بخشی از داستان « مربّای شیرین » اثر هوشنگ مرادی کرمانی

… باز شدن و باز نشدن درِ شیشه مربا به کلاس تاریخ هیچ ارتباطی ندارد. تاریخ از گذشته می‌گوید و باز نشدنِ درِ شیشه مربا مساله‌ای امروزی است.

 

پی نوشت: قبلاً درباره‌ی مرادی کرمانی نوشته بودم و بخشی از داستان « خمره »‌اش را آورده بودم ( اینجا ). داستانِ شیرینِ « مربای شیرین » هم از آن قصه‌های معروفِ مرادی کرمانی‌ست و یکی از بهترین‌هایش. لابد می‌پرسید آیا قسمتِ بهتری از این داستان وجود نداشت که آن را جدا کنم و بنویسم؟ جواب می‌دهم که نه! همین جمله‌ی کوتاه، اتفاقاً بهترین بخشِ « مربای شیرین » است. باید بخوانیدش تا متوجه منظورم بشوید. قضیه این است که باز شدن یا باز نشدنِ درِ شیشه‌ی مربا، اتفاقاً دقیقاً به تاریخ/تاریخِ ما ارتباط دارد. باز شدن یا باز نشدنش، اتفاقاً خودِ تاریخ است.

نگاهی به فیلم قصه ها

نگاهی به فیلم قصه ها

  • بازیگران: محمدرضا فروتن ـ فرهاد اصلانی ـ گلاب آدینه و …
  • فیلم نامه: رخشان بنی اعتماد ـ فرید مصطفوی
  • کارگردان: رخشان بنی اعتماد
  • ۸۸ دقیقه؛ سال ۱۳۹۰
  • ستاره ها: ۱/۵ از ۵

 

سینما، بلندگو نیست …

 

خلاصه ی داستان: قصه‌ی چند آدم، با دردها و مشکلات و سیاه‌بختی‌هایشان. آن‌ها از کنار هم می‌گذرند و بدونِ این‌که از وجودِ هم خبر داشته باشند، داستان‌هایشان را تعریف می‌کنند … (بیشتر…)

نگاهی به فیلم خانه به دوش The Rover

نگاهی به فیلم خانه به دوش The Rover

  • بازیگران: گای پیرس ـ رابرت پاتینسن ـ اسکوت مک نیری و …
  • فیلم نامه: دیوید میچود براساس داستانی از خودش و جوئل ادگرتون
  • کارگردان: دیوید میچود
  • ۱۰۳ دقیقه؛ استرالیا، آمریکا؛ سال ۲۰۱۴
  • ستاره ها: ۳ از ۵
  • این یادداشت روی سایت « آدم برفی ها » منتشر شده است ( اینجا )

 

جهانِ عقیمِ آدم‌های دفرمه

 

خلاصه‌ی داستان: اریک، مردی کم‌حرف و مرموز، که در منطقه‌ای کویری زندگی می‌کند، متوجه می‌شود که سه دزد، ماشینش را دزدیده‌اند. او برای یافتنِ ماشین، به جاده می‌زند و در طی مسیر، با جوانی رو به احتضار به نام رِی برخورد می‌کند که از اعضای گروهِ دزدان است و به خاطر این‌که آن‌ها فکر می‌کرده‌اند او مُرده، در مسیر رهایش کرده‌اند. اریک تلاش می‌کند از طریقِ ری بفهمد که دزدها کجا هستند … (بیشتر…)

کوتاه درباره ی چند فیلم، شماره ی بیست و پنج

کوتاه درباره ی چند فیلم، شماره ی بیست و پنج

  • نام فیلم: من دیه‌گو مارادونا هستم
  • کارگردان: بهرام توکلی

درگیری دو خانواده بر سرِ یک اتفاق کوچک بالا می‌گیرد و همه چیز به آشوب کشیده می‌شود. اما انگار این‌ها وقایعی‌ست که در ذهنِ دامادِ داستان‌نویسِ یکی از خانواده‌ها می‌گذرد … یک کمدی شلوغ و دیوانه‌وار و نفس‌بُر از فیلم‌سازی که انگار عمداً خودش را به چالش می‌کِشد، هجو می‌کند و به زمین می‌کوبد. یک داستان در داستانِ بامزه با طنزهای همزمانِ موقعیت و کلامی که زیاد هم نباید همه چیزش را جدی گرفت. پیشنهادِ خودِ فیلم است که زیاد چیزی را جدی نگیریم. وقتی فرهاد، به عنوان نویسنده‌ی داستان می‌گوید: (( من همیشه از این عمیق بودنِ بیش از حدم مورد اتهام بودم ))، انگار خودِ فیلم‌ساز است که دارد این جمله را می‌گوید. خلاصه همه چیز در مرز بین واقعیت و خیال و جفنگیات می‌گذرد و تمام می‌شود و کمی می‌خندیم دور هم. توکلی ثابت می‌کند اگر بخواهد می‌تواند کمدیِ سرحالی هم بسازد. همه‌ی فیلم‌سازان چنین قابلیتی ندارند، نمونه‌ی اخیرش « ایران برگر » جوزانی که فیلمی به شدت بی سر و ته و سخیف و ناجور از آب در آمده است؛ بعضی‌ها ذات‌شان کمدی‌ساز نیست! (بیشتر…)

اخبار این روزهای من

اخبار این روزهای من

هوس کرده بودم در میانه‌ی کارِ فیلم‌نامه‌هایم ( تصویب و پیش تولیدِ فیلم‌نامه‌ی قبلی، « وجدانِ به درد آمده‌ی آقای والامقام »، که حالا دیگر خیلی دارد لوث می‌شود و مراحلِ آخرِ بازنویسی فیلم‌نامه‌ی جدیدم با نامِ « یادَت هَست؟ » ) ششمین فیلمِ کوتاهم را بسازم. ایده‌ی خیلی خوبی هم داشتم که من را به جلو هُل می‌داد. بعد از کمی کلنجار رفتن با ایده و بالا و پایین کردنش، در نهایت تصمیم گرفتم کار را تمام کنم. مراحلِ مقدماتی از دو سه هفته پیش شروع شد: انتخاب بازیگرِ خانمی که در نقشِ یک مادرِ جوان ظاهر شود، انتخاب یک پسربچه‌ی شش هفت ساله، انتخابِ لوکیشن که باید یک پارک جمع و جور می‌بود و جزئیاتِ دیگر. سخت‌ترین قسمتِ کار، دیدنِ خانم‌های جوانی بود که هر چه بین‌شان می‌گشتم، شخصِ مورد نظرم را نمی‌یافتم؛ کسی که در قالب یک مادرِ جوان برود. تا این‌که فیلمِ کوتاهِ یکی از دوستان را دیدم و خانمِ مورد نظر را در آن پیدا کردم؛ به قول معروف: یار در خانه و ما گرد جهان می‌گردیم. صحبت‌ها انجام شد و همه چیز خوب پیش رفت و در نهایت هم فیلم‌برداری در عرض پنج ساعت، زیرِ گرمای جذابِ آفتابِ ظهر به پایان رسید. البته ناگفته نماند که خالی کردنِ پارک از بچه‌هایی که برای بازی آمده بودند، کارِ طاقت فرسایی بود با این‌که ساعتی را برای تصویربرداری انتخاب کرده بودیم که فکر می‌کردیم پارک خلوت باشد. بهرحال حاصل، فیلمی کوتاه با نام « پارک شادی » ست که بعد از تدوین، به فیلمی حدوداً سه دقیقه‌ای تبدیل خواهد شد. از نتیجه راضی‌ام، هر چند، همیشه می‌شود که بهتر باشد. چند عکس از نماهای فیلم انتخاب کرده‌ام که امیدوارم موجب کنجکاوی‌تان برای دیدنِ فیلم شود، چون به نظرم، فیلم غریبی شده است. البته هیچ ماست‌فروشی نمی‌گوید ماستم ترش است اما خب من می‌گویم که ماستم ( فیلمم ) شیرین است! امیدوارم امسال با این فیلم در بخش مسابقه‌ی جشنواره‌ی بین المللی فیلم کوتاه تهران حضور داشته باشم، بعد از سال‌ها که از آخرین حضورم در بخش مسابقه‌ی این جشنواره می‌گذرد. البته از آن‌جایی که فیلم بدونِ دیالوگ است و از آن مهم‌تر، ظرفیتِ حضور در مسابقاتِ خارجی را هم دارد، برای جشنواره‌های خارجی هم دورخیز کرده‌ام که به محضِ پذیرفته شدن، خبرش را در « سینمای خانگی من » خواهید خواند. (بیشتر…)

1 از 3 صفحه 123

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم