کوتاه درباره‌ی چند فیلم؛ چهل‌وچهار

کوتاه درباره‌ی چند فیلم؛ چهل‌وچهار

  • نام فیلم: تابستان داغ
  • کارگردان: ابراهیم ایرج‌زاد

نسرین که در مهدکودک یک بیمارستان کار می‌کند، به درخواست سارا، مادر یکی از بچه‌ها به نام پرهام، بچه را به خانه می‌برد تا از او مواظبت کند. نسرین که خودش گرفتار کار و همسر معتادش است، یک شب دیر به خانه می‌آید. اتفاق تلخی که در پی تنهایی پرهام و دختر نسرین می‌افتد، زندگی نسرین و سارا و همسران‌شان را تحت تأثیر قرار می‌دهد … فیلم تا به گره اصلی‌اش برسد نزدیک به چهل دقیقه طول می‌کشد. چهل دقیقه‌ای که خیلی بی‌دلیل پر شده از کاشت و برداشت‌های فیلم‌نامه‌ای که ضروری به نظر نمی‌رسند. ماجراهایی نظیر موتور خریدن برادر جوان نسرین، دعوای خانواده‌ی متوفی با فرهاد و اصرار فرهاد به نسرین برای رفتن به شمال ظاهراً برای فرار از دست خانواده‌ی متوفی، ترس دختر کوچک نسرین از همسایه‌ی قدکوتاه ساختمان بغلی و جزئیات دیگر آن‌قدر زیاد و گاه بی‌دلیل هستند که ماجرای اصلی را به تأخیر می‌اندازند و کل زمان فیلم را اشغال می‌کنند. در واقع از آن‌جایی که فیلم تمام می‌شود، تازه باید شروع می‌شد چرا که اتفاقاً بعد از این حادثه‌ی هولناک است که جذابیت ماجرا شروع می‌شود. فیلم در نهایت هم می‌خواهد به نتیجه‌ای اخلاقی برسد که البته تحمیلی و زورکی‌ست. این‌همه بالا و پایین تا برسیم به این‌که نسرین تاب نمی‌آورد و واقعیت را به فرهاد و سارا می‌گوید و فرهاد سرش داد می‌زند و فحش می‌دهد و تمام؟! پس این‌همه بگیروببند و ایجاد تعلیق برای چه بود؟ (بیشتر…)

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم