چند بخش‌ از حرف‌های ابراهیم گلستان، در کتاب « گفته‌ها »

*من اصلاً حالت این که خودم را نویسنده بدانم و حرفه‌ام را نویسندگی بدانم و بنابراین بایستی که مرتب بنویسم ندارم. من اصلاً برای خودم حرفه‌ای قائل نیستم. اصلاً خودم را توی قالب این که من چه کاره‌ام مقید نمی‌کنم. من یک آدمی هستم که دارم زندگی می‌کنم، مقداری به انتخاب خودم به راهم می‌روم، مقداری هم در برابر حوادثی که می‌خواهند مرا این ور و آن ور ببرند سعی می‌کنم خودم را اداره کنم. این وضع تقریباً در زندگی همه هست. کمتر یا بیشتر. بعضی بیشتر بُرده می‌شوند و بعضی بیشتر خودشان را می‌برند. علاقه من به نویسندگی هم برای اینست که دلم می‌خواهد خودم را بیان کنم. حسِ ساختن حسِ بودن است. کردن بودن است. مقداری خودم را به وسیله نویسندگی بیان می‌کنم، مقداری خودم را به وسیله از کوه بالا رفتن بیان می‌کنم. مقداری را فرض کنید به وسیله عکس گرفتن یا با کسی حرف زدن. غرضم بودن است. بودن، و حسِ بودن و شناختن. و شناختن خودم برای این که بهتر باشم و بهتر بشوم تا بودنم، و بودن، بهتر بشود. این از این. (بیشتر…)

بخشی از رمان « در خرابات مغان » اثر داریوش مهرجویی

… شاید بعداً درباره ی این روحیه ی شاد و بی ریا و صادق و زودباور فرد معمولی آمریکایی بیشتر صحبت کنم. محاله که اونا جایی که برای بلیط باید پول پرداخت کنن، بخوان مجانی یا دزدکی وارد شن. همگان به طور ناخودآگاه قانون و ماده ی قانون ها رو اجرا می کنن. دروغ نمی گن. اصلاً بلد نیستن. به خصوص به خاطر سیستم پر کردن فرم های مالیاتی آخر سال. هیچ کس نمی تونه تقلب کنه. چون گیر می افتند. توسط خود سیستم. نه یک یا دو مأمور یا مسئول مالیاتی. سیستم حکومتی. برخلاف همه ی این فیلم های آمریکایی که به خاطر مسائل نمایشی و سرگرم کننده، مدام آدم های خلاف و دروغگو و جنایت کار رو نمایش می ده، خودشون اصلاً احتیاجی ندارن که بخوان سر کسی رو کلاه بگذارن یا دروغ بگن. مردم معمولی رو میگم، که درصدشون خیلی خیلی زیاده. نه اونا که تا گردن تو کار خلاف غوطه خوردن. منظورم، مرد و زن و پدر و مادر یک خانواده، یا بچه شون، معلم و مدیر مدرسه شون، راننده ی اتوبوس، قصاب و عطار محله … آدم های معمولی بی شیله پیله …

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

 

پی نوشت: رمان مهرجویی، بسیار روان و راحت خوان است. حکایت جوان مسلمان ایرانی که شروع به تحصیل در دانشگاهی آمریکایی می کند و عاشق دختری ایتالیایی تبار می شود. مهرجویی در این رمان، عشق و سیاست و مذهب را در هم گره می زند و داستانی خلق می کند که هر چه به سمتِ انتها می رود، چنان عجیب و غریب و دور از انتظار می شود که حسابی غافلگیرتان خواهد کرد.  پیشنهاد من این است که حتماً این کتاب بامزه  را بخوانید. 

بخشی از « نوشتن با دوربین، رو در رو با ابراهیم گلستان » اثر پرویز جاهد

جاهد: به عنوان یک چهره ی تأثیرگذار روشنفکری در ایران …

گلستان: کی می گه من چهره ام روشنفکره؟

جاهد: به عنوان کسی که چه در زمینه ی ادبیات و چه سینما تأثیرگذار بودید …

گلستان: چه تأثیری؟ من روی چه کسی تأثیر گذاشته ام؟ این حرف ها شکل چاخان دارد. اگر می توانستم من تأثیر بگذارم، همین چاخان نکردن و ضد چاخان بودن من باید تأثیر می گذاشت. گذاشت؟ نگذاشت؟

 

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

پی نوشت: این هم آخرین بخش از کتاب که سه بخش قبلی اش را ( اینجا )، ( اینجا ) و ( اینجا ) خوانده بودید. به تازگی قسمتِ کوتاهی از متنِ مصاحبه ای جدید با گلستان ـ که قرار است به شکل یک کتاب بیرون بیاید و من بی صبرانه منتظرش هستم ـ ، در فضای مجازی منتشر شده که خواندنش را به همه توصیه می کنم. خواندن همین چند خط، که انگار شعر دارید می خوانید، حسابی انرژی بَر و به شدت جذاب است و نثر فاخر گلستان، به خوبی هویداست. نثری که انگار به نظم پهلو می زند و خواندنش جدای از محتوای آن، برای من، به شدت و به شدت ارضاکننده است. از میان این متن، یک جمله ی گلستان، مثل نوری در ذهنم ثبت خواهد ماند آنجایی که می گوید: (( جواب من صادقانه نخواهد بود اگر به همین سادگی نباشد.)) جمله ی عجیبی ست. باید کمی رویش مکث کنید. متنِ این مصاحبه را ( اینجا ) می توانید بخوانید، تا کتاب بیرون بیاید …

 

 

بخشی از « نوشتن با دوربین، رو در رو با ابراهیم گلستان » اثر پرویز جاهد

آن قدر گیر نکن. آن قدر گیر کرده نباشین. نقد نه یعنی گیر کردن. نقد اول برای فکر و حرف خودت. نقد نه یعنی بکسبات کردن، نه نشخوار کردن.

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

 

پی نوشت: یکی از جمله های شاهکارِ کتاب است. بخش های دیگرِ این کتابِ فوق العاده و توضیحات نگارنده درباره ی آن را ( اینجا ) و ( اینجا ) می توانید بخوانید.

بخشی از نمایش نامه ی « یک دقیقه سکوت » اثر محمد یعقوبی

رامین: با توجه به جامعه و وضعیتی که توش زنده گی می کنیم هر کلمه ای برام معنای مخصوص به خودش داره. مثلن صبر از نظر من یعنی انتظار طولانی. اگه توی یه جامعه ی باز زنده گی می کردم فکر می کنم صبر به نظر من به معنای انتظار کوتاه مدت بود. یا کلمه ی ازخودگذشته گی. من بی فایده بودن از خودگذشته گی رُ توی جامعه ی خودمون کاملن حس می کنم. بنابراین ترجیح می دم در حالی که وجود دارم از خودم بگذرم. مثلن حاضرم احساس مالکانه مُ به لباس م نادیده بگیرم لباس مُ به دیگری ببخشم و فکر می کنم این از خودگذشته گی یِ. اما نمی تونم به خاطر وطن یا به خاطر کسی خودمُ به کشتن بدم چون اطمینان ندارم با نفله کردن خودم و دیگران وطن خوبی برای دیگران به وجود می آد. هیچ هم مطمئن نیستم با از خودگذشته گی به خاطر یه نفر دیگه، آدم خوبیُ از مرگ نجات داده م. از کجا بدونم آدمی که دارم نجات ش می دم یه رذل بی شعور بیش تر نیست؟

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

1 از 5 صفحه 12345

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم