نگاهی به فیلم آپاندیس

نگاهی به فیلم آپاندیس

  • بازیگران: آنا نعمتی ـ امیرعلی دانایی ـ رضا اکبرپور و …
  • نویسنده و کارگردان: حسین نمازی
  • ۸۵ دقیقه؛ سال ۱۳۹۶
  • ستاره‌ها: ۲ از ۵
  • این یادداشت در شماره ۵۳۷ مجله «فیلم» منتشر شده است
  • رسم‌الخط این یادداشت بر طبق رسم‌الخط مجله «فیلم» تنظیم شده است

 

آن‌ها را نشناختیم…

 

خلاصه داستان: لیلا عطارد به بیمارستان محل کار همسرش محسن که در بخش انبار کار می‌کند، آمده تا جواب آزمایشش را بگیرد. او در بین شلوغی بیمارستان به دوستش زری و همسرش رضا برمی‌خورد. زری که آپاندیسش ترکیده، نیاز سریع به عمل جراحی دارد و رضا که پولی در بساط ندارد، متوجه می‌شود تاریخ استفاده از دفترچه بیمه زری هم سر آمده. او سرگردان در پی راه حل، به لیلا رو می‌اندازد تا دفترچه‌اش را با کلکی به جای دفترچه همسرش جا بزند و عمل انجام بگیرد. لیلا با اصرار و خواهش‌های رضا و البته با ترس و لرز، در نهایت قبول می‌کند که دفترچه‌اش را به زری بدهد و این آغاز گرفتاری‌هاست … (بیشتر…)

نگاهی به فیلم کشتن گوزنی مقدس The Killing of a Sacred Deer

نگاهی به فیلم کشتن گوزنی مقدس The Killing of a Sacred Deer

  • بازیگران: کالین فارل ـ نیکول کیدمن ـ  بری کیوگن و …
  • فیلم‌نامه: یورگوس لانتیموس ـ افتیمیس فیلیپو
  • کارگردان: یورگوس لانتیموس
  • ۱۲۱ دقیقه؛ محصول انگلستان، ایرلند، آمریکا؛ سال ۲۰۱۷
  • ستاره‌ها: ۳/۵ از ۵
  • این یادداشت در شماره ۵۳۷ مجله «فیلم» منتشر شده است
  • رسم‌الخط این یادداشت بر طبق رسم‌الخط مجله «فیلم» تنظیم شده است

 

لای پنجره را باز بگذار…

 

خلاصه داستان: استیون جراح قلب است. او با مارتین، پسر جوانی که پدرش بیمار او بوده و هنگام عمل قلب از دنیا رفته، رابطه‌ای صمیمانه دارد. بخشی از دلیل این رابطه، عذاب وجدان استیون است چون او یکی از جراحان حاضر در عمل بود. مارتین دائم به استیون سر می‌زند و با او درددل می‌کند. استیون هم هر چند وقت زیادی ندارد اما هر طور شده پای حرف‌های مارتین می‌نشیند و با او این‌طرف و آن‌طرف می‌رود. مارتین هم گاهی برای استیون هدیه می‌آورد و کم‌کم پای مارتین به خانه استیون باز می‌شود. استیون هم به دعوت مارتین به خانه آن‌ها می‌رود و مادر مارتین را ملاقات می‌کند. هر چه می‌گذرد، سر زدن‌های مارتین به استیون جنبه‌ای مزاحمت‌آمیز به خود می‌گیرد تا این‌که، باب، پسر نوجوان استیون، دچار فلجی موقت می‌شود. آزمایش‌ها و تست‌های پزشکی چیزی درباره این فلجی نمی‌گویند اما کم‌کم مشخص می‌شود انگار پای مارتین و یک انتقام عجیب وسط است … (بیشتر…)

شماره‌ی ۵۳۸ مجله‌ی فیلم

شماره‌ی ۵۳۸ مجله‌ی فیلم

شماره‌ی ویژه‌ی سی‌وششمین جشنواره‌ی فیلم فجر هم منتشر شد. با این‌که امسال تعداد فیلم‌ها نسبت به پارسال و سال قبل‌ترش (دو جشنواره‌ای که من در مجله بودم) خیلی کمتر بود اما کار اعضای تحریریه نه‌تنها راحت نشد، بلکه سخت‌تر هم شد. خلاصه‌داستان‌های یک‌کلمه‌ای، جواب سربالای برخی از کارگردان‌ها و بدقولی‌های مکرر و خست عوامل برخی از فیلم‌ها برای در اختیار گذاشتن عکس و عوامل تولید و مخلفات دیگر، باعث شد همه‌چیز پیچیده شود.

من هنوز متوجه نمی‌شوم چرا تصور می‌کنیم فیلم ساختن کار بزرگ و عجیب و غریبی‌ست؟ کار سختی‌ست اما نه بزرگ است و نه عجیب و غریب و نه حتی ویژه. برخی از سازندگان فیلم‌ها چنان در دسترس نیستند و خودشان را در لایه‌های پیاز مخفی کرده‌اند و برای ارتباط با آن‌ها باید از هزار سوراخ رد شد که تو گویی رییس سازمان ملل هستند و اگر جواب بدهند و حرف بزنند و اطلاعات در اختیار دیگران بگذارند، نظم جهانی بهم خواهد خورد. و تازه این نازکردن‌ها و مخفی‌شدن‌ها درباره‌ی مجله‌ای مثل «فیلم» اتفاق می‌افتد. بدقولی‌ها سر به فلک می‌زنند اما پای حرف که برسد اصحاب هنر، مظلوم‌ترین و بهترین و متفکرترین آدم‌های روی زمین هستند که برای فرهنگ مملکت زحمت می‌کشند!

آقایان و خانم‌ها تصورشان این است که با پخش کردن عکس‌های فیلم یا ارایه‌ی یک خلاصه‌داستان درست و حسابی، فیلم‌شان لو خواهد رفت. در هالیوود، فیلم هنوز ساخته نشده اما داستان ده‌خطی و عکس‌های رنگ‌ووارنگش همه‌جا پیدا می‌شود، اما این‌جا «می‌ترسند». علتش را به شما خواهم گفت: چون فیلم‌ها از خودشان مایه ندارند، سست و شکننده‌اند و در نتیجه با این عکس‌ندادن‌ها و خلاصه‌داستان‌های یک‌خطی و مخفی‌کاری‌ها، قرار است اعتباری کسب شود. من امسال فقط رسیدم یک فیلم از بخش مسابقه را ببینم به نام خجالت نکش (رضا مقصودی) که فقط و فقط درباره‌ی حال و هوایش نوشته‌ام، چنان که سنت مجله در روزهای جشنواره است. دوستان دیگرم فیلم‌های دیگر را تماشا کردند و … . بهتر است چیزی نگویم و خودتان ببینید. خلاصه که بلبشویی‌ست و خب با این طرز تفکرها و رفتارهای ما طبیعی هم هست. قبل‌تر هم گفته‌ام، سینمای بد، ناشی از آدم‌های بد است چون سینما خودش آدم نیست که بد باشد!

مطلب دیگر من هم یادداشت مفصلی‌ست به نام «سرِ نبش، دو دهنه، با برِ خوب»، درباره‌ی این‌که آیا هنوز هم جشنواره‌ی فجر ویترین سینمای ایران است؟ آیا اصلاً باید این‌گونه باشد؟ در این نوشته سعی کرده‌ام به بلبشویی به نام جشنواره‌ی فجر، نگاهی اجمالی بیندازم.

شماره‌ی ۵۳۷ مجله‌ی فیلم

شماره‌ی ۵۳۷ مجله‌ی فیلم

در بحبوحه‌ی تدارک شماره‌ی ویژه‌ی مجله برای جشنواره‌ی فیلم فجر، که احتمالاً تا دهم بهمن به دکه‌ها خواهد رسید، شماره‌ی اول بهمن منتشر شد. با یک طرح جلد عالی دیگر از محمد اسماعیلی که مربوط است به فیلم پل خواب (اکتای براهنی).  در این شماره مطالب خوبی پیدا می‌شود، از نوشته‌ی پوریا ذوالفقاری درباره‌ی دلیل فروش بالای فیلم‌های کمدی در مملکت ما تا یک نوشته‌ی پروپیمان از فریدون جیرانی درباره‌ی ریشه‌های شهرت و محبوبیت ستاره‌ها در سینمای ایران که بسیار آموزنده و جذاب است. این وسط، من هم یک چیزهایی نوشته‌ام که امیدوارم به درد بخورند. یکی مطلبی‌ست درباره‌ی فیلم جدید یورگوس لانتیموس، فیلم‌ساز خاص یونانی، کشتن گوزنی مقدس با تیتر «لای پنجره را باز بگذار…». در این مطلب من از روی عمد، لایه‌های فیلم را نشکافته‌ام! اگر دوست داشتید، می‌توانید خودتان بخوانید. مطلب دوم من هم درباره‌ی فیلم ایرانی آپاندیس (حسین نمازی) است با تیتر «آن‌ها را نشناختیم…». ضمن این‌که از این شماره، سی‌وششمین سال انتشار مجله هم شروع شده که البته اشاره به این نکته، روی جلد فراموش شد. خلاصه این‌که «فیلم» بخرید، فیلم ببینید و مطالب من و دوستان را هم اگر فرصتی بود بخوانید، ضرر ندارد.

نگاهی به فیلم ریش آبی Bluebeard

نگاهی به فیلم ریش آبی Bluebeard

  • بازیگران: جو جین وونگ ـ شین گو ـ کیم دائه و …
  • نویسنده و کارگردان: لی سو ئون
  • ۱۱۷ دقیقه؛ محصول کره‌ جنوبی؛ سال ۲۰۱۷
  • ستاره‌ها: ۳/۵ از ۵
  • این یادداشت در شماره‌ ۵۳۵ مجله‌ «فیلم» منتشر شده است
  • رسم‌الخط این یادداشت بر طبق رسم‌الخط مجله‌ «فیلم» تنظیم شده است

 

پروپوفول

 

خلاصه داستان: دکتر بیون بعد از طلاق دادن همسرش، به روستایی کوچک نقل مکان می‌کند و در کلینیک کوچک آن‌جا مشغول به طبابت می‌شود.  روستایی که معروف است به مرکز قتل‌های سریالی حل‌نشده. محل زندگی او خانه‌ کوچکی‌ست که طبقه پایینش قصاب محله همراه با پدر پیرش زندگی می‌کند. او یک روز متوجه می‌شود قصاب بسته‌هایی را در مغازه‌اش نگه می‌دارد که انگار سر آدم درونش است … (بیشتر…)

چی صدا کنم تو رو؟!؛ سازوکار ترجمه اسامی فیلم‌های خارجی اکران‌شده در سینمای ترکیه با ذکر نمونه‌هایی بامزه

چی صدا کنم تو رو؟!؛ سازوکار ترجمه اسامی فیلم‌های خارجی اکران‌شده در سینمای ترکیه با ذکر نمونه‌هایی بامزه

  • این یادداشت در شماره ۵۳۵ مجله «فیلم» منتشر شده است
  • رسم‌الخط این یادداشت بر طبق رسم‌الخط مجله «فیلم» تنظیم شده است

زیاد برخورد کرده‌ایم با آدم‌هایی که دو یا سه اسم دارند؛ در شناسنامه یک اسم دارند، در خانه چیز دیگری صدای‌شان می‌زنند و در جمع دوستان هم اسم دیگری دارند. معمولاً هم این تغییر اسم یا به دلیل بیان و ادا کردن راحت‌تر، توسط اطرافیان شخص شکل می‌گیرد، یا به این دلیل که شخص مورد نظر از اسم رسمی‌ای که برایش در شناسنامه در نظر گرفته‌اند، راضی نیست و دوست دارد به نام دیگری صدایش بزنند. در هر دو مورد (شاید بیش‌تر در مورد دوم) تفاوتی بسیار میان اسم اصلی شخص و اسمی که خودش برای خودش در نظر می‌گیرد، وجود دارد که گاه باعث تعجب است. زمانی نگارنده از یکی از همین دوستانی که اسم شناسنامه‌اش با اسم مرسومش فاصله‌ای زیاد داشت، پرسید: «چی صدا کنم تو رو؟!» و او ناخواسته، عالمانه جواب داد: «هر چی! اسم من نشانه خودِ من نیست!». خوب که نگاه کنیم متوجه خواهیم شد این آدم‌ها هستند که به اسم‌های‌شان هویت می‌دهند، نه برعکس. این‌که خیلی‌ها می‌گویند اسم‌ها هویت آدم‌ها هستند، چندان هم نمی‌تواند درست باشد. از جایی به بعد، وقتی اسم کسی را صدا می‌زنیم، خودِ آن آدم با تمام مشخصات ظاهری و درونی‌اش جلوی چشم ما می‌آید و تکلیف‌مان را با او روشن می‌کند. این‌جاست که دیگر اسم، بخشی از هویت شخص هم هست. جواب ناخواسته‌فلسفی آن دوست، غلط نیست، اما زیاده‌روی‌ست! (بیشتر…)

1 از 27 صفحه 12345...قبلی

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم