نگاهی به فیلم آدمک

نگاهی به فیلم آدمک

  • بازیگران: سیامک دولتشاهی ـ زری خوشکام ـ ژاله علو و …
  • نویسنده و کارگردان: خسرو هریتاش
  • ۱۰۹ دقیقه؛ سال ۱۳۵۰
  • ستاره ها: ۲ از ۵

 

سازِ ناکوک

 

خلاصه ی داستان: بابک که از بودن کنارِ خانواده اش، از قمارهای مادرش و از نامزدی که خودش انتخاب نکرده و برایش انتخاب کرده اند، راضی نیست، به کاشان می رود تا مسئولیتِ بیمارستانی که پدرش تاکنون رئیسش بوده، به او سپرده شود. پدر هم البته آدم مغروری ست که بابک را فقط برای پیش بردن کارهایش می خواهد. بابک در محیط سنتی کاشان، کم کم محوِ سادگی و صافی مردم آنجا می شود …

 

یادداشت: برای اینکه بتوانم خط اصلی داستانی فیلم را بیرون بکشم، تلاش فراوانی کردم چرا که هریتاش، آنقدر داستانک های بی ربط و حاشیه های پرتی را به فیلم چسبانده که گاهی آدم فراموش می کند موضوع اصلی فیلم چیست! هر چند در میانه ی فیلم های سطح پایینِ آن سال های ایران، این فیلم، سازی متفاوت کوک کرده است اما نسبت به فیلم های متفاوتِ دیگری که همان سال ها ساخته می شد و سازشان با سازِ فیلم های سطح پایین کوک نبود و تلاش می کردند حرفِ بهتری بزنند و این حرف ها را در قالب بهتری روایت کنند ( که همان فیلم های موج نوی سینمای ایران باشند )، این فیلم چند قدمی عقب است. هریتاش تلاش کرده زندگی بابکِ دلزده از زندگی شهری و مناسباتِ مصنوعیِ شهرنشینی را روایت کند که به دلِ بافت سنتی و مردمِ هنوز درگیرِ گیر و گرفت های تمدنِ شهری نشده، می زند و صفا و صمیمیت و سادگی را آنجا می یابد و خودش را آزاد حس می کند. صحنه ی گُل درشت و غلوشده ی نان و پنیر خوردن با جوان چوپان، پاره کردنِ هندوانه و به نیش کشیدنِ آن و بعد هم نی لبک زدن برای گوسفندان، قرار بوده چنین حسی را به بیننده منتقل کند که بابک شیفته ی زندگی ساده ی روستایی شده است. در این راستا، حضور دوست آمریکایی بابک و علاقه ی او به بافت های سنتی و شعارهایش درباره ی حفظ این آثار و قدر دانستن شان هم تلاش خوبی ست برای رسیدن به مفهوم اصلی اثر. اما از جایی به بعد، انگار سررشته ی ماجرا از دستان نویسنده در آمده باشد آنقدر حشو و زواید وارد بدنه ی اصلی می شود که دیگر نمی توان حرف اصلی فیلم را دنبال کرد. از ماجرای نرگس، دختری که بابک در میانه ی راهِ کاشان، سوارش می کند، بگیرید تا عشق مردِ آمریکایی به نرگس و فراری دادنِ او و تا ماجرای محمود، یکی از بیمارانِ بابک که به پوچی رسیده و به علت سرطان، زندگی برایش تمام شده است و تا مادر بدکاره ی محمود، که بالای سرش حاضر می شود و خطابه ای غرا در باب زندگی ناموزونش برای او سر می دهد. فیلم آنقدر پر است از اینگونه حشو و زواید که کم کم خسته کننده می شود و سررشته ی همه چیز از دستانمان بیرون می آید. با تمام این احوالات، نمی توان تلاشِ هریتاش برای ساخت یک فیلمِ متفاوت، چه از لحاظ داستانی و چه حتی از لحاظ پرداختِ فضای روستایی و کمتر دیده شده در آن سال ها را دست کم گرفت.

۴ دیدگاه به “نگاهی به فیلم آدمک”

  1. mohamad_r گفت:

    این توصیف پر از حشو و زوائد خیلی مناسبه. اون دوران اونقدر فیلمها بی محتوا بودن (الان نه ها!! اون دوران!!)، انگار کفایت میکرد حرفهایی در فیلم مطرح بشه و مفاهیمی تا فیلم وزنی پیدا کنه. هر چه بیشتر بهتر. مثلا استناد بیمار پوچ گرا به چنین گفت زرتشت نیچه که برای من خاطره شده. چون سعی می کردم این قسمت رو خیلی هضم کنم! آخرش هضم نشد. یا من سوءهاضمه داشتم یا خودش نپخته بود.
    این تورم معانی و مفاهیم انگار مثل میراثی در خیلی فیلمها حضور داره. انگار به یه نفر تریبونی بدن تا ۹۰ دقیقه مانیفست و خودآموز زندگی و برنامه اصلاحات یه سرزمین رو بگه. مثل فیلم خاک آشنای فرمان آرا. چپ و راست موضوع مطرح می کرد و به امان خدا می سپرد.
    ممنون بابت معرفی این فیلم

  2. عطا تایماز گفت:

    جناب قنبرزاده عزیز

    درود بر شما

    از اینکه روده درازی میکنم عذر مرا بپذیرید. درباره تحلیل فیلم آدمک مرحوم دکتر هریتاش زیاده دچار تعجیل شدید به این خاطر که شناسایی سبک ویژه ایشان با دو فیلم موجود در بازار کار آسانی نیست و من به شما حق میدهم ( بر خلاف تحلیل خوبی که از فیلم سرایدار نوشتید ) . قبل از پرداختن به فیلم آدمک باید به شما اطلاع دهم مرحوم دکتر هریتاش تحصیل کرده ممتاز دانشکده USC در سه رشته تدوین ، فیلمبرداری و کارگردانی و برنده چندین جایزه از فستیوال های دانشجویی اروپایی و آمریکایی و بورسیه و گرنت و قرارداد همکاری ۵ ساله با کمپانی برادران وارنر سبک ویژه ای را در فیلم های کوتاه و بلند خودش دنبال می نمود که به سینمای ضد قصه و سینما واریته معروف است. ۴ فیلم ایشان از این سبک برخوردار هستند ( آدمک و برهنه تا ظهر با سرعت در طیف سینمای ضد قصه ؛ سرایدار و ملکوت هم سینمای ضد قصه هستند اما به خاطر مقداری وفاداری به متن رمان از دیدگاه تماشاگر داستانی احساس می شود ) ادمک فیلمی واگرا و نوآورانه با بهره گیری از تکنیک و فرم یک اثر هوشمندانه در سینمای پایانی دهه ۴۰ است ( سال ساخت ۱۳۴۹ ) که با مشاهده بسیار و دقیق نما به نما و بررسی نوع چیدمان نماها ، کمپوزیسیون معنادار در هر نما، خطوط و هندسه و بخصوص رنگ، متوجه میشویم کارگردان یک نوع رابطه ی تصویری معنادار را در بافت فیلم بکار میگیرد و از داستان گویی تعمدا فاصله میگیرد تا بتواند نمایشی از تضاد نسلها ، تضاد موقعیت ها، تضاد اندیشه ها ، تضاد وقایع خلق کند. درک شخصیت ها ، موقعیت ها ، فضاها ، پس زمینه ها تنها با فهم چیدمان نماها میسر است و امکان فهم دنیای ذهنی فیلمساز با هدف عینیت بخشیدن به آدمهای معلق در طیف سنت و مدرنیته و افکار بلاتکلیف و عنان گسیخته دو نسل در دو جبهه متضاد از هم با یکبار ؛ دو بار یا سه بار تماشا میسر نیست. من درباره فیلم آدمک تحلیل بصری ریزبینانه ای در ۲۷ پست منتشر نمودم که شاید توانسته باشد در فهم سبک فیلمسازی مرحوم دکتر هریتاش سینمادوستان را یاری کند. آنچه به عنوان حشو و زواید عنوان کردید بخش مهم از سبک کولاژ در چیدمان تصویری هریتاش است با هدف خلق قرینه های تصویری و متضاد هم که دقیقا متناسب ، همزمان و همراستا با فضا و توالی زمانی وقایع پر تضاد شخصیت بابک و فضای پر تضاد سایر شخصیت ها در برخورد با اطرافیان و جامعه خودشان است که مانند شبکه به هم مرتبط هستند و روایت زندگی ذهنی و عینی آنها عینا مشابه هم است. با عرض معذرت مجال تحلیل بیشتر نیست در تمام فیلم های هریتاش پایان خوب یا بد یا جمع بندی نداریم تماشاگر از دیدگاه هریتاش باید گیج باقی بماند تا بعد از پایان نمایش به تفکر یا تماشای مجدد بیاندیشد…….بعد از آدمک ؛ فیلم برهنه تا ظهر با سرعت در سال ۱۳۵۱ ساخته می شود ( البته مقدمات ساخت فیلم در سال ۱۳۵۰ پی ریزی می شود ) که ادامه همان سبک ضد قصه و کولاژگونه فیلم آدمک است اما با عمق و دقتی بیشتر به تضادهای زیرپوستی جامعه از نگاه دوربین یک دانشجوی مخالف رژیم آزاد شده از زندان با چاشنی مبارزه که به مراتب پرخون تر و واقع گرایانه تر از فیلم گوزنها می باشد! بدبختانه با فهم دقیق برخی اعضای کمیسیون نمایش فیلم که گرایشات ضد رژیم داشتند و به فیلم رای مثبت دادند اعضای دیگر زیرآب زنی نموده و رای مثبت باطل می شود. بهرحال هریتاش با بکارگیری دیالوگ ها ، نمادها ، پس زمینه های معنادار و حرکتهای خاص دوربین در هر نما متولیان اداره نمایش را حساس و ریزبین میکند و در سری دوم بازبینی؛ عملا صحنه های بی پروای سکسی در “مثلث عشقی ناکام” که تکرار مکرر آن آقایان را خشمگین کرده بود (این صحنه ها با سوژه و درام عاطفی فیلم و ضرب آهنگ دوربین در لابلای نماها دقیقا بجا ، معنادار و هنرمندانه و در دوره خود بحث برانگیز بودند ) را فراموش کرده و به عناصر دیگر فیلم گیر سه پیچ میدهند، آنجا که خط ممنوع و خطر سیاسی وجود داشت. برهنه تا ظهر با سرعت گرفتار توقیف چند ساله می شود و تا سال ۱۳۵۵ حتی بعد از ساخت و نمایش موفق سرایدار مجوز اکران عمومی نمی گیرد و انهم به دلیل مقاومت کارگردان در سانسور حتی یک نما از فیلمش است که به ساخت آن اعتقاد عمیق داشت بهرحال در نسخه عمومی نیم ساعت از فیلم سلاخی میشود و آنچه از فهم این فیلم ضد قصه بر جا میماند خاطرات مبهم و نارسای تماشاگران فهیم آن دوره است . ملکوت به غایت ؛ ترکیبی درخشان از قصه و ضد قصه است و ویژه ترین ابداعات تکنیکی و جسورانه سینمایی هریتاش که در آنزمان یکتا بود برای خلق فیلمی اقتباسی از فضای ذهنی- سیال رمان ملکوت که آمیزه ای سمبلیک و اسطوره ای دارد بکار گرفته می شود و فیلمی مهیج ، گیج کننده ، پر نماد و کنایه ، وحشت آور و چندش آور از تضاد مذهبی ، سیاسی ، اجتماعی مختلف آدمها و نسل های طبقه رعیت، فئودال و روشنفکر ایران با برشی از تاریخ سرنوشت ساز کشورمان به نمایش گذاشته می شود ( دو سانس نمایش در پنجمین جشنواره جهانی فیلم ) و تا انقلاب گرفتار توقیف میگردد و با سانسور ۱۱ دقیقه در روزهای شلوغی ۵۷ مجوز اکران عمومی میگیرد. ضمنا فیلم خوابنامه رحمان سرایدار هم حدود ۱۰ دقیقه سانسور و مدت ۶ ماه گرفتار توقیف می شود.

    ارادتمند
    عطا تایماز

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم