صحنه‌ی شماره‌ی چهل‌وچهار: بزرگراه گمشده

صحنه‌ی شماره‌ی چهل‌وچهار: بزرگراه گمشده

حرف که به دیوید لینچ می‌رسد، ناخودآگاه رمز و راز و ترس و رعب راهش را به ذهن آدم باز می‌کند. انگار این آدم تبدیل شده به نمادی از همه‌ی چیزهای عجیب و غریب و ترسناک که به نوعی پوچی و البته طنز تلخ ختم می‌شود. بزرگراه گمشده یکی از بهترین فیلم‌های این مرد جذاب است که شما را وارد دنیایی کابوس‌گونه می‌کند که رهایی از آن به این راحتی‌ها ممکن نیست. فیلمی که در عین سادگی، پیچیده است. (بیشتر…)

صحنه ی شماره ی سی و یک: بخشِ کوتاه مدتِ شماره ی ۱۲

صحنه ی شماره ی سی و یک: بخشِ کوتاه مدتِ شماره ی ۱۲

قبلاً درباره ی فیلم مطلبی نوشته بودم ( اینجا ). صحنه ای که از فیلم انتخاب کرده ام، مربوط می شود به یکی از بهترین شخصیت های داستان؛ جوانی سیاهپوست به نامِ مارکوس با گذشته ای به شدت تلخ و ناگوار که در همین صحنه ی انتخابی، این گذشته را در قالب یک شعر رپ، آنهم درباره ی مادرش و به طرزِ هولناکی رک و پوست کنده، بیرون می ریزد و یکی از تأثیرگذارترین لحظاتِ فیلم را رقم می زند. اینجاست که متوجه می شویم این جوانِ شکننده، چه روزگاری را سپری کرده. (بیشتر…)

صحنه ی  شماره ی بیست و شش: مردی که سگ را گاز گرفت

صحنه ی شماره ی بیست و شش: مردی که سگ را گاز گرفت

فیلم « مردی که سگ را گاز گرفت » یکی از آن فیلم های مستندنمای سیاه و عجیب و غریبی ست که موفق شده صحنه های تأثیرگذاری خلق کند. فیلم درباره ی یک گروه مستندساز است که زندگی روزانه ی قاتلی خونسرد و دیوانه را ثبت و ضبط می کنند اما کم کم خودشان هم به قاتل بی رحم می پیوندند و دست به کارهایی شنیع می زنند. (بیشتر…)

سکانس شماره ی بیست و پنج: کاتین

سکانس شماره ی بیست و پنج: کاتین

همین ابتدا اعلام کنم که کسانی که تاب دیدنِ صحنه های خشن را ندارند، از خیر این بخش بگذرند. قبلاً درباره ی فیلم « کاتین » اثر آندری وایدا نوشته بودم ( اینجا ) و درباره ی این که کشتار کاتین یا کشتار جنگل کاتین چه بود، به سایت ویکیپدیا لینک داده بودم ( اینجا )، که دیگر توضیح واضحات نداده باشم. (بیشتر…)

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم