نگاهی به فیلم پی کی PK

نگاهی به فیلم پی کی PK

  • بازیگران: امیرخان ـ آنوشکا شارما ـ سانجی دات و …
  • فیلم‌نامه: راج کومار هیرانی ـ آبهیجات جاشی
  • کارگردان: راج کومار هیرانی
  • ۱۵۳ دقیقه؛ محصول هندوستان؛ سال ۲۰۱۴
  • ستاره‌ها: ۳ از ۵

 

بی‌وطنی‌ست قبله‌گه …

 

خلاصه‌ی داستان: پی کی یک آدم فضایی‌ست که به زمین می‌آید و در برخورد با آدم‌های زمینی دچار مشکلاتی می‌شود …

 

یادداشت: هندی‌ها بلدند داستان بگویند. آن‌ها بلدند تصاویر را خوش‌رنگ‌ولعاب کنند و به مخاطب تحویل بدهند. می‌دانند چطور داستانک‌های بی‌ربط به خط اصلی قصه را سرهم کنند که مخاطب را پس نزند. برای‌شان مهم نیست اگر زمان فیلم طولانی شود، این داستانک‌های بامزه و بی‌ربط باید باشد، رقص و آواز باید باشد. مخاطب همین‌ها را می‌خواهد، به سینما می‌آید که همین رنگ‌ولعاب‌ها را ببیند، کمی مسحور شود و خودش را جای قهرمان‌های فیلم تصور کند. بازیگران هندی بلدند چطور گریه کنند و بخندند تا تماشاگر را تحت تأثیر قرار دهند. ممکن است غلوشده هم به نظر برسد، اما برسد، مهم نیست. مهم این است که این غلوشدگی بخش جدایی‌ناپذیری از درام‌های هندی‌ست. نماهای نزدیک از قطرات درشت اشک که از گونه‌های بازیگران زن و مرد داستان پایین می‌ریزد، همان نکته‌ای‌ست که تماشاگرِ غرق احساسات را در مسیر فیلم قرار می‌دهد. فیلم‌های هندی این‌گونه‌اند، همه‌چیز را لقمه می‌کنند و به دهان تماشاگر می‌گذارند. این ایراد است؟ اگر خودمان را متر و معیار قرار بدهیم، شاید ایراد حساب شود اما قضیه این‌جاست که متر و معیار ما نیستیم. متر و معیار تماشاگرانی هستند که به دیدن فیلم‌ها می‌آیند و لذت می‌برند. هر سینمایی متر و معیار خودش را  دارد و سینمای هند هم به همین شکل. اگر قرار بر ایراد گرفتن باشد می‌شود سیاهه‌ای پر کرد از ایرادهای ریز و درشت و با آن ثابت کرد که با فیلم بچه‌گانه‌ای طرف هستیم، اصلاً اگر قرار بر ایراد گرفتن باشد از بهترین فیلم‌های تاریخ سینمای دنیا هم می‌شود ایراد گرفت، که گرفته‌اند و می‌گیرند.

اما سینمای هند تکلیفش جداست، مصالح این سینما را مردم عجیبش تعیین می‌کنند و این یعنی به‌وجودآمدن صنعتی قدرتمند که توان رقابت با هالیوود را هم دارد. چیزی که سینمای هند را سرپا نگه داشته همین هم‌گام بودن با افکار مردمی‌ست که خیال و رویا می‌خواهند و از واقعیت‌های دوروبر خود گریزان هستند یا لااقل چندان دل خوشی ندارند. سینمای هند خودش را با دیدگاه مردمی هماهنگ می‌کند که دوست دارند خودشان را غرق قهرمان‌هایشان کنند. آدم‌هایی که پیچیدگی‌های مردم مغرب زمین و آن‌طرف‌تر را ندارند. به همین پی کی نگاه کنید که چه فیلم سرراست و ساده‌ای‌ست. همه‌چیز روشن است و حتی دیالوگ‌های گل‌درشت هم نور مضاعفی بر موضوع می‌تاباند تا احیاناً چیزی از قلم نیفتند. فیلم به ساده‌ترین شکل ممکن از این حرف می‌زند که دست از پرستش خدایان مختلف و آدم‌های دغل‌کاری که «شماره‌ی اشتباه» می‌دهند و خود را نایب خدا می‌دانند، بردارید. شخصیت پی کی (امیرخان) در این فیلم همان نماد مردم هندوستان است، مردمی ساده با هزار دین و آیین مختلف و محصورشده با انواع اقسام خدایان و پرستشگاه‌ها. پی کی دنبال خدا می‌گردد تا بلکه وسیله‌ی ارتباطی‌اش با آدم‌های فضایی را پیدا کند. او به دنبال خدا، مسلمان می‌شود، مسیحی می‌شود، بودایی می‌شود تا بلکه راهی برای سئوال‌هایش پیدا کند، سئوال‌هایی که هرچند ساده و بچه‌گانه به‌نظر می‌رسند اما بقیه را گیج می‌کنند. اگر آن مهاراجه‌ی هندی که ادعای ارتباط با خدا دارد و از دستان خالی‌اش می‌تواند طلا استخراج کند، چرا طلای بیش‌تری از خود تولید نمی‌کند تا فقر مردم هند را از بین ببرد؟ دو دو تا چهارتا. مهاراجه در جواب به این سئوال درمی‌ماند. پی کی پول نذری را که برای پیدا شدن گردنبندش به صندوق صدقات انداخته بود، پس می‌گیرد. چرا؟ چون خدا گردنبند او را پیدا نکرده است! ماجرا به همین سادگی‌ست. فیلم دست مخاطب‌های ساده (نه ساده‌انگار یا ابله) را می‌گیرد و پله‌پله با خودش جلو می‌برد تا به این نتیجه برسد که مردم اگر بهشان بگویی یک میلیارد ستاره در آسمان وجود دارد باور می‌کنند اما اگر به آن‌ها بگویی روی آن صندلی ننشینند چون تازه رنگ خورده، می‌روند  انگشتی به آن می‌زنند تا مطمئن شوند! این جمله از نیچه است و مثال شاهانه‌ای‌ست از خلق‌وخوی انسان‌های روی کره‌ی زمین که به نادیدنی‌ها بیش‌تر از دیدنی‌ها معتقدند. پی کی با یک مثال علنی این ماجرا را روشن می‌کند: او سنگی درون باغچه می‌گذارد و پایش پول خرد می‌ریزد و منتظر می‌ماند. چیزی نمی‌گذرد که مردم شروع می‌کنند به پای سنگ پول‌ریختن و حتی جلوی آن زانوزدن و کم‌کم آن‌قدر شلوغ می‌شود که هر کسی باید سریع دعایی بخواند و برود تا نوبت به نفر بعدی هم برسد! بله، مردم این‌گونه‌اند. فیلم به زبانی ساده، همراه با شعر و موسیقی می‌گوید مرام و مسلک آدم‌ها نیست که تعیین می‌کند آن‌ها چگونه‌اند، معیار و سنجش هر کسی خودش است و رفتاری که از خودش نشان می‌دهد. هم‌چنان که در ابتدای فیلم می‌بینیم خانواده‌ی جاگو با ازدواج دختر با سرفراز مخالفند به این دلیل که او یک پاکستانی‌ست. هیرانی در این‌جا با انتخاب یک جوان پاکستانی اشاره‌ای دارد به دشمنی قدیمی بین هند و پاکستان و جنگ‌هایی که بین‌شان درگرفته است. مخالفت ابتدایی جایش را به موافقت انتهایی می‌دهد و این پیام روشن را در خود دارد که مهم نیست کجا به دنیا آمده باشی، مهم این است که چگونه آدمی باشی. این‌گونه است که این فیلم تابوشکنانه با داستانی بانمک و پررنگ‌ولعاب مردمش را آگاه می‌کند تا از خرافات دست بردارند و به عشق روی بیاورند، تنها چیزی که در نهایت برای آدم می‌ماند و به زندگی‌اش معنا و مفهوم می‌دهد. هم‌چنان که پی کی آن‌قدر عاشق جاگو می‌شود که حاضر است از او بگذرد تا آن‌طور که خودش می‌خواهد زندگی کند و جاگو هم آن‌قدر عاشق پی کی می‌شود که در نهایت کتاب داستانش را از ملاقات با این آدم فضایی ساده می‌نویسد و بقیه را تحت تأثیر قرار می‌دهد. شاید بی‌جا نباشد اگر بیتی از مولانا را بخوانیم: شش جهت است این وطن، قبله در او یکی مجو/ بی‌وطنی‌ست قبله‌گه، در عدم آشیانه کن.

 

۴ دیدگاه به “نگاهی به فیلم پی کی PK”

  1. coldplay می‌گه:

    آقا دامون اطلاعات بنده از بالیوود در حد همان چند فیلم بچگی مثل شعله و باج و… هست. خیلی دوست دارم بک فیلم زبان اصلی جدید خوب از هند ببینم. به نظرتون همین فیلم خوبه؟

  2. قاسم می‌گه:

    خاطره من با این فیلم اینه که یکی از دوستانم میگفت نگاش کن؛نگاش کن ولی ندیدیمش.الان که این نمره رو دیدم تماشای این فیلم ضروری شده!

  3. عمران می‌گه:

    بهترین فیلمی که تاحالا از هند دیده بودم
    الحق مبارزه با خرافات را به نحو احسن نشان داد.

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم