نگاهی به فیلم نارنجی پوش

نگاهی به فیلم نارنجی پوش

  • بازیگران: حامد بهداد ـ لیلا حاتمی و …
  • فیلم نامه: وحیده محمدی فر ـ داریوش مهرجویی
  • کارگردان: داریوش مهرجویی
  • ۹۰ دقیقه؛ سال ۱۳۹۰
  • ستاره ها: ۱/۵ از ۵
  • این یادداشت روی سایت آکادمی هنر منتشر شده است. (اینجا)

آشغالاتون حرف نداره!*

خلاصه ی داستان: حامد که عکاس روزنامه است، تصمیم می گیرد محیط خانه و شهرش را تمیز نگه دارد. برای همین در شهرداری ثبت نام می کند و به عنوان رفتگر مشغول به کار می شود. این در حالیست که او در زندگی شخصی اش، با مشکلاتی روبروست؛ نهال، همسر او قصد مهاجرت دارد و می خواهد پسرشان شهاب را هم با خود ببرد اما حامد شدیداً مخالف است …

یادداشت: در قسمتی از فیلم، وکیل نهال، حامد را یک دیوانه خطاب می کند که تعادل روانی ندارد و به همین دلیل صلاحیت نگهداری شهاب، فرزندش را دارا نیست. اگر فیلم را تا آخر دنبال کنید، متوجه می شوید وکیلِ بیچاره چندان هم بیراه نگفته است. با فیلمی مواجه هستیم که جز پیامش درباره ی حفظ محیط زیست و نریختن آشغال و این حرف ها، که البته به جا و ضروری هم هستند، نکته ی دیگری در آن وجود ندارد. پیامی که البته در گیر و دار داستانِ تخت و تک بُعدی اثر گم می شود و به سرانجامی نمی رسد. بگذارید از همین پیام شروع کنیم. تصاویر مستند ابتدایی فیلم که خود مهرجویی را کنار دریا نشان می دهد که از کثیف بودن محیط گلایه دارد و مردم را به تمیزی دعوت می کند، فصل خوبی ست تا با نگاه کارگردان در فیلمِ پیشِ رو، آشنا بشویم و قدم به دنیای داستان بگذاریم. اما در داستان اصلی، چه نکته ای وجود دارد که توجه بیننده را بیش از پیش به این فاجعه ی زیست محیطی توجه دهد و او را از عواقب این کار به واقع شنیع، بر حذر دارد؟ آیا به صرف دیوانه بازی های حامد ( که به آن خواهم رسید ) و عشقِ بی پایه و اساس و بی معنیِ او به جارو کشیدن و تمیزی، می توانیم به آن نکته ی مهم دست پیدا کنیم؟ در طول فیلم، حامد را تنها در حال جارو کردن برگ های خشک کوچه ها می بینیم و بس. البته فصل بسیار بدی هم وجود دارد که در آن حامد، به خانواده ای که برای پیک نیک به پارک آمده اند، تذکر می دهد که آشغال نریزند و بعد هم کار بالا می گیرد و دعوا پیش می آید و آخرش هم معلوم نمی شود اصلاً حامد و دوستش در پارک چه می کرده اند و چرا ناگهان درگیری پیش می آید و چرا این صحنه در نهایت پا در هوا می ماند؟ یا دقت کنید به صحنه هایی مثل رفتگری که آواز می خواند و اینگونه قرار است در تمهیدی مثلاً بامزه به روح پاک و کودکانه ی رفتگران پی ببریم و لابد متحول هم بشویم تا دیگر در خیابان آشغال نریزیم! یا دقت کنید به سکانس های بی ربطی مثل به خط شدن رفتگران برای رئیس شان، تا بیاید و وضع ظاهری آنها را بررسی کند و یا جایی که قرار است از حامد تست بگیرند و برای امتحان، او را روی پله های پارک می دوانند. همه ی این قسمت ها، آنقدر ساز جداگانه ای می زنند که به هیچ عنوان کلیتی واحد و منسجم را تشکیل نمی دهند تا ما را به پیام نهایی اثر برسانند وگرنه که جملات مستقیم و بی ظرافتی مثل “نباید آشغال بریزیم” یا “نباید محیط زیستمان را کثیف کنیم” و از این قبیل جملات اگر به تنهایی به کار برده شوند که دیگر هنر محسوب نمی شود. در نتیجه وقتی پیام اصلی و محوری اثر با ظرافت و جذابیت به بیننده منتقل نمی شود، سازندگان اثر نباید انتظار داشته باشند که ارجاعات فرامتنی شان به خوردِ بیننده برود. ارجاعاتی مثل این که: با تمیز کردن محیط اطرافتان از آشغال و کثافت، در واقع جسم و روحتان را از آلودگی ها پاک خواهید کرد. پس تنها چیزی که در باب پیام اثر در ذهن می ماند، همان صحنه های مستند ابتدایی اثر است که خودِ کارگردان به زبانی مستقیم و البته مشخصاً دلخور و عصبانی از آشغالی زایی آدم ها حرف می زند. اما ماجرا جایی بدتر می شود که متوجه می شویم، نه داستانی در کار است و نه شخصیتی. حامد ناگهان با خواندن یک کتاب، چنان متحول می شود که انگار عقلش را از دست داده باشد. بازی اغراق شده ی بهداد، البته در این امر بی تاثیر نیست اما مشکل اصلی همان سطحی بودن آدم هاست. واقعاً چرا حامد باید آنقدر اغراق آمیز و گاه مضحک، به جارو و لباس نارنجی و تمیز کردن دور و برش علاقه نشان دهد؟ این حدِ افراط و اغراق، در سکانس به رستوران بردن آن رفتگر آوازه خوان، نمود چشم گیری دارد؛ حامد مانند دیوانه ها، دور و بر رفتگر می چرخد و در میان جمع، از او می خواهد که لباس و شلوارش را در بیاورد و لحظه ای جارویش را به او قرض بدهد. در این صحنه، نگاه ما به حامد، دقیقاً مثل نگاه رفتگر است به او؛ نگاهی سرشار از تعجب. اینجاست که تازه متوجه می شویم، آن وکیل، بی راه نگفته بوده و حامد آنقدرها هم سلامت عقل ندارد. وقتی شخصیت قابل فهمی وجود نداشته باشد و انگیزه ها نصفه و نیمه، طبعاً آن حرکات عجیب و غریب و آن شوخ و شنگی بیش از حد، تبدیل می شود به نوعی خل وضعی و مشنگی. وقتی به ماجرای خانوادگی او می رسیم، این تک بعدی و سطحی بودن، بیشتر هم نمود پیدا می کند. متوجه نمی شویم چرا او نمی خواهد همراه با نهال به خارج برود در حالیکه یک زندگی رویایی و سطح بالا انتظار خودش و خانواده اش را می کِشد. آیا با گفتن جمله ای مثل ” من ریشه هام اینجاست” باید قانع شویم و او را برای ماندن سرزنش نکنیم؟ البته منطق روایی فیلم هم به همان اندازه ی منطق شخصیتش ضعیف و پر خلاء است. به عنوان مثال گفتگوی نهال و معلم خصوصی پسرش، هیچ کاربرد و معنایی در کلیت داستان ندارد. نهال با حالتی تهاجمی به خانم معلم می پرد که چرا بی اجازه وارد زندگی خصوصی او شده در حالیکه ما تا قبل از این صحنه، فقط یکی دو بار خانم معلم را به شکلی گذرا دیده بودیم و همان یکی دو بار هم رفتار نهال با او بسیار خوب و منطقی بود. ما هیچ گاه حتی وارد مرحله ی شک و تردید نسبت به رابطه ی خانم معلم و حامد هم نمی شویم تا بخواهیم این گریه های نهال را باور کنیم. در نتیجه کل این سکانس و البته شخصیت خانم معلم پادر هوا و بی معنا باقی می ماند. نمی دانم تا چه حد این مشکل در هنگام تدوین اثر می توانست مرتفع گردد اما سکانس های ناهمگن و منفک از هم، به جای پیش بردن داستان، تنها بیننده را دور خود می چرخاند بدون اینکه چیزی به دانسته های او اضافه کند و جذابیتی بیافریند. یا مثلاً دقت کنید به تغییر رفتارهای ناگهانی نهال در طول سکانس هایی پشت سر هم؛ یک جا، او با حالتی عصبی و خشمناک، جلوی چشم همه، حامد را ترک می کند و سکانس بعد، وقتی آنها همدیگر را می بینند، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است، به هم لبخند می زنند و در سکانس بعدتر و بعدتر، دوباره همین ماجرا تکرار می شود. ما که حامد را به عنوان آدمی خل وضع می شناختیم، حالا مجبوریم نهال را هم وارد بازی بکنیم و پیش خود بگوییم، چطور می شود او که به قول خودش دکترا دارد و از بهترین دانشگاه های دنیا برایش بورسیه فرستاده اند و بهترین شغل و زندگی را به او داده اند، اینقدر عقب مانده و خاله زنکی رفتار می کند؟ نکند فیلم می خواهد با گفتن اینکه ” او یک مادر است” سر و ته قضیه را هم بیاورد؟!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*از جمله های فیلم

 نارنجی ها ...

نارنجی ها …

یادداشت “طهران، تهران” فیلم دیگری از داریوش مهرجویی در همین سایت

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم