«داره کار مهمی می‌کنه.»

«ولی اون قاتله.»

«ولی به کارش باور داره.»

«خب؟»

«هیچی. اون به یه چیزی باور داره. همین.»

 

توضیح: املای کلمات، فاصله‌گذاری‌ها، علائم و به طور کلی ساختار نوشتاری این متن عیناً از روی متن کتاب پیاده شده است.

 

پی‌نوشت: جز از کل جزو آن رمان‌هایی بود که جانم را به لب رساندند (اینجا). هر چند جانم به لب رسید، اما به هر حال چند تکه‌ی خوب هم از داخلش بیرون کشیدم که به‌مرور خواهید خواند.

جهان‌شاه شروع به صحبت کرد: اولش معلوم نبود چه می‌گوید. تند حرف می‌زد. عاقبت درآمد که:

«می‌خواهم حکم اعدام بهم ندهی.»

قاضی گفت:

«پس چه حکمی بدهم؟ نکند می‌خواهی آزادت کنم بروی؟»

«هر حکمی می‌خواهی بده، حکم طناب نده فقط … این محاکمه را هم این‌قدر کش ندهید، کوتاهش کنید. فرجام، مرجام هم نمی‌خواهم ازتان. زودتر کلکم را بکنید برود پی کارش. بیش‌تر از این زجرکشم نکنید.»

قاضی گفت:

«دوست داری چه حکمی بدهم، سنگسار یا تیرباران؟»

«اگر تیرباران بدهید بهتر است.»

قاضی که رفت به جهان‌شاه گفتم:

«چه کار داری با خودت می‌کنی آخر؟»

جهان‌شاه گفت:

«از این‌که با طناب بمیرم، خیلی می‌ترسم. آن هم با گره‌های گنده‌ای که سرش می‌زنند. کسی که با طناب بمیرد، نمرده، خفه‌شده فقط. باید خون تا قطره آخرش از بدن برود بیرون تا آدم مُرده حساب شود. تیرباران خوبی‌اش همین است: با طناب خون لخته می‌شود فقط توی رگ‌ها. آن‌طوری روح آدم همه‌اش زجر می‌کشد. تا خون آدم نریزد بیرون روی زمین، روح سبک نمی‌شود، نمی‌رود بالا. روی زمین می‌ماند. آن‌وقت مجبور است هی برود تو نخ این و آن و اذیتشان کند.»

توضیح: املای کلمات، فاصله‌گذاری‌ها، علائم و به طور کلی ساختار نوشتاری این متن عیناً از روی متن کتاب پیاده شده است.

 

دوست‌داشتن یک زن یک چیز است و شانه‌کردن موهای بلندش تا صبح یک چیز دیگر.

 

پی‌نوشت: اولین ـ و احتمالاً آخرین! ـ رمانی‌ست که از محمدرضا کاتب می‌خوانم. با رمانی طرفیم که ادعای پیچیدگی و مدرن بودن دارد اما خب فکر می‌کنم بیش‌تر یک نوع ژست است در حدی که حتی اگر علت نام‌گذاری عجیب کتاب را از خودِ نویسنده هم بپرسید، بعید است جواب سرراستی بدهد! اما این جمله‌ای که از کتاب انتخاب کرده‌ام انصافاً وسوسه‌انگیز است. نیست؟

همچون یک قاعده ما اغلب تصادفاً به اهداف خود دست می‌یابیم تا با طرحی قبلی؛ و این خبری دلسردکننده برای اغواگر است که در او روح پُزیتیویسم و خردگرایی حلول یافته و بر این باور است که با دقتِ نظرِ کافی و تحقیق علمی، قوانین عاشق شدن را می‌توان کشف کرد. اغواگران به امید یافتن «قلاب‌های عشق» پیش می‌روند تا معشوق را به دادم بیندازند ـ یک جور لبخند یا اظهار نظر خاص یا حتّا شیوه‌ی در دست گرفتن چنگال … ـ ولی بخت بد اینجاست که هر چند قلّاب عشق برای همه وجود دارد، اما یافتن و به‌کارزدنش طی مرحله‌ی اغواگری بیش‌تر از سرِ بخت و اقبال است تا محاسبه. از همه‌چیز‌گذشته، کلوئه چه کار کرده که مرا سراپا عاشق خود ساخته؟ دلدادگی‌ام به او بیش‌تر حاصل آن طرزِ دلبرانه و ستایش‌انگیزی بود که از پیشخدمت اندکی کره درخواست کرد، تا همسویی‌اش با آراء این حقیر در باب ارزش‌های «هستی و زمان» هایدگر.

 

توضیح: املای کلمات، فاصله‌گذاری‌ها، علائم و به طور کلی ساختار نوشتاری این متن عیناً از روی متن کتاب پیاده شده است.

 

پی‌نوشت: بارها و بارها درباره‌ی آلن دوباتن عزیز حرف زده‌ام، اما این‌بار چیز جدیدی با بازخوانی این جمله‌های درخشان بالا به نظرم رسید: دوباتن زندگی را سر کشیده است …

وقتی غم در دل‌مان سنگینی می‌کند احتمالاً بهترین دلداری‌مان خواندن کتابی‌ست تلخ و غم‌بار، وقتی کسی را نداریم که تکیه‌گاه‌مان باشد تا به او عشق بورزیم، آویختن تصاویر پمپ‌بنزین‌های متروک به دیوار خانه تسلی‌بخش خواهد بود.

 

توضیح: املای کلمات، فاصله‌گذاری‌ها، علائم و به طور کلی ساختار نوشتاری این متن عیناً از روی متن کتاب پیاده شده است.

 

پی‌نوشت: کتاب دیگری از آلن دو باتن در قطع جیبی و بسیار شیرین و خواندنی، مثل همه‌ی کارهای او. توضیح اضافه لازم نیست. راستی شما روی دیوار خانه‌تان عکس پمپ‌بنزین متروک آویزان کرده‌اید؟

اگر فیلسوف‌ها به گونه‌ای سنتی همواره زندگی مبتنی بر منطق را توصیه، و زندگی بر مبنای هوی‌و‌هوس را نفی کرده‌اند، علتش این است که منطق بستر تداوم است. برخلاف رمانتیک‌ها، فیلسوف‌ها اجازه نمی‌دهند تمایل‌شان دیوانه‌وار از کلوئه به آلیس و باز به کلوئه منعطف شود، زیرا گزینه‌های آنها بر پشتوانه منطق استوار است. در عشق پایدارند، احساسات‌شان همان اندازه در جهت مستقیم حرکت می‌کند که تیری رهاشده از چله کمانی.

با نتیجه‌گیری از این دلیل و برهان، فیلسوف‌ها می‌توانند از هویتی ثابت مطمئن باشند، زیرا «کی هستم» تا حد زیادی تعیین‌کننده «چه می‌خواهم» است. اگر مردی احساساتی، یک روز سامانتا را دوست بدارد و روز دیگر سالی را، پس کیست؟ اگر من شب را کنار کلوئه بگذرانم و عاشقش باشم و صبح بعد نسبت به او بی‌تفاوت برخیزم، من کی بودم؟

توضیح: املای کلمات، فاصله‌گذاری‌ها، علائم و به طور کلی ساختار نوشتاری این متن عیناً از روی متن کتاب پیاده شده است.

 

1 از 27 صفحه 12345...قبلی

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم