داستانِ یک فرهنگسرای بی‌فرهنگ و چند خبرِ فرهنگی!

مدتی را که در شمال گذراندم ( و هم‌چنان تا چند روز دیگر هم خواهم گذراند )، به واسطه‌ی یکی از دوستانم که کارگردانِ تئاتر است، به تمریناتش برای اجرای نمایشنامه‌ی « خدای کشتار » یاسمینا رضا، راه یافتم. هر چند هیچ‌وقت از تئاتر خوشم نمی‌آمده چندان ( و نمی‌آید هم؛ به دلایلی )، اما لحظاتِ تمرین را موقعیت خوبی دیدم که تجربه کسب کنم. حتی کمی پا را فراتر گذاشته و تصمیم گرفتم در میزانسن کارگردان هم دخالت کنم و دوستِ عزیزِ ما هم که به من اعتماد کامل دارد، اجازه می‌داد چیزهایی را تغییر بدهم و حرکات بازیگران را کنترل کنم و مشخص کنم کجا باشند و چطور بگویند و چه بکنند؛ از همان کارهایی که حسابی حال می‌کنم. خلاصه تجربه‌ی خوبی بود و امیدوارم کار به سلامت به اجرا برسد. اما این‌هایی که گفتم، مقدمه‌چینی بود برای بحثی دیگر. (بیشتر…)

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم