بخشی از مجموعه ی شعر « عاشقانه های یک زنبور کارگر » اثر جلیل صفربیگی

 ملوانی شوریده

خلبانی سر به هوا

شاعری عاشق

قصابی دل رحم

کارگری ساده

آدم های زیادی در من هستند

که عاشق هیچ کدامشان نیستی

***

پرواز

چه لذتی دارد

وقتی

زنبور کارگری باشی

که نتوانی

عاشق ملکه بشوی؟

بخشی از مجموعه ی شعر « عاشقانه های یک زنبور کارگر » اثر جلیل صفربیگی

یکی یکی

پله ها را بالا می آیم

اولی

دوستت دارم

دومی

دوستت دارم

سومی دوستت دارم

در را که باز می کنم اما …

حالا سالهاست

دسته گلی در گلویم گیر کرده است

***

چند چراغ دیگر باید روشن می کردم تا ببینی ام؟

دیشب را تا صبح پلک روی هم نگذاشته ام

ـ سگ های زیادی این دور و بر پرسه می زنند ـ

حالا

چمباتمه زده ام گوشه ای

آه نه!

زوزه می کشم

هیچ کس

گرگی با دندان های مصنوعی را جدی نمی گیرد

   

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم