بخشی از رمان « زندگی در پیش رو » اثر رومن گاری

من هرگز ندانسته بودم که برای جلب توجه چه باید می کردم. باید کسی را می کشتم یا گروگان می گرفتم یا چه می دانم. برایتان قسم می خورم که توی دنیا آن قدر بی توجهی زیاد است که مجبور به انتخاب هستیم، عیناً مثل تعطیلات که نمی شود هم ییلاق رفت هم به کنار دریا. آدم مجبور است بین بی توجهی های دنیا گران ترین را انتخاب کند. مثل نازی ها که کارشان به قیمت میلیون ها آدم تمام شد یا قضیه ی ویتنام. بنابراین پیرزنِ جهودی که ساکن طبقه ی ششم بدون آسانسور است و خیلی هم در گذشته اش زجر کشیده، چیزی نیست که توجه کسی را جلب کند و مسلماً توی فوق العاده ی روزنامه ها هم چاپ نخواهد شد. آه نه، هرگز. میلیون ها و میلیون ها لازم است تا توجه مردم جلب شود. از این بابت هم نمی شود سرزنش شان کرد، چون کمش کم است و همیشه زیادش به حساب می آید …

 

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

 

پی نوشت: این هم بخشِ آخرِ کتابِ باحالِ آقای گاریِ خوش قیافه. در این مدت یادم رفت بگویم که رومن گاری یکی از خوش قیافه ترین نویسنده هایی ست که دیده ام. اما برای اینکه پرونده ی کتابِ « زندگی در پیش رو » را ببندم، آخرین تک جمله ی فوق العاده ی کتاب را همینجا ذکر می کنم، چرا که اندازه اش به قدری نیست که یک پُستِ جداگانه را تأمین کند اما قدرتش آنقدر هست که به اندازه ی ده ها پُست و نوشته و فلسفه بافی، اهلش را درگیر کند: (( زندگی، چیزی نیست که متعلق به همه باشد. ))

بخشی از رمانِ « زندگی در پیش رو » اثر رومن گاری

فکر می کنم این گناه کارانند که راحت می خوابند، چون چیزی حالیشان نیست و برعکس، بی گناهان نمی توانند حتی یک لحظه چشم رو هم بگذارند، چون نگران همه چیز هستند. اگر غیر از این بود، بی گناه نمی شدند.

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

پی نوشت: رمان های رومن گاری، پُر است از جملاتِ بدیع و فیلسوفانه و جذاب و خارق عادت از زبانِ آدم هایی که نمی توانید فکرش را بکنید که ممکن است چیزِ درست و حسابی ای از دهانشان بیرون بیاید. اما اتفاقاً می آید و نتیجه اش می شود شاهکارهای جذابِ این مردِ خاص و عجیب که آخرش هم خودش را با شلیک گلوله از پا در آورد چون دیگر کاری نداشت که در این دنیا انجام بدهد. جملاتِ عجیب و غریب و بی نظیرِ این رمانِ جذابِ آقای رومن گاری را در بخش های بعدی هم خواهید خواند … امیدوارم تکانتان بدهد و اصلاً قبلِ اینکه بخواهم آنها را منتشر کنم، بروید کتاب را بخرید، بخوانید و ببینید زندگی یعنی چه.

 

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم