم و کمی با دیدی رفتم به سمت تماشاش که در بهترین حالت,خنثی بود.-هرچند داستان رو نخونده بودم.
    فیلم رو دوست داشتم.کاملا جذب فیلم شدم و اصلا حواسم به جای دیگه پرت نشد.ازین بابت خیلی خوشحالم,شاید یه این خاطر که خیلی وقت بود فیلمی از جنگ ندیده بودم.-حتی سه ماهه که path of glory را دارم اما ندیدم.

    فضاسازی زیبا,لوکیشن هایی که خیلی دوست داشتم,فیلم بردارز و تدوین خیلی عالی همینطور بازی های درخشان.کاری به بازی زیبا ی گروهبان دان و نورمن ندارم,بازی جان برنتال که در سریال The Walking Dead برای اولین و آخرین بار دیده بودمش اونقدر خوب بود که میخواستم تو خونه ی اون زن آلمانی بگیرم و به صورتش مشت بزنم!
    جایی که همین سرباز به نورمن در ابتدای فیلم گفت واسه کسی فرق نداره اهل کجایی,صحنه های خونه ی زن آلمانی و cousin اش,بعد از اون؛خرابی خونه و مرگ دختر به همراه موسیقی متن زیبا و بازهم جان برنتال و نورمن,صحنه ی تیر خوردن دان و بستن در تانک و گفتن اینکه تسلیم نشو به نورمن,همینطور اتفاق فوق العاده ی یاددادن به نورمن واسه کشتن که با صدا زدنش از تانک شروع شدن اتفاقات زیبای فیلم بودن…تاکید دوربین بر حرکت تانک و له کردن هرچه جلویش بود هم تأمل برانگیز بود…
    شخصیت پردازی خوبی هم در نواختن پیانو توسط نورمن و بازی با پیانو توسط سرباز با بازی برنتال صورت گرفت…
    جایی که در اواخر دوربین از پشت شیشه ی تانک به جاده ی پیش رو که قراره ازش نازی ها بیان رو به شدت دوست دارم و ازش اسکرین شات گرفتم.
    آخر فیلم هم آنچنان غیر واقعی نبود.گروه ۵ نفره نقشه ای کشیدن و تونستن تعدادی از دشمن رو نه همه شون رو,بکشن که ۴ کشته هم دادن.اینطور نبود که خودشون پیروز شده باشن.حتما نیروهایی که نورمن رو نجات دادن بعدا سر رسیده بودن و …
    کلا فیلم رو واقعا دوست داشتم و از دیدنش واقعا خوشحالم.
    یک نمره ی ۷ کاملا پررنگ بهش میدم.

  3. سمانه گفت:

    اوایل فیلم بوید به نورمن میگه صبر کن تاببینی…ببینی که یه انسان با یه انسان دیگه چیکار میکنه…واقعا کارگردان در طول فیلم این حرف رو به خوبی و البته بی رحمانه به تصویر میکشه
    بغیر از بخش آخر که به اصطلاح خالی بندیش زیاد بود واقعا فیلم فوق العاده ای بود.

  4. مجتبی گفت:

    وقتی این فیلمو میبینی فقط باید به زیباییهای خود سینما فکر کنی و واقع گرایی رو بزاری کنار البته این مطلب راجع به خیلی از فیلمها صدق میکنه…

  5. من ۱۴ سالمه از این فیلم واقعا خوشم امد

  6. Masih گفت:

    این فیلم همه چیش عالی بود جز صحنه اخر ک سرباز نازی دیدش نورمن رو ولی چیزی نگفت . گردان اس اس سربازای معمولی نبودن ک دلشون برای کشی بسوزه این گردان وحشتناک ترین گردان توی جنگ جهانی بوده

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم