صحنه ی شماره ی سی و چهار: در دلِ طوفان

صحنه ی شماره ی سی و چهار: در دلِ طوفان

قبلاً، خیلی کوتاه، درباره‌ی این فیلم دیدنی حرف زده بودم ( اینجا ). برای این بخش، این‌بار، صحنه‌ای از فیلم را انتخاب کرده‌ام که واقعاً نفس‌گیر است. (بیشتر…)

نگاهی به فیلم بازی تقلید The Imitation Game

نگاهی به فیلم بازی تقلید The Imitation Game

  • بازیگران: بندیکت کمبریج ـ کِیرا نایتلی ـ متئو گود و …
  • فیلم نامه: گراهام مور برساس کتابی از آندرو هاجز
  • کارگردان: مورتن تیلدوم
  • ۱۱۴ دقیقه؛ محصول آمریکا، انگلستان؛ سال ۲۰۱۴
  • ستاره ها: ۳ از ۵

 

عشقِ ناکامِ یک نابغه

 

خلاصه‌ی داستان: آلن تیورینگ، نابغه‌ی ریاضیات، وارد ارتش انگلستان می‌شود تا تلاش کند با رمزگشایی از پیام‌های ارسالی آلمانی‌ها، حملات‌شان را ناکام بگذارد. اما برای این رمزگشاییِ پیچیده، توسط عوامل انسانی، سال‌ها وقت نیاز است. آلن که این را می‌داند، تلاش می‌کند دستگاهی درست کند که بتواند از این پیام‌های مخفی، در کمترین زمانِ ممکن، رمزگشایی کند … (بیشتر…)

فیلم هایی که نباید دید، شماره ی سیزده

فیلم هایی که نباید دید، شماره ی سیزده

  • نام فیلم: جانور (Creature )
  • کارگردان: ویکرام بهات

آهانا دختری‌ست که هتلی را در دلِ جنگل اداره می‌کند. وقتی موجودی ترسناک، به مهمانانِ هتل حمله می‌کند و آن‌ها را تک تک می‌کُشد، آهانا تصمیم می‌گیرد کاری بکند … از این خوشم می‌آید که هندی‌ها، حتی در فیلم‌های ترسناک‌شان هم دست از آواز و رقص برنمی‌دارند. از این خوشم می‌آید که هیچ ادعایی ندارند و از همه مهم‌تر، به اندازه‌ی دهن‌شان حرف می‌زنند و نمی‌خواهند مشکلاتِ دنیا را حل و فصل کنند. آمده‌اند یک فیلمِ ترسناک ساخته‌اند با یک موجودِ مثلاً ترسناک و بعد تلاش کرده‌اند، آن موجود را به افسانه‌های خودشان ربط بدهند و برایش مقدمه بچینند و به قول معروف « بومی »‌اش بکنند. حالا گیریم آن موجود، از فرطِ بد ساخته شدن، بیشتر خنده‌دار باشد تا ترسناک و بیشتر شبیه موجوداتِ خمیری‌ای باشد که در فیلم‌های پیشاتکنولوژی، می‌ساخته‌اند و گیریم همان کِش‌دادن‌های معمولِ داستان‌های هندی را رعایت کرده باشند، با همان عشق‌های گاهاً آبکی و همان رقص و آوازهای مفرح و مجموعه‌ی همه‌ی این اتفاقات این بشود که فیلم چندان قابل تحمل نباشد. همین که تلاش کرده‌اند دست به کاری بزنند، خودش خوب است. شاید در آینده از سینمای هند، فیلم‌های ترسناک خوبی ببینیم. (بیشتر…)

فیلم های برتر ماه قبل

ـ خانه به دوش The Rover ( یادداشت فیلم )

*ستاره ها: ۳ از ۵

 

ـ استراحت مطلق ( یادداشت فیلم )

*ستاره ها: ۳ از ۵

 

ـ درسو اوزالا Dersu Uzala ( یادداشت فیلم )

*ستاره ها: ۴ از ۵

 

و ( اینجا )، کوتاه درباره ی این فیلم های خوب و نسبتاً خوب:

ـ من دیه گو مارادونا هستم

ـ تحت تعقیب ترین مرد A Most Wanted Man

ـ مطرودین شیطان The Devil’s Rejects

ـ چه زندگی شگفت انگیزی It’s a Wonderful Life

ـ پنج قبر تا قاهره Five Graves to Cairo

ـ دختران شاغل Career Girls

ـ قلب های گشاده Open Hearts

ـ هانا و خواهرانش Hannah and Her Sisters

ـ وضعیت بشری: راه ابدیت The Human Condition II: Road to Eternity

بخشی از داستان « مربّای شیرین » اثر هوشنگ مرادی کرمانی

… باز شدن و باز نشدن درِ شیشه مربا به کلاس تاریخ هیچ ارتباطی ندارد. تاریخ از گذشته می‌گوید و باز نشدنِ درِ شیشه مربا مساله‌ای امروزی است.

 

پی نوشت: قبلاً درباره‌ی مرادی کرمانی نوشته بودم و بخشی از داستان « خمره »‌اش را آورده بودم ( اینجا ). داستانِ شیرینِ « مربای شیرین » هم از آن قصه‌های معروفِ مرادی کرمانی‌ست و یکی از بهترین‌هایش. لابد می‌پرسید آیا قسمتِ بهتری از این داستان وجود نداشت که آن را جدا کنم و بنویسم؟ جواب می‌دهم که نه! همین جمله‌ی کوتاه، اتفاقاً بهترین بخشِ « مربای شیرین » است. باید بخوانیدش تا متوجه منظورم بشوید. قضیه این است که باز شدن یا باز نشدنِ درِ شیشه‌ی مربا، اتفاقاً دقیقاً به تاریخ/تاریخِ ما ارتباط دارد. باز شدن یا باز نشدنش، اتفاقاً خودِ تاریخ است.

1 از 3 صفحه 123

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم