کوتاه درباره‌ی چند فیلم، چهل‌ویک

کوتاه درباره‌ی چند فیلم، چهل‌ویک

  • نام فیلم: تیک‌آف
  • کارگردان: احسان عبدی‌پور

فایز بعد از این‌که پدرش در قمار تمام خانه و زندگی را می‌بازد و فرار می‌کند، از آتنا و دامون که خواهر و برادرش هستند، نگهداری می‌کند اما زیر بار مسئولیت سرش خم می‌شود. ورود شیرزاد، دوست قدیمی‌اش اوضاع را عوض می‌کند. آن‌ها مانند قدیم دوباره دور هم جمع می‌شوند و شروع می‌کنند به بازی عجیبی به نام «بطری‌بازی». بازی‌ای که وقتی کسی در آن رئیس می‌شود، هر دستوری می‌تواند بدهد … فیلم ایده‌ی جالبی دارد اما مشکل این‌جاست که روی ایده‌اش درست و حسابی مانور نمی‌دهد. یعنی طوری که انگار بترسد کل ماجرا را روی بطری‌بازی و شرط‌بندی‌های دیوانه‌وار این شخصیت‌ها بنا کند، دائم می‌رود و می‌آید و کند می‌شود و تند می‌شود. در واقع فیلم دیر شروع می‌شود و توضیح واضحات شخصیت اصلی یعنی فایز که تا پایان فیلم صدایش را روی فیلم می‌شنویم، ریتم فیلم را از نفس می‌اندازد و باعث می‌شود به جای این‌که «ببینیم»، «بشنویم». عبدی‌پور می‌خواهد دیوانه‌بازی‌های این جوان‌ها در طی بطری‌بازی را به عصیان‌زدگی‌شان در برابر جامعه نسبت بدهد اما این اتفاق نمی‌افتد چون داستان کامل نیست. شخصیت‌هایی مانند شیرزاد با بازی نچسب رضا یزدانی یا حتی آتنا با بازی پگاه آهنگرانی که معلوم نیست مشکلش چیست و چرا این‌قدر دیوانه‌بازی در می‌آورد، درد چندانی از داستان دوا نمی‌کنند جز این‌که زمان فیلم را می‌گیرند. آشوبی که شخصیت‌های داستان در پی بطری‌بازی در جامعه ایجاد می‌کنند چندان به ارجاعات فرامتنی، آن‌طور که احتمالاً منظور نظر عبدی‌پور بوده، راه نمی‌دهد و در حد خل‌مشنگ‌بازی‌های چند جوان الکی‌عاصی باقی می‌ماند. فیلم البته دیالوگ‌های بسیار خوبی دارد که جور ضعف داستان و سنب‌و‌سوراخ‌های متعددش را می‌کشد و از این نظر، بیشتر «شنیدنی»ست تا «دیدنی». (بیشتر…)

فیلم‌هایی که نباید دید، شماره‌ی شانزده

فیلم‌هایی که نباید دید، شماره‌ی شانزده

  • نام فیلم: آباجان
  • کارگردان: هاتف علیمردانی

آباجان پیرزنی­‌ست که همه­‌ی اهالی خانه از او حساب می­‌برند. او تلاش می­‌کند مشکلات را حل کند و خانواده را کنار هم نگه دارد … پیدا کردن یک داستان مشخص از بین خرده­‌ریزهای این فیلم سردرگم کار سخت و البته عبثی­‌ست. نیم ساعت از فیلم می­‌گذرد و ما با خیل آدم­‌هایی مواجه می­‌شویم که در نهایت هم نمی­‌فهمیم چه نسبتی با هم دارند و اصلاً چرا باید این­‌همه باشند. از یک­‌طرف دعوای هاشم و کاظم. از طرف دیگر عشق پنهانی فرزانه و محسن. ماجرای پسر مفقود آباجان هم البته هست که به سبک شیار ۱۴۳ و با آن صحنه­‌ای که آباجان خبر زنده بودن پسرش را می­‌شنود، قرار است گریه­‌ای از مخاطب بگیرد. خب همه­‌ی این­‌ها یعنی چه؟ اصلاً دلیل این­‌که این فیلم در دوران جنگ اتفاق می­‌افتد چیست؟ چرا با آن صحنه­‌ی عجیب بمباران مدرسه تمام می­‌شود؟ … علیمردانی با پایمردی خاصی هر سال اصرار دارد که فیلمی در جشنواره داشته باشد اما خب هر سال هم بدتر از سال قبل. (بیشتر…)

کوتاه درباره‌ی چند فیلم، چهل

کوتاه درباره‌ی چند فیلم، چهل

  • نام فیلم: خام (Raw)
  • کارگردان: ژولیا دوکورنو

ژاستین، دختر نوجوان گیاه‌خواری‌ست که کم‌کم متوجه می‌شود به گوشت آدم‌ها علاقه دارد … ‌از همان زمان که این فیلم در جشنواره‌ی کن به نمایش درآمد و خیلی‌ها را در آن جشنواره و چند جشنواره‌ی دیگر در قسمت‌های مختلف دنیا از سالن سینما فراری داد و حال خیلی‌ها را بد کرد، کنجکاو دیدنش شده بودم تا این‌که همین دو روز پیش موفق شدم آن را در سی‌وششمین جشنواره‌ی فیلم استانبول روی پرده ببینم. فیلم به همان اندازه‌ای که درباره‌اش گفته بودند و شنیده بودم، مهوع و حال‌خراب‌کن بود. روایت دختری در آستانه‌ی بلوغ که سیر عاشق شدن او با سیر گوشت‌خوار شدن و در نهایت علاقه‌اش به گوشت انسان گره می‌خورد و درامی می‌سازد که بیش از آن‌که داستان پروپیمانی داشته باشد، تصاویر تکان‌دهنده‌ای دارد که بسیار قدرتمندانه ارائه شده‌اند. خانم دوکورنو که این اولین فیلم بلند سینمایی اوست، روایت آد‌م‌خوار شدن دختر نوجوان قصه‌اش را با عشق و جنون و یک رابطه‌ی خواهرانه‌ی حسدورزانه آمیخته است. یکی از صحنه‌های عجیب و حال‌بهم‌زن فیلم جایی‌ست که ژاستین، که بر اثر یک اتفاق باعث شده انگشت خواهرش از پی کنده شود، شروع می‌کند به خوردن آن و این‌جاست که تازه متوجه می‌شود گوشت آدم چه مزه‌ای دارد! یکی از تماشاگران که از چهره‌اش به نظر می‌رسید انگلیسی باشد، به این‌جاها که رسیدیم، عطای فیلم را به لقایش بخشید و از سالن بیرون رفت. این‌جا بود که فهمیدم خبر تماشاگرانی که در جشنواره‌های مختلف دنیا هنگام دیدن فیلم حال‌شان بد شده، چندان هم برای پروپاگاندا نبوده. خلاصه دور و زمانه عوض شده، حالا دیگر هانیبال لکتر باهوش و جذاب نداریم که حتی بدون آن‌که چیزی از آدمخواری‌اش ببینیم، از اعماق بترساندمان. حالا با نشان دادن بی‌پرده‌ی خیلی چیزها به واقعی‌ترین شکل ممکن، حال‌مان را بد می‌کنند. رسم زمانه عوض شده.     (بیشتر…)

کوتاه درباره‌ی چند فیلم، شماره‌ی سی‌ونه

کوتاه درباره‌ی چند فیلم، شماره‌ی سی‌ونه

  • نام فیلم: یک روز به‌خصوص
  • کارگردان: همایون اسعدیان

حامد یک روزنامه‌نگار است. خواهرش منیژه که بیماری قلبی دارد در صورتی که عمل پیوند قلب نکند، خواهد مُرد. حامد به هر دری می‌زند تا برای منیژه کاری بکند. او وقتی با آقای سازگار بوفه‌چی بیمارستان آشنا می‌شود که مخفیانه دلالی می‌کند و با گرفتن پول و دادن رشوه، عمل قلب بیماران را عقب و جلو می‌اندازد، سعی می‌کند به هر طریقی عمل قلب منیژه سریع‌تر انجام بگیرد اما در این میان عذاب وجدان هم به سراغش می‌آید … نام فیلم اشاره به کدام روز دارد؟ لابد روزی که حامد دچار تغییر اخلاقی می‌شود و می‌فهمد که نباید نوبت خواهرش را جلو بیندازد. اما خب این تغییر با آن داستان سانتی‌مانتال تبدیل می‌شود به عنصری ناجور در کلیت درام. در این‌جا سودابه، نامزد حامد، مانند یک ترمز عمل می‌کند که سعی دارد حامد را به راه راست بیاورد و به او بقبولاند که پیش از آن‌ها آدم‌های نیازمندتری هم هستند که باید قلب‌شان عمل شود. بعد هم مدام نماهایی می‌بینیم از پیرمردی که همراه نوه‌ی بیمارش در بیمارستان تحصن کرده‌اند و منتظر قلب هستند. پیرمرد سرفه می‌کند و نوه مدام دستانش را روی قلبش می‌گذارد و یک بار هم پیرمرد با همراهی موسیقی پرسوزو‌گداز نقش زمین می‌شود و از هوش می‌رود و خلاصه با این اتفاق‌ها قرار است ما هم مجاب شویم که حامد دارد اشتباه می‌کند. اما خب مجاب نمی‌شویم و برای همین است که عمل پایانی حامد را چندان باور نمی‌کنیم. چطور می‌شود یک نفر تنها به خاطر عذاب وجدان و جوانمردی، مرگ خواهرش را به جان بخرد تا یکی دیگر زودتر از او قلبش را عمل کند؟ فیلم اگر به ورطه‌ی احساسات‌گرایی‌ها نمی‌افتاد، انگیزه‌ها را روشن‌تر می‌کرد و اگر آن موسیقی هر لحظه حاضر و آماده نبود، داستان بدی نداشت. (بیشتر…)

کوتاه درباره‌ی چند فیلم، شماره‌ی سی‌وهشت

کوتاه درباره‌ی چند فیلم، شماره‌ی سی‌وهشت

  • نام فیلم: کشتی‌گیر (Dangal)
  • کارگردان: نیتش تیواری

ماهاویر سینگ پوگات، قهرمان کشتی، به دلیل شرایط زندگی مجبور می‌شود از تشک کشتی فاصله بگیرد. او که در آرزوی مدال طلا مانده، تصمیم دارد بعد از به دنیا آمدن پسرش، او را در مسیر قهرمانی بیندازد. اما همسر او به جای پسر چند دختر به دنیا می‌آورد و ماهاویر حس می‌کند تا آخر عمر باید حسرت مدال طلا را بخورد تا این‌که یک روز به این فکر می‌افتد چرا نتواند دخترهایش را برای تشک کشتی آماده کند؟ … یک فیلم جذاب و دیدنی از محصولات جدید سینمای هند که تمام جایزه‌های سینمایی را مال خود کرد. فیلمی که همه‌چیز دارد؛ از هیجان و آهنگ و رقص و کشتی تا لحظات احساسی به سبک هندی‌ها. دیگر مگر از یک فیلم چه می‌خواهیم؟ داستان پر‌فرا‌ز‌ونشیب فیلم جدید امیرخان آن‌قدر درگیرکننده هست که شما را پای خودش میخکوب و هر بار با رو کردن ایده‌ای جدید، مسیرش را برای ادامه، هموار و توجه تماشاگر را جلب خودش می‌کند. فیلم البته درباره‌ی مشکلات ورزش کشتی و آدم‌های نامربوطی که در صدر فدراسیون کشتی هند نشسته‌اند و نمی‌گذارند این ورزش پا بگیرد هم حرف می‌زند و خب چه چیز بهتر از یک فیلم می‌تواند گوشزد کند که در هند استعدادهای کشتی زیاد هستند و تنها باید فرصت‌طلبی و منفعت‌طلبی را کنار گذاشت و استعدادها را شناخت و بهشان رسید؟ تعجب نکنید اگر سال‌های آتی، هندی‌ها در ورزش کشتی، اول آسیا شوند.  (بیشتر…)

کوتاه درباره‌ی چند فیلم، شماره‌ی سی‌وهفت

کوتاه درباره‌ی چند فیلم، شماره‌ی سی‌وهفت

  • نام فیلم: لاک قرمز
  • کارگردان: سیدجمال سیدحاتمی

بعد از مرگ پدر اکرم، مادر که تصمیم دارد در خانه‌ی دیگران کار کند تا پول طلبکارهای همسرش را بدهد، اکرم را مجبور می‌کند به اراک نزد خاله‌اش برود. اکرم که می‌داند هدف مادر از فرستادن او به اراک، مجبور کردن او به ازدواج با پسرخاله‌اش است، این سفر را نمی‌پذیرد و اصرار می‌کند خودش دست به کاری بزند تا پولی ردیف کند: فروختن عروسک‌های چوبی‌ای که پدر معتادش درست می‌کرد و پول بخور‌ونمیری در می‌آورد … فیلم به عنوان اولین ساخته‌ی سیدحاتمی، هر چند جمع‌وجور است و تلاش می‌کند قصه‌ی مصایب یک دختر نوجوان را به زبانی تلخ بیان کند اما به دلیل فقدان نگرشی عمیق و در عین حال وجود داستانی پر‌آب‌چشم که مشکل پشت مشکل برای شخصیت نحیف داستان می‌تراشد و قصدش گرفتن آه و ناله از مخاطب است، تبدیل می‌شود به فیلمی در سطح. در نتیجه تلخی فیلم هم تلخی آزاردهنده‌ای نیست. مصنوعی‌ست. وقتی فضا را باور کنیم، شخصیت‌ها را باور کنیم آن‌وقت است که تلخی پشت تلخی می‌تواند آزارمان بدهد اما این‌جا چنین اتفاقی نمی‌افتد و اتفاقات سیاهی که پشت سر هم برای دختر رخ می‌دهند، بیش از آن‌که حاصل روندی درست و منطقی باشند، «چیده» شده‌اند تا فقط بدبختی‌ها را کنار هم ردیف کنیم. بدبختی‌های دختر نوجوانی که به هر قیمت حاضر نیست زیر بار ازدواج برود. او در پایان‌بندی خوب فیلم نشان می‌دهد که به هیچ شکلی نمی‌خواهد با کسی که دوست ندارد هم‌سر شود. می‌خواهد هر طور شده روی پاهای خودش بایستد و خرج خودش را در بیاورد. (بیشتر…)

1 از 10 صفحه 12345...قبلی

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم