صحنه‌ی شماره‌ی چهل و یک: پلنگ صورتی

صحنه‌ی شماره‌ی چهل و یک: پلنگ صورتی

اولین فیلم از سری فیلم‌های بازرس کلوزو ساخته‌ی بلیک ادواردز که البته هنوز سلرز در قالب این کارآگاه دست و پاچلفتی با آن لهجه‌ی غلیظ نرفته بود. نقشی که قرار بوده پیتر یوستینف بازی کند اما در آخرین لحظه از کار کنار می‌کشد و کسی، سلرز را به ادواردز معرفی می‌کند. جالب این‌که بعد از کنار کشیدن یوستینف از کار، از او شکایت می‌کنند ولی بعد از نمایش فیلم و استقبال بی‌نظیر از آن، یکی از وکلای یوستینف به تهیه‌کنندگان فیلم می‌گوید: ((خب، میشه لطفاً لطمه‌ای رو که به فیلمتون خورده به من نشون بدین؟!)) و این‌گونه بود که سلرز، کلوزو را تبدیل به شخصیتی جذاب کرد و در هشت فیلم به خرابکاری‌هایش ادامه داد. (بیشتر…)

صحنه‌ی شماره‌ی سی و هفت: چهارشنبه سوری

صحنه‌ی شماره‌ی سی و هفت: چهارشنبه سوری

این‌بار قرار است صحنه‌ی فوق‌العاده‌ای از « چهارشنبه سوری » فرهادی را ببینیم. یک صحنه‌ی چهار و نیم دقیقه‌ایِ پُر کشش که سه و نیم دقیقه‌اش بدون کات می‌گذرد. (بیشتر…)

صحنه ی شماره ی سی و چهار: در دلِ طوفان

صحنه ی شماره ی سی و چهار: در دلِ طوفان

قبلاً، خیلی کوتاه، درباره‌ی این فیلم دیدنی حرف زده بودم ( اینجا ). برای این بخش، این‌بار، صحنه‌ای از فیلم را انتخاب کرده‌ام که واقعاً نفس‌گیر است. (بیشتر…)

صحنه ی شماره ی سی و یک: بخشِ کوتاه مدتِ شماره ی ۱۲

صحنه ی شماره ی سی و یک: بخشِ کوتاه مدتِ شماره ی ۱۲

قبلاً درباره ی فیلم مطلبی نوشته بودم ( اینجا ). صحنه ای که از فیلم انتخاب کرده ام، مربوط می شود به یکی از بهترین شخصیت های داستان؛ جوانی سیاهپوست به نامِ مارکوس با گذشته ای به شدت تلخ و ناگوار که در همین صحنه ی انتخابی، این گذشته را در قالب یک شعر رپ، آنهم درباره ی مادرش و به طرزِ هولناکی رک و پوست کنده، بیرون می ریزد و یکی از تأثیرگذارترین لحظاتِ فیلم را رقم می زند. اینجاست که متوجه می شویم این جوانِ شکننده، چه روزگاری را سپری کرده. (بیشتر…)

صحنه ی شماره ی سی: من شیطان را دیدم

صحنه ی شماره ی سی: من شیطان را دیدم

قبلاً درباره ی این فیلم، چیزکی نوشته بودم ( اینجا ). همینجا داخل پرانتز اعتراف کنم که حالا که برمی گردم عقب و به برخی از یادداشت های گذشته ام نگاه می کنم، می بینم چقدر کم و ناکافی و گاه مبتدیانه بوده اند. مثل یادداشتِ همین فیلم که انصافاً جز اشاره به برتری کارگردانی فیلم به فیلم نامه ی آن هیچ نکته ی خاص دیگری ندارد. در خوش بینانه ترین حالتِ ممکن، این یادداشت باید در بخش « کوتاه، درباره ی چند فیلم » می آمد؛ تازه در خوش بینانه ترین حالت! بهرحال گذشتِ زمان، تجربه اندوزی، کمی ( فقط کمی ) حرفه ای تر شدن و چیزهایی از این دست، آدم را متوجه اشتباهات و نپختگی هایش می کند. پرانتز بسته! (بیشتر…)

1 از 3 صفحه 123

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم