صحنه‌ی شماره‌ی چهل‌وچهار: بزرگراه گمشده

صحنه‌ی شماره‌ی چهل‌وچهار: بزرگراه گمشده

حرف که به دیوید لینچ می‌رسد، ناخودآگاه رمز و راز و ترس و رعب راهش را به ذهن آدم باز می‌کند. انگار این آدم تبدیل شده به نمادی از همه‌ی چیزهای عجیب و غریب و ترسناک که به نوعی پوچی و البته طنز تلخ ختم می‌شود. بزرگراه گمشده یکی از بهترین فیلم‌های این مرد جذاب است که شما را وارد دنیایی کابوس‌گونه می‌کند که رهایی از آن به این راحتی‌ها ممکن نیست. فیلمی که در عین سادگی، پیچیده است. (بیشتر…)

صحنه‌ی شماره‌ی چهل و دو: فیلمبردار

صحنه‌ی شماره‌ی چهل و دو: فیلمبردار

قبلاً درباره‌ی این شاهکار باستر کیتون نوشته بودم (اینجا) و در همان نوشته‌ی کوتاه از بهترین و عجیب‌ترین شوخی فیلم هم گفته بودم. صحنه‌ای که بعدتر الگویی شد برای فیلم‌ها و بارها نمونه‌اش را دیدیم اما هیچ‌کدام چنین کیفیتی نداشتند. (بیشتر…)

صحنه‌ی شماره‌ی چهل: جیبی پر از معجزه

صحنه‌ی شماره‌ی چهل: جیبی پر از معجزه

فیلم امیدبخش و شیرینِ مردِ امیدساز هالیوود، فرانک کاپرا، این‌بار هم داستانی تعریف می‌کند از عشق و امید و دل‌بستگی به زندگی. اما موضوع این صحنه، این چیزهایی نیست که گفتم. قضیه برمی‌گردد به پیتر فالک که در این فیلم بازی می‌کند و صدای به یادگارمانده‌اش از ستوان کلمبو که منوچهر اسماعیلی با چیره‌دستی و شیرینی خاصی دوبله‌اش کرده است. (بیشتر…)

صحنه ی شماره ی سی: من شیطان را دیدم

صحنه ی شماره ی سی: من شیطان را دیدم

قبلاً درباره ی این فیلم، چیزکی نوشته بودم ( اینجا ). همینجا داخل پرانتز اعتراف کنم که حالا که برمی گردم عقب و به برخی از یادداشت های گذشته ام نگاه می کنم، می بینم چقدر کم و ناکافی و گاه مبتدیانه بوده اند. مثل یادداشتِ همین فیلم که انصافاً جز اشاره به برتری کارگردانی فیلم به فیلم نامه ی آن هیچ نکته ی خاص دیگری ندارد. در خوش بینانه ترین حالتِ ممکن، این یادداشت باید در بخش « کوتاه، درباره ی چند فیلم » می آمد؛ تازه در خوش بینانه ترین حالت! بهرحال گذشتِ زمان، تجربه اندوزی، کمی ( فقط کمی ) حرفه ای تر شدن و چیزهایی از این دست، آدم را متوجه اشتباهات و نپختگی هایش می کند. پرانتز بسته! (بیشتر…)

صحنه ی شماره ی بیست و نُه: شوریدگی

صحنه ی شماره ی بیست و نُه: شوریدگی

قبلاً درباره ی این فیلم نوشته بودم ( اینجا ). حالا یکی از بهترین و مهمترین صحنه های فیلم را انتخاب کرده ام که با هم ببینیم. جایی که اِوا، آسیمه سر تصمیم می گیرد شوهرِ پیرش را ترک کند و به جوانِ روستایی بپیوندد. (بیشتر…)

1 از 2 صفحه 12

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم