چند شعرِ طنزِ « فرانو » سروده ی اکبر اکسیر

تیراژ

محبوبیت احمد شاملو

کفرم را در می آورد

او با اینکه مُرده است

هم کتاب هایش تجدید چاپ می شود

هم سنگ قبرش!

***

سهام عدالت

کاشت، داشت، برداشت

سه اصل مهم کشاورزی ست

اردیبهشت و خرداد، پدر برنج کاشت

تیر، مرداد، خدا از آفات نگاه داشت

اواسط شهریور

بانک کشاورزی و گنجشک

همه را برداشت!

***

آناتومی

شب عید مرغ داشتیم

ران به عرفان رسید

سینه به ایثار

دل و جگر به ملیحه

گردن و دنده و بال و ستون فقرات

به من

آنجا بود که فهمیدم

چرا پدرها،

اخلاق سگ دارند!

 

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

 

پی نوشت: فکر نمی کنم اکبر اکسیرِ بانمکِ عاشقِ ملیحه، چندان نیاز به معرفی داشته باشد. قبلاً هم چند تا از « فرانو » هایش را ( اینجا ) و ( اینجا ) منتشر کرده بودم.

بخشی از مجموعه ی شعر « کلاه کافکا » اثر ریچارد براتیگان

آه

تو یک کپی هستی

از تمام شکلات هایی

که تا حالا خورده ام

***

اگر برای من می میری

من برای تو می میرم

و گورهای مان مثل دو عاشق خواهد بود

که لباس های شان را با هم می شویند

در یک لباس شویی خودکار

اگر تو صابون می آوری

من پودر می آورم

 

بخشی از مجموعه ی شعر طنز « پسته لال سکوت دندان شکن است » اثر اکبر اکسیر

کانگوروها همه جا هستند

آستارا یا استرالیا، چه فرقی می کند؟

با آنکه چهارپایند

روی دو پا راه می روند

با آنکه بال ندارند، خوب می پرند

خسته که شدند

روی دم خود می ایستند و کیسه می دوزند

کیسه داران، همه جا هستند!

***

پدران من، همه چوپان بودند

اما من، گوسفند شدم

حالا اگر اجازه می فرمائید

سرم را می اندازم پائین

و از خیر این شعر می گذرم!

بخشی از مجموعه ی شعر « عاشقانه های یک زنبور کارگر » اثر جلیل صفربیگی

یکی یکی

پله ها را بالا می آیم

اولی

دوستت دارم

دومی

دوستت دارم

سومی دوستت دارم

در را که باز می کنم اما …

حالا سالهاست

دسته گلی در گلویم گیر کرده است

***

چند چراغ دیگر باید روشن می کردم تا ببینی ام؟

دیشب را تا صبح پلک روی هم نگذاشته ام

ـ سگ های زیادی این دور و بر پرسه می زنند ـ

حالا

چمباتمه زده ام گوشه ای

آه نه!

زوزه می کشم

هیچ کس

گرگی با دندان های مصنوعی را جدی نمی گیرد

   

بخشی از کتابِ شعرِ طنزِ « پسته لال، سکوت دندان شکن است » اثر اکبر اکسیر

بابا آب داد.

بابا آب داد.

بابا آب داد.

بابا آب داد.

آنقدر آب داد آب داد

که مادر ترکید

حق با ملیحه بود:

آب در بیابان آب است

نه در سونوگرافی!

***

من تعجب می کنم

چطور، روز روشن

دو ئیدروژن

با یک اکسیژن، ترکیب می شوند

و آب از آب، تکان نمی خورد!

 

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم