بخشی از «ترس و لرز» اثر غلامحسین ساعدی

صدای زنگی بلند شد و سیاه‌ها که دور میز حلقه زده بودند کنار رفتند. آنگاه سه مرد و سه زن قد بلند، با لباس‌های رنگ‌وارنگ از توی چادرها آمدند بیرون. زن‌ها حجاب نداشتند و زلف روی شانه ریخته بودند.

محمد احمد علی بی‌تاب شد و گفت: ((هی زنا رو، زناشونو نیگا کنین.))

محمد حاجی مصطفی گفت: ((به به، به به، می‌بینی کدخدا!))

محمد احمد علی به زاهد گفت: ((هی زاهد! می‌بینی؟ زنا رو می‌بینی؟))

زاهد گفت: ((آره می‌بینم، خوش به حالشون.))

محمد احمد علی گفت: ((اینا لابد خیلی کیف دارن، نه زاهد؟))

زاهد گفت: ((خیال می‌کنم این جوری باشه.))

محمد احمد علی گفت: ((عین شیرماهی صاف و صوفن.))

زکریا گفت: ((تو دیگه چی می‌گی محمد احمد علی؟ به تو که چیزی نمی‌رسه.))

محمد احمد علی گفت: ((آره، می‌دونم، من که نمی‌خوام چیزی بهم برسه.))

صالح گفت: ((ولی من می‌خوام، به خدا من می‌خوام چیزی بهم برسه، من خیلی دوست دارم، خیلی از کیف کردن خوشم میاد.))

کدخدا گفت: (( کی خوشش نمیاد صالح؟ همه خوششون میاد.))

زن‌ها و مردهای غریبه دور میز ایستاده بودند و می‌خندیدند.

 

توضیح: املای کلمات، فاصله‌گذاری‌ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده است.

 

بخشی از کتاب «ترس و لرز» اثر غلامحسین ساعدی

زکریا گفت: ((بعدشم این که خواهر من … نه که من تعریفشو بکنم، همه می‌دونن بهترین زن اینجاس. می‌دونی که مخارج یه همچو زنی خیلی‌م سنگین می‌شه. تو می‌تونی از عهده‌اش بربیای؟))

ملا گفت: ((مخارجشو خودم می‌دم، تو که نمی‌دی، سنگین هم باشه می‌دم. سبک هم باشه می‌دم. بازم حرفی داری؟))

زکریا فکر کرد و بعد سر تا پای ملا را نگاه کرد و گفت: ((والله، نمی‌دونم.))

ملا گفت: ((چیه؟ دودلی؟ اگه نمی‌خوای بدی بگو نمی‌دم، نترس.))

زکریا گفت: ((آخه راستش رو بخوای، من هنوز نمی‌دونم تو کی هستی.))

ملا گفت: ((من؟ معلومه که کی هستم، خط دارم و ملا هستم، پول هم دارم.))

زکریا گفت: ((ایناش درست، تو خط داری و کاغذ می‌نویسی و بالاخره یکی هستی، اینو می‌دونم، اما …))

ملا گفت: ((اما نداره، من یه مرد مسلمونم، در این که شک نداری؟ همه جا می‌رم و انصاف هم دارم. من که نمی‌خوام یه نون‌خور درست کنم و خودمو به دردسر بندازم. من به شریعت رسول خدا علیه‌السلام معتقدم و می‌خوام زن بستونم.))

کدخدا و محمداحمدعلی صلوات فرستادند. ملا گفت: ((حالا برای من یکی که فرق نمی‌کنه، من یه زن لازم دارم. حالا خواهر تو یا خواهر کدخدا یا خواهر یکی دیگه. هیچ فرقی نداره. فرقش در اینه که میگن خواهر تو بهتره. حسابتو بکن، اگه دیدی صرف می‌کنه که یه نون‌خور از سر واکنی که بسم‌الله.))

کدخدا گفت: ((بد حرفی نمی‌زنه زکریا. یه نون خور از سرت باز می‌شه.))

زکریا مردد برگشت. محمداحمدعلی را نگاه کرد. محمداحمدعلی گفت: ((لابد کدخدا هم بد نمی‌گه. شریعت رسول علیه‌السلام همینه و کارشم نمی‌شه کرد.))

 

توضیح: املای کلمات، فاصله‌گذاری‌ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده است.

 

پی‌نوشت: داستان‌های ساعدی وهم‌انگیز هستند. آدم‌هایش از لامکان و لازمان آمده‌اند و در ناکجاآباد زندگی می‌کنند. حرف‌هایشان یک جوری‌ست. به همین دیالوگ‌های بالا دقت کنید. حواس‌تان به نوع حرف زدن ملا باشد. آدم‌های داستان او عجیب‌اند. غیرمعمولی‌اند. ترسناک‌اند. سیاه‌اند. ساعدی شما را نمی‌ترساند، وهم به جان‌تان می‌اندازد که این دومی بدتر است.

نگاهی به فیلم آرامش در حضور دیگران

نگاهی به فیلم آرامش در حضور دیگران

  • بازیگران: اکبر مشکین ـ ثریا قاسمی ـ محمدعلی سپانلو و …
  • فیلم نامه: ناصر تقوایی ـ غلامحسین ساعدی
  • کارگردان: ناصر تقوایی
  • ۸۶ دقیقه؛ محصول ایران؛ سال۱۳۵۱
  • ستاره ها: ۱/۵ از ۵

نمادپردازی بدون داستان

خلاصه ی داستان: سرهنگ بازنشسته ای که با زن خجالتی جوانی ازدواج کرده به تهران می آید تا پیش دخترانش بماند. دخترانی که هر کدام با مردی رابطه دارند و زندگی تقریباً بی بند و باری برای خودشان ساخته اند … (بیشتر…)

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم