چی صدا کنم تو رو؟!؛ سازوکار ترجمه اسامی فیلم‌های خارجی اکران‌شده در سینمای ترکیه با ذکر نمونه‌هایی بامزه

چی صدا کنم تو رو؟!؛ سازوکار ترجمه اسامی فیلم‌های خارجی اکران‌شده در سینمای ترکیه با ذکر نمونه‌هایی بامزه

  • این یادداشت در شماره ۵۳۵ مجله «فیلم» منتشر شده است
  • رسم‌الخط این یادداشت بر طبق رسم‌الخط مجله «فیلم» تنظیم شده است

زیاد برخورد کرده‌ایم با آدم‌هایی که دو یا سه اسم دارند؛ در شناسنامه یک اسم دارند، در خانه چیز دیگری صدای‌شان می‌زنند و در جمع دوستان هم اسم دیگری دارند. معمولاً هم این تغییر اسم یا به دلیل بیان و ادا کردن راحت‌تر، توسط اطرافیان شخص شکل می‌گیرد، یا به این دلیل که شخص مورد نظر از اسم رسمی‌ای که برایش در شناسنامه در نظر گرفته‌اند، راضی نیست و دوست دارد به نام دیگری صدایش بزنند. در هر دو مورد (شاید بیش‌تر در مورد دوم) تفاوتی بسیار میان اسم اصلی شخص و اسمی که خودش برای خودش در نظر می‌گیرد، وجود دارد که گاه باعث تعجب است. زمانی نگارنده از یکی از همین دوستانی که اسم شناسنامه‌اش با اسم مرسومش فاصله‌ای زیاد داشت، پرسید: «چی صدا کنم تو رو؟!» و او ناخواسته، عالمانه جواب داد: «هر چی! اسم من نشانه خودِ من نیست!». خوب که نگاه کنیم متوجه خواهیم شد این آدم‌ها هستند که به اسم‌های‌شان هویت می‌دهند، نه برعکس. این‌که خیلی‌ها می‌گویند اسم‌ها هویت آدم‌ها هستند، چندان هم نمی‌تواند درست باشد. از جایی به بعد، وقتی اسم کسی را صدا می‌زنیم، خودِ آن آدم با تمام مشخصات ظاهری و درونی‌اش جلوی چشم ما می‌آید و تکلیف‌مان را با او روشن می‌کند. این‌جاست که دیگر اسم، بخشی از هویت شخص هم هست. جواب ناخواسته‌فلسفی آن دوست، غلط نیست، اما زیاده‌روی‌ست! (بیشتر…)

شماره‌ی ۵۳۵ مجله‌ی «فیلم»

شماره‌ی ۵۳۵ مجله‌ی «فیلم»

پاییز هم تمام شد و رسیدیم به زمستان. زمستانی که البته فقط اسمش باقی مانده، رسماً نه خبری از سرما هست، نه چیز دیگر. هر بار همین را می‌گویم که با رفتارهای غلط و خودخواهانه‌ی خودمان، اکوسیستم را تغییر داده‌ایم و عین خیال‌مان هم نیست. در همین زلزله‌ی چند روز پیش تهران بود که در عرض ۲۱ ساعت، ۱۵ میلیون لیتر بنزین مصرف کردیم که مثلاً از مهلکه فرار کنیم. تلویزیون «میلی» نشان می‌داد چند خانواده از همین فرصت برای بستن چمدان و رفتن به شمال استفاده کرده بودند! این یعنی بی‌تدبیری، بی‌فکری، خودخواهی، ندانم‌کاری، فرهنگ غلط … بگذریم. شمار‌ه‌ی جدید مجله هم چاپ شد. من هم در این شماره چیزهایی نوشته‌ام. یکی مطلبی‌ست با نام «چی صدا کنم تو رو؟!» درباره‌ی سازوکار ترجمه‌ی اسامی فیلم‌های خارجی اکران‌شده در سینماهای ترکیه با ذکر نمونه‌هایی بامزه از این اسم‌های تغییرشکل‌یافته. در خیلی از کشورها چنین رسمی وجود دارد و من سعی کرده‌ام نگاه مبسوطی بیندازم به علت این کار در ترکیه. برای تکمیل شدن مطلب هم گفته‌هایی از اهالی سینمای این کشور، اعم از منتقدها و مسئولان شرکت‌های پخش فیلم‌های خارجی را ترجمه کرده‌ام که در این‌باره حرف می‌زنند تا به‌روشنی مشخص شود چه اتفاق‌هایی باعث می‌شود اسم‌ها تغییر ‌کنند. مطلب دیگر من هم یادداشتی‌ست با نام «پروپوفول» که بر فیلمی دیگر از سینمای کره‌ی جنوبی با نام ریش‌آبی (لی سو ئون) نوشته‌ام. فیلمی که دیدنش را توصیه می‌کنم. خلاصه این‌که، فیلم ببینید و «فیلم» بخرید و مطالب من و دوستان را هم اگر فرصتی بود بخوانید، ضرر ندارد.

شماره‌ی ۵۳۲ مجله‌ی فیلم

شماره‌ی ۵۳۲ مجله‌ی فیلم

شماره‌ی اول آبان هم از راه رسید در حالی‌که این روزها، اکران فیلم‌های خارجی، بحث اول سینمای ایران است. بحثی که به نظرم هم لوس است و هم لوث. پوریا ذوالفقاری، در صفحه‌ی شخصی‌اش در فیس‌بوک خیلی‌خوب به این مطلب پرداخته و از زایه‌ی درستی به ماجرا نگاه کرده. پوریا به این مطلب اشاره کرده که آقایان هنوز بر سر فیلم‌های خودشان، با تمام چارچوب‌های تعریف‌شده و خشک سینمای ایران، هزار جور بامبول سرهم می‌کنند و پایین می‌کشند و توقیف می‌کنند و بیانیه می‌دهند و فلان و بهمان. با این بساط، اکران فیلم خارجی به بهانه‌های مختلف، چه کاربردی دارد یا چه دردی را دوا می‌کند؟  اصلاً کاری به این بهانه‌ها ندارم و هر کسی از ظن خود شد یار این قضیه، اما چیزی که می‌خواهم بگویم این است: آقایان! خانم‌ها! ای شمایی که به فکر تفریحات سالم ملت هستید و می‌خواهید ما را به روز نگه دارید و به‌زور چیزهایی به ما قالب کنید؛ ما در خانه و پای لپ‌تاپ و تلویزیون هشتاد اینچ مدل QLED و پای پرده‌های ویدیوپروجکشن‌هامان می‌نشینیم و فیلم‌ها را با خیال راحت و بدون سانسور و بدون دیالوگ‌های «پس گردنی» و البته در کنار معشوق می‌بینیم و کِیف‌مان را می‌کنیم. لطفاً شما خیرخواه ما نشوید و ماجرا را جوری جلوه ندهید که انگار قرار است کار خیلی جذابی انجام بدهید. این را هم بگویم که شما اگر غریزه‌ی اصلی را هم بدون سانسور روی پرده نمایش بدهید، باز من یکی که برای دیدن فیلم نخواهم آمد، چون فقط بحث سانسور مطرح نیست، پای ده‌ها چیز دیگر هم وسط است که شما شرایطش را ندارید. بگذریم. این شماره من یک یادداشت با نام «نتیجه‌گیری خوب کره‌ای‌ها» درباره‌ی فیلم کره‌ای جزیره‌ی ناو جنگی (ریو سئونگ وان) نوشته‌ام که پیشنهاد می‌کنم فیلم را حتماً ببینید. یادداشت را هم نخواندید، چیزی از دست نمی‌دهید. خلاصه این‌که فیلم ببینید و «فیلم» بخرید و مطالب من و دوستان را هم اگر فرصتی بود، بخوانید. ضرر ندارد. فیلم‌های خارجی‌ را هم همان در خانه ببینید، بهتر است.

 

 

شماره‌ی ۵۲۰ ماهنامه‌ی فیلم

شماره‌ی ۵۲۰ ماهنامه‌ی فیلم

راستش جای خوشحالی‌ست برای من که در دو مقطع مهم از حیات ماهنامه‌ی «فیلم» حضور داشتم. یکی انتشار شماره‌ی ۵۰۰ مجله به سردبیری اصغر فرهادی که نشان از پایداری «فیلم» در طول ده‌ها سال بود و شماره‌ای مهم برای اثبات این ادعا که این مجله‌ی سینمایی هم‌چنان به جلو خواهد رفت، با تمام مشکل‌ها و موانع. دومین مقطع هم انتشار تمام‌رنگی مجله است. بعد از سی‌و‌چهار سال انتشار بی‌وقفه‌ی سیاه و سفید، حالا و در آستانه‌ی سال سی‌وپنجم وارد دوران رنگی مجله شدیم. از این‌که در این دوران مهم  با مجله همراه هستم، خوشحالم. وقتی برای اولین بار هنگام صفحه‌بندی این شماره، پای کامپیوتر ایستاده بودم و به صفحه‌های رنگی‌ای که کنار هم چیده و صفحه‌بندی می‌شدند نگاه می‌کردم، حس خوبی داشتم. انگار مجله تازه متولد شده است. همه‌چیز «فیلم» تغییر کرد، از رنگ‌هایش تا تمام ساختار صفحه‌بندی و علائم و نشانه‌های داخلش. شماره‌ی ۵۲۰ فیلم، شماره‌ی ۱ فیلم است.

اما «فیلم» کار جالب دیگری هم انجام داده و آن تدارک اپلیکیشنی‌ست که خیلی از مطالب هر ماه که در «فیلم» کاغذی منتشر نمی‌شود را می‌توانید آن‌جا بخوانید. یعنی از این به بعد اپلیکیشن مجله شامل مطالب هر ماه «فیلمِ» کاغذی‌ست به‌علاوه‌ی بخش‌هایی که در آن چاپ نمی‌شود. به عنوان مثال یادداشت من بر دو فیلم جنجال در عروسی و مات، این ماه در اپلیکیشن مجله منتشر شده است. پس حالا برای کسانی که اهل فضای مجازی هستند و دوست ندارند آرشیو جمع کنند، این امکان فراهم شده که هر ماه کل مطالب «فیلم» را به همراه بخش‌های منتشرنشده، در کامپیوتر یا گوشی‌های‌شان بخوانند. البته این اپلیکیشن فعلاً در مراحل آزمایشی به سر می‌برد و تا تکمیل شدنش کمی زمان لازم است. از یکی‌دو روز دیگر هم برای دریافت اپلیکیشن و شرایطش اطلاع‌رسانی خواهد شد.

این ماه من در «فیلم» کاغذی، یادداشتی بر اثر جدید کریستین مونجیوی رومانیایی، فارغ‌التحصیلی نوشته‌ام به نام «قلاب‌سنگ». خواندنش خالی از لطف نیست، مخصوصاً هم که مونجیو باز هم فیلم خوبی ساخته. خلاصه فیلم ببینید و «فیلم» بخرید و مطالب من و دوستان را هم اگر فرصتی بود بخوانید، ضرر ندارد.

جشنواره‌ها پیر نمی‌شوند

جشنواره‌ها پیر نمی‌شوند

گزارش سی‌وسومین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران ـ ۱۸ تا ۲۴ آبان ۱۳۹۵- پردیس چارسو

 

  • این گزارش در شماره‌ی ۵۱۷ ماهنامه‌ی «فیلم» منتشر شده است.
  • رسم‌الخط این نوشته به سبک رسم‌الخط ماهنامه‌ی «فیلم» تنظیم شده است.

جشنواره فیلم کوتاه تهران به ۳۳ سالگی رسید. انگار همین دیروز بود که این جشنواره در مکان‌های کوچکی مثل سینما ایران و سینما فلسطین برگزار می‌شد. زمانی که نه از اینترنت خبری بود و نه از ماهواره و شبکه‌های رنگارنگ.

سال‌های قبل روز اول جشنواره، خلوت‌ترین روز بود تا تنورش گرم شود. اما در کمال تعجب، امسال و از همان روز اول، ازدحام جمعیت آغاز شد. دیدن صف طویل جوانانی که در همان ساعت‌های اول برای دیدن فیلم‌ها آمده یودند تعجب‌انگیز بود. این منظره در روزهای بعدی و مخصوصاً در سانس‌های مربوط به فیلم‌های داستانی ایرانی تکرار شد طوری که با پر شدن سالن، خیلی‌ها بیرون می‌ماندند. البته نگاهی به دور‌وبر سالن محل برگزاری هم تعجب را دوچندان می‌کرد چرا که امسال برخلاف سال‌های پیش همه‌چیز سر جای خودش بود؛ عکس‌ها و پوسترها چسبیده، غرفه‌ها مشخص‌شده و فیلم‌ها آماده برای نمایش سروقت. حتی قبل‌ترها برای دیدن مهمانان خارجی حداقل باید سه‌چهار روزی می‌گذشت اما امسال و در همان روز نخست، مهمانان خارجی از ملیت‌های مختلف، بودند. تب فیلم کوتاه ساختن آن‌قدر بالاست که حتی جوانانی که فیلم‌های بلند اول یا دوم‌شان را ساخته بودند باز هم با یک فیلم کوتاه در هیاهوی جشنواره حضور داشتند و وقتی ازشان می‌پرسیدی شما که دیگر فیلم بلندتان را ساخته‌اید پس چرا دوباره فیلم کوتاه ساخته‌اید، می‌گفتند سینما یعنی همین. بلند و کوتاه ندارد.خیلی از فیلم‌ها (به‌خصوص فیلم‌های داستانی ایرانی) به دلیل ازدحام بالای جوانان حتی در نمایش‌های دوم و پر شدن سالن در حدی که حتی به شکل ایستاده هم نمی‌شد فیلم را دید، دیده نشدند، تا فرصتی دیگر. البته یکی از بی‌تدبیری‌های برنامه‌ریزان این بود که سانس سانس فیلم‌های داستانی ایران را در سالن شماره پنج پردیس که سالن کوچکی‌ست برگزار کردند و فیلم‌های خارجی داستانی را در سالن شماره یک که بزرگ‌ترین سالن چارسوست. این‌گونه بود که هر بار سالن پنج پر می‌شد و  سالن یک تقریباً خالی بود.   (بیشتر…)

1 از 2 صفحه 12

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم