بخشی از رمانِ « این ریمولدی ابله … » اثر شارل اگزبرایا

ـ جنایت همیشه کار ابلهانه ای یه!

ـ ابلهانه در پیامدهاش، ولی نه در لحظه ای که قاتل به اون دست می زنه!

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

پانویس: پیشنهاد می کنم کتاب های اگزبرایا را بخوانید. حسابی غافلگیرتان خواهد کرد و در عین حال حسابی سرگرم خواهید شد. البته برای کسانی که زیادی جدی هستند، به هیچ عنوان توصیه اش نمی کنم!

بخشی از رمانِ « پیرمرد و دریا » اثر ارنست همینگوی

آن وقت دلش برای ماهی بزرگی که صید کرده بود سوخت. با خود گفت که این ماهی، ماهی عالی و عجیبی است و می داند که من چقدر پیرم. تا به حال ماهی به این پرزوری نگرفته ام، ماهی به این غریبی نگرفته ام. شاید می داند که نباید از آب بیرون بپرد. اگر پرید یا وحشیگری در آورد بیچاره ام می کند. اما شاید هم پیش از این چند بار به قلاب افتاده، می داند که راه جنگیدنش همین است. از کجا می داند که فقط با یک نفر طرف است، یا آنکه طرفش پیرمرد است؟ اما عجب ماهی بزرگی است، اگر گوشتش خوب باشد در بازار خیلی پول می شود. طعمه را هم مثل ماهی نر خورد، کشیدنش هم به ماهی نر می ماند، در جنگیدنش هم نشانی از ترس نمی بینم. نمی دانم نقشه دارد یا او هم مثل من وامانده است؟

       

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

بخشی از رمانِ « سه مرد در یک قایق » اثر جروم ک. جروم

جورج گاهی به قدری عاقلانه حرف می زند که آدم تعجب می کند. مثلاً این حرفی که زد خیلی عاقلانه بود. حرف او نه تنها درباره سفری که ما می کردیم درست بود بلکه درباره سفر بزرگ نیز صدق می کند. چقدر اشخاص هستند که در این سفر قایق خود را با اثاث زاید و آرایش های نامطبوع و بازیچه های طفلانه پر می کنند و قایق به قدری سنگین می شود که بازو توانایی کشیدن آن را ندارد. استراحت و آرامش بر چنین اشخاصی حرام است و این ها وقت آن را ندارند که امواج خفیف رودخانه و گل و گیاه کنار آن را تماشا کنند و یا جنگل های سبز و طلایی و درختان رنگارنگ را به دقت بنگرند و از هر برگی داستانی بخوانند. چقدر خوب است که قایق زندگی سبک و فقط مایحتاج و چیزهای مفید در آن جمع باشد. مثلاً یک خانه راحت با خوش گذرانی های ساده آن و یکی دو رفیق حسابی. یک نفر که شما را دوست داشته باشد و شما او را دوست بدارید. یک گربه، یک سگ، یکی دو عدد پیپ، به قدر کافی خوراک و به قدر کافی پوشاک و قدری بیشتر از کافی نوشابه، آن وقت خواهید دید که کشیدن قایق چقدر آسان است و قایق زود وارونه نمی شود و اگر وارونه شود عیبی نمی کند چون اثاثیه محکم و ساده از آب آسیبی نمی بینند. آن گاه وقت خواهید داشت که نه تنها کار بکنید بلکه بیندیشید و به زیر و بم آهنگ مقدس که از قلوب بشر برمی خیزد گوش فرا دارید.

       

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم