بخشی از داستانِ « مُردن » اثر دکتر آرتور شنیتسلر

بیمار ادامه داد: (( اگر  شما گمان می کنید که با آرامش، چشم در چشم ابدیت خواهید دوخت، برای این است که هیچ درکی از آن ندارید. شخص باید مثل یک بزهکار، محکوم به مرگ باشد … یا مثل من، آن وقت می تواند درباره ی آن حرف بزند و شیطانِ بیچاره که تسلیم، زیر چوبه ی دار فریاد برمی آورد، آن دانشمند بزرگ که پس از سر کشیدن جام شوکران، شعار سر می دهد و آن قهرمانِ آزادیخواهِ در بندی که تفنگی را که به سینه اش نشانه رفته، خندان می نگرد، همه ریاکارند. من می دانم … که چهره ی آرامِ آنها، لبخندِ آنها، همه تظاهر است. زیرا همه از مرگ می ترسند. ترسی وحشتناک. ترسی که مانند خودِ مُردن بسیار طبیعی ست. ))

                                                                               

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم