نگاهی به فیلم کوچه‌ی بی‌نام

نگاهی به فیلم کوچه‌ی بی‌نام

  • بازیگران: فرهاد اصلانی ـ باران کوثری ـ فرشته صدرعرفایی و …
  • نویسنده و کارگردان: هاتف علیمردانی
  • ۸۳ دقیقه؛ سال ۱۳۹۳
  • ستاره ها: ۳ از ۵
  • این یادداشت در سایت ماهنامه‌ی «فیلم» منتشر شده است (اینجا)

 

بیا قدر یکدیگر بدانیم!

 

خلاصه‌ی داستان: در کوچه‌ی شهید بی‌نام که در جنوب شهر واقع شده است، حاج‌مهدی به همراه خانواده‌اش در طبقه‌ی دوم ساختمانی قدیمی زندگی می‌کند. در طبقه‌ی اول این ساختمان همسر برادر حاج‌مهدی به همراه پسرش حمید، ساکن هستند. حمید عاشق دختر بزرگ حاج‌مهدی است و می‌خواهد با او ازدواج کند و به غیر از مادرش، هیچ کس مشکلی با این قضیه ندارد. زمانی که حمید به اصرار حاج‌مهدی با هواپیما به جنوب سفر می‌کند، درام این خانواده آغاز می‌شود: ساعتی بعد از پرواز خبر می‌رسد که هواپیما سقوط کرده است و همه‌ی سرنشینانش جان باخته‌اند. اعضای خانواده با شنیدن این خبر دچار ترس و اضطراب می‌شوند و به تکاپو می‌افتند تا به صحت و سقم آن پی ببرند… (بیشتر…)

نگاهی به فیلم قندون جهیزیه

نگاهی به فیلم قندون جهیزیه

  • بازیگران: صابر ابر ـ نگار جواهریان ـ اکبر عبدی و …
  • نویسنده و کارگردان: علی ملاقلی پور
  • ۹۰ دقیقه؛ سال ۱۳۹۳
  • ستاره ها: ۱/۵ از ۵

 

وقتی کارگردان، جیمی جامپ شد!

 

خلاصه‌ی داستان: عطا و معصومه، زندگی فقیرانه‌ای دارند. وقتی از طریقِ بنگاه مطلع می‌شوند که صاحبخانه‌شان، که خارج کشور زندگی می‌کند، اجاره را زیاد کرده، عطا به ناچار دنبال راهی می‌گردد تا از آن‌جا برود. اما نه پولی دارد و نه خانه‌ای به اندازه‌ی وسع او پیدا می‌شود، تا این‌که یک گروه فیلمبرداری، خانه‌ی او را برای چند شب اجاره می‌کند … (بیشتر…)

کوتاه درباره ی چند فیلم، شماره ی بیست و سه

کوتاه درباره ی چند فیلم، شماره ی بیست و سه

  • نام فیلم: تراژدی
  • کارگردان: آزیتا موگویی

قاسم، مردِ فقیر و به ته خط رسیده ای ست که با همکاری شاگردِ سابقش حبیب، تصمیم می گیرد نقشه ای را عملی کند تا از این پس خانواده اش بتوانند زندگی راحت تری داشته باشند. اما وقتی نقشه اش آنطور که فکر می کرد، عملی نمی شود و از سویی دیگر، حبیب هم به او رودست می زند، ماجرا بیش از پیش به قهقرا می رود … این فیلم یک تراژدیِ تلخِ گزنده و اعصاب خردکن ( نه به معنای منفی اش ) است که دلِ هر بیننده را می لرزاند. فیلم از چند داستانک تشکیل شده که به فراخور، روی هر کدام مکث می کنیم. هر چند برخی داستانک ها مانند ماجرای درگیری پژمان و زنِ پدرش، آنقدرها پُر و پیمان نیست ( ناگهان پژمانی که آنقدر از مهشید متنفر بود، تنها در یک سکانس، با او خوب می شود ) اما در عوض چنان مسلط و تراژیک به مهمترین داستانکِ فیلم یعنی رابطه ی قاسم و زینت پرداخته می شود که داستانک های دیگر را هم تحت تاثیر قرار می دهد. قدرت فیلم دقیقاً از رابطه ی قاسمِ بدبخت و مستأصل و زینتِ بیچاره نشأت می گیرد. زینت دلِ خوشی از قاسم ندارد. او قاسم را مسبب این زندگی فلاکت بارش می داند. قاسم کسی بوده که زینت را از ازدواج با موسی دور نگه داشته و موسی همان مردِ کفتربازی ست که در همسایگی آن ها زندگی می کند. در یک صحنه ی زیبا، کبوترِ موسی که در حیاطِ قاسم نشسته، در حالیکه زینت در حال پهن کردنِ لباس ها روی طناب است، به پرواز در می آید و همزمان دوربین هم به سمتِ بالکنِ خانه ی موسی کرین می کند و به او می رسد. این حرکت از زینت به سمتِ موسی، آن نگاه های هنوز عاشقانه، همه چیز را درباره ی گذشته ی این دو نفر بیان می کند. قاسم هم خودش می داند که مسبب بدبختی زینت است. او طی صحنه ای درددل گونه، که با دکوپاژ فکر شده ی کارگردان، تنها در قاب نشسته در حالیکه دوربین هم از او فاصله دارد، موسی را کسی معرفی می کند که بیست سال ازدواج نکرد، در همسایگی اش ماند تا ذلتش را ببیند. قاسم می داند چه کرده. خودش هم در رویارویی با موسی به آن اعتراف می کند و می گوید که من می دانستم که شما همدیگر را می خواستید. کمی جلوتر که قاسم از موسی می خواهد نقشه ی ناکامش با حبیب را دوباره عملی کند، قاسم با بغض جمله ی عجیبی می گوید: (( وای قاسم! چرا کابوست دست از سرِ من برنمی داره؟ چه کردی با زندگی من؟ )) (بیشتر…)

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم