صحنه‌ی شماره‌ی چهل‌وشش: مشیت الهی

صحنه‌ی شماره‌ی چهل‌وشش: مشیت الهی

ایلیا سلیمان زاده‌ی اسرائیل است. فیلم‌سازی که سینمایش را مدیون ژاک تاتی و باستر کیتون می‌داند. مشیت الهی او توجه بسیاری برانگیخت و در کن ۲۰۰۲ جایزه‌ی ویژه‌ی هیأت داوران را به دست آورد. (بیشتر…)

صحنه‌ی شماره‌ی چهل‌وپنج: استاد بوشیدو

صحنه‌ی شماره‌ی چهل‌وپنج: استاد بوشیدو

استاد بوشیدو یک فیلم ژاپنی‌ست ساخته‌ی تاکانوری تسوجیموتو. چیز چندان مهمی نیست که بخواهید بروید دنبالش و ببینید. فقط از آن‌جایی که من عاشق صحنه‌های رزمی هستم و این فیلم هم صحنه‌های رزمی کم ندارد، گفتم یکی از لحظات بامزه‌ی درگیری دو آدم فیلم را ببینید. همین! (حجم:۳۹ مگابایت) (بیشتر…)

صحنه‌ی شماره‌ی چهل‌وچهار: بزرگراه گمشده

صحنه‌ی شماره‌ی چهل‌وچهار: بزرگراه گمشده

حرف که به دیوید لینچ می‌رسد، ناخودآگاه رمز و راز و ترس و رعب راهش را به ذهن آدم باز می‌کند. انگار این آدم تبدیل شده به نمادی از همه‌ی چیزهای عجیب و غریب و ترسناک که به نوعی پوچی و البته طنز تلخ ختم می‌شود. بزرگراه گمشده یکی از بهترین فیلم‌های این مرد جذاب است که شما را وارد دنیایی کابوس‌گونه می‌کند که رهایی از آن به این راحتی‌ها ممکن نیست. فیلمی که در عین سادگی، پیچیده است. (بیشتر…)

صحنه‌ی شماره‌ی چهل‌وسه: همکلاسی قدیمی

صحنه‌ی شماره‌ی چهل‌وسه: همکلاسی قدیمی

فیلم فوق‌العاده‌ی چان ووک پارک با مضمون انتقام، از دو فیلم دیگرش همدردی با بانوی انتقام و همدردی با آقای انتقام هم خشن‌تر است و هم بی‌پرده‌تر. داستان درباره‌ی مردی‌ست به نام ادیسو (با بازی نفس‌گیر مین سیک چوی بازیگر فیلمی مثل شیطان را دیدم که انگ چنین نقش‌هایی‌ست) که ۱۵ سال در یک اتاق زندانی می‌شود بدون این‌که بداند توسط چه کسی و چرا. او بعد از آزادی به دنبال عامل این جنایت می‌رود. (بیشتر…)

صحنه‌ی شماره‌ی چهل و دو: فیلمبردار

صحنه‌ی شماره‌ی چهل و دو: فیلمبردار

قبلاً درباره‌ی این شاهکار باستر کیتون نوشته بودم (اینجا) و در همان نوشته‌ی کوتاه از بهترین و عجیب‌ترین شوخی فیلم هم گفته بودم. صحنه‌ای که بعدتر الگویی شد برای فیلم‌ها و بارها نمونه‌اش را دیدیم اما هیچ‌کدام چنین کیفیتی نداشتند. (بیشتر…)

صحنه‌ی شماره‌ی چهل و یک: پلنگ صورتی

صحنه‌ی شماره‌ی چهل و یک: پلنگ صورتی

اولین فیلم از سری فیلم‌های بازرس کلوزو ساخته‌ی بلیک ادواردز که البته هنوز سلرز در قالب این کارآگاه دست و پاچلفتی با آن لهجه‌ی غلیظ نرفته بود. نقشی که قرار بوده پیتر یوستینف بازی کند اما در آخرین لحظه از کار کنار می‌کشد و کسی، سلرز را به ادواردز معرفی می‌کند. جالب این‌که بعد از کنار کشیدن یوستینف از کار، از او شکایت می‌کنند ولی بعد از نمایش فیلم و استقبال بی‌نظیر از آن، یکی از وکلای یوستینف به تهیه‌کنندگان فیلم می‌گوید: ((خب، میشه لطفاً لطمه‌ای رو که به فیلمتون خورده به من نشون بدین؟!)) و این‌گونه بود که سلرز، کلوزو را تبدیل به شخصیتی جذاب کرد و در هشت فیلم به خرابکاری‌هایش ادامه داد. (بیشتر…)

1 از 8 صفحه 12345...قبلی

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم