ماست‌فروش و ماستش …

ماست‌فروش و ماستش …

خیلی خیلی بیش‌تر از آن‌چه فکر می‌کردم طول کشید. طرح اولیه‌اش را اوایل سال پیش زدم و یکی دو ماه بعد نوشتنش را شروع کردم. قصدم این بود پنج‌شش ماهه تمامش کنم که به هزارو‌یک دلیل کشید به امسال و همین چند مدت پیش. اتفاقات زیادی باعث شد نوشتنش هر بار به تعویق بیفتد، از اسباب‌کشی‌ام به تهران تا ورودم به ماهنامه‌ی «فیلم» و البته مرگ مامان. چیزهای دیگری هم بود، اما خب این‌ها مهم‌ترین‌ها بودند. البته قبل از کامل شدنش و در حالی‌که هنوز پایانی نداشت آن را به فرشته‌ی سخت‌گیری داده بودم که لطف کرد و خواند و خوشبختانه نظرش هم مثبت بود. همین نظر مثبت انرژی خوبی به من داد تا کاری که خیلی مابینش فاصله افتاده بود را تمام کنم و مطمئن شوم کار خوبی شده. حالا هم به واسطه‌ی ورودم به «فیلم» و آشنایی تنگاتنگ با اهالی سینما و مخصوصاً تهیه‌کنندگان مختلف، پروسه‌ی ارائه‌ی فیلم‌نامه بسیار راحت‌تر شده است. کاری که همیشه شاید یکی‌دو ماه زمان می‌بُرد حالا در کم‌تر از چند روز انجام می‌شود و این یکی از موهبت‌های «مجله‌فیلمی» بودن است. رسم است که هیچ ماست‌فروشی از ماست خودش بد نمی‌گوید، اما ماست من انصافاً بد از آب درنیامده است. چیز بامزه‌ای شده که لااقل خودم از خواندنش کِیف می‌کنم. قصد تبلیغش را ندارم اما به نظرم کار خوبی شده که به ساختنش هم می‌ارزد حتی! پس بشتابید تا تمام نشده!

بخشی از فیلم نامه ی « عیّار تنها » اثر بهرام بیضایی

نحوی: هی هی سخنان زندقه می گویی. نبینم که یاوه های اهل جدل می بافی که فلسفی و سفسطی اند و سخن در رد اولیا می گویند. کاش مغول برسد و این اهل شبهه از زمین بردارند!

عروضی: پنداشتی تیغ مغول گردن مومن نمی بُرد؟ ـ آتش که درگیرد همه را می سوزد!

نحوی: سوخته به که پلید! تا شمایید که اوصاف ملامتیان می خوانید من خطِ رضا به آمدن مغول دادم!

لغوی: عجیب نیست؛ همیشه همچنین بوده اید و بود!

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

بخشی از فیلم نامه ی « جیغ » اثر کوین ویلیامسون

کیسی: الو!

صدای مرد: چرا نمی خوای با من حرف بزنی؟

کیسی: تو کی هستی؟

صدای مرد: تو اسمتو بگو، منم می گم.

کیسی: [ ذرت ها را بهم می زند ] گمون نکنم.

صدای مرد: این صدای چیه؟

کیسی: ذرت بو داده!

صدای مرد: داری پاپکورن دُرُس می کنی؟

کیسی: آها.

صدای مرد: من توی سینما فقط پاپکورن می خورم.

کیسی: من الان می خواستم یه فیلم ویدئویی ببینم.

صدای مرد: جدی؟ چی هس؟

کیسی: هیچی، یه فیلم ترسناک.

صدای مرد: فیلم ترسناک دوس داری؟

کیسی: آها.

صدای مرد: از کدوم فیلم ترسناک خوشت می آد؟

کیسی: نمی دونم.

صدای مرد: حتماً از یه چیزی خوشت می آد.

کیسی: آم … فیلم هالووین. اونی که توش یه مَرده با یه ماسکِ سفید تو خیابونا می پلکه و پرستارای بچه رو تعقیب می کنه و می دزده. تو کدوم فیلمو دوس داری؟

صدای مرد: حدس بزن.

کیسی: آم … کابوس در خیابون اِلم.

صدای مرد: همونی که توش یارو به جای انگشت، چاقو داشت؟

کیسی: آره … فِرِدی کروگر.

صدای مرد: درسته. فِرِدی. من از اون فیلم خیلی خوشم اومد. واقعاً ترسناک بود.

کیسی: شماره ی یکش ترسناک بود، اما بقیه ش چنگی به دل نمی زد.

صدای مرد: آخرش اسمتو بهم نگفتی.

کیسی: [ لبخند می زند و موهایش را در هوا می چرخاند ] چرا می خوای اسممو بدونی؟

صدای مرد: خب می خوام بدونم به کی دارم نگاه می کنم.

کیسی: [ به سرعت به طرفِ درِ شیشه ای می چرخد ] تو چی گفتی؟

صدای مرد: می خوام بدونم با کی دارم صحبت می کنم.

کیسی: تو اینو نگفتی.

صدای مرد: تو فکر می کنی من چی گفتم؟

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم