کوتاه درباره ی چند فیلم، شماره ی بیست و هفت

کوتاه درباره ی چند فیلم، شماره ی بیست و هفت

  • نام فیلم: دنی کالینز (Danny Collins )
  • کارگردان: دان فوگلمن

دنی کالینز، ستاره‌ی موسیقی راک، غرق در مواد مخدر و شهرت و پول، تازه بعد از سی سال پی می‌برد که جان لنونِ معروف، نامه‌ای با دستخطِ خودش، برای او نوشته بود که به خاطر بدجنسی تهیه کننده‌اش، در تمام این مدت از چشم او پنهان مانده بوده. محتوای ساده‌ی نامه، دنی را دچار تحول می‌کند. او تصمیم می‌گیرد تور موسیقی‌اش را متوقف کند، به خانواده‌ی پسرش که سال‌هاست ندیده، بپیوندد و کارِ مهمی برای‌شان انجام بدهد … فیلم دستمایه‌ی زیادی برای یک اثر زندگینامه‌ای ندارد و در بخش‌های زیادی لنگ می‌زند. این‌که دنی ناگهان با دیدنِ نامه‌ی جان لنون، آن‌طور از این رو به آن رو شود، کمی زیادی اغراق‌آمیز است و ناکارآمد، مخصوصاً هم که هنوز شخصیتی برای دنی ساخته نشده که ناگهان تحولش را می‌بینیم. رابطه‌ی او با مری هم فقط تکرار می‌شود و به نتیجه‌ی خاصی نمی‌رسد. پایان‌بندی فیلم هم به شدت سازی جدا می‌زند: چرا باید سرطان داشتن یا نداشتنِ پسرِ دنی، برای‌مان جالب باشد؟ مگر اصلاً داستان حولِ محورِ پسرِ دنی و بیماری‌اش می‌چرخید که حالا باید این قضیه در صدر قرار بگیرد؟ شاه‌بیتِ فیلم، خودِ آل پاچینوست که همچنان می‌درخشد، مثل روزهای جوانی‌اش؛ ترکیبی از شوخ‌طبعی، دل‌زدگی و نبوغ هنرمندانه. (بیشتر…)

کوتاه، درباره ی چند فیلم، شماره ی شانزده

کوتاه، درباره ی چند فیلم، شماره ی شانزده

  • نام فیلم: خط ویژه
  • کارگردان: مصطفی کیایی

فریدون و سمیرا، تصمیم می گیرند با کمک برادرِ سمیرا، کاوه، سایت بانک را هک کنند و مقدار زیادی پول را از حسابِ شخصی به نام محتشم که مردی ست ثروتمند و وابسته به بالا، به حساب خودشان منتقل کنند اما دراین کار، دچار اشتباهی می شوند که پای اشخاص دیگری هم به میان می آید … « خط ویژه » با آن نمای هلی شاتِ طولانی و جذاب و آن تیتراژ فوق العاده و آن موسیقی متفاوت که بخشی از فضای کلی داستان را بازتاب می هد، شروعی غافلگیرکننده دارد و شاید تا یک ساعت ابتدایی هم همچنان جذاب است. شخصیت های فراوان، رفت و برگشت ها، تعقیب و گریزها و یا ورود آدم های جدید، باعث می شود با اثری سرگرم کننده و بامزه طرف باشیم اما بعد از این یک ساعت، همه چیز به شدت تکراری و خسته کننده می شود. ورود ناگهانی آدم هایی مثل خواهر شاهین، شهرزاد ( میترا حجار ) و یا نامزد منوچهر، مرجان ( پریناز ایزدیار )، بی تأثیری آن ها در داستان و شلوغ شدنِ بیش از حد آن، باعث می شود فیلم بیش از هر چیز سردرگم و شلوغ بشود. شلوغی ای که کارگردان عمداً از همان ابتدا با جسارت بر آن تأکید می کند و آدم های زیادی را زیر بال و پر درام خود می گیرد و جلو می بردشان و اتفاقاً به نظرم، هر چند که تا حدودی از این کار بسیار سخت برآمده اما اتفاقاً همین شلوغی، موجب می شود بعد از یک ساعتِ ابتدایی، همه چیز خسته کننده شود. طبیعتاً اینکه من اصولاً از فیلمی که یک شخصیتِ محوری ندارد، تعداد زیادی آدم در آن رفت و آمد می کنند و شلوغ است ( نه البته بی نظم، بلکه شلوغ. بی نظم بودن با شلوغی فرق می کند. یک فیلم تک نفره هم می تواند بی نظم باشد و بالعکس ) هیچ خوشم نمی آید، می تواند در برداشتِ من از خسته کننده بودن فیلم، تأثیرِ زیادی داشته باشد. ( یادداشت « ضدِ گلوله »، فیلم دیگرِ کیایی ) (بیشتر…)

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم