کوتاه درباره ی چند فیلم، شماره ی بیست و هفت

کوتاه درباره ی چند فیلم، شماره ی بیست و هفت

  • نام فیلم: دنی کالینز (Danny Collins )
  • کارگردان: دان فوگلمن

دنی کالینز، ستاره‌ی موسیقی راک، غرق در مواد مخدر و شهرت و پول، تازه بعد از سی سال پی می‌برد که جان لنونِ معروف، نامه‌ای با دستخطِ خودش، برای او نوشته بود که به خاطر بدجنسی تهیه کننده‌اش، در تمام این مدت از چشم او پنهان مانده بوده. محتوای ساده‌ی نامه، دنی را دچار تحول می‌کند. او تصمیم می‌گیرد تور موسیقی‌اش را متوقف کند، به خانواده‌ی پسرش که سال‌هاست ندیده، بپیوندد و کارِ مهمی برای‌شان انجام بدهد … فیلم دستمایه‌ی زیادی برای یک اثر زندگینامه‌ای ندارد و در بخش‌های زیادی لنگ می‌زند. این‌که دنی ناگهان با دیدنِ نامه‌ی جان لنون، آن‌طور از این رو به آن رو شود، کمی زیادی اغراق‌آمیز است و ناکارآمد، مخصوصاً هم که هنوز شخصیتی برای دنی ساخته نشده که ناگهان تحولش را می‌بینیم. رابطه‌ی او با مری هم فقط تکرار می‌شود و به نتیجه‌ی خاصی نمی‌رسد. پایان‌بندی فیلم هم به شدت سازی جدا می‌زند: چرا باید سرطان داشتن یا نداشتنِ پسرِ دنی، برای‌مان جالب باشد؟ مگر اصلاً داستان حولِ محورِ پسرِ دنی و بیماری‌اش می‌چرخید که حالا باید این قضیه در صدر قرار بگیرد؟ شاه‌بیتِ فیلم، خودِ آل پاچینوست که همچنان می‌درخشد، مثل روزهای جوانی‌اش؛ ترکیبی از شوخ‌طبعی، دل‌زدگی و نبوغ هنرمندانه. (بیشتر…)

نگاهی به فیلم بدذات The Bad Seed

نگاهی به فیلم بدذات The Bad Seed

  • بازیگران: نانسی کلی ـ پتی مک کورمک ـ هنری جونز و …
  • فیلم نامه: ماکسول آندرسون ( نمایشنامه )- ویلیام مارچ ( رمان )- جان لی ماهین ( فیلم نامه )
  • کارگردان: ماروین لروی
  • ۱۲۹ دقیقه؛ محصول آمریکا؛ سال ۱۹۵۶
  • ستاره ها: ۱/۵ از ۵

  ـ کار درستو تمساحا می کنن؛ بچه هاشونو می خورن.

                        ایو آردن در “میلدرد پیرس” (۱۹۴۵)

  ـ جنون توی خانواده ی ما جریان داره. عملاً چهارنعل می تازه.

                      کری گرانت در”آرسنیک و تور کهنه” (۱۹۴۴)

“بچه ها می تونن کریه باشن”*

 

خلاصه ی داستان: رودا، دختر نوجوانی ست که برای به دست آوردن هر چیزی شدیداً یکدندگی می کند. روزی که او همراه بقیه همکلاسی هایش به پیک نیک می رود، خبر می رسد که یکی از دانش آموزان در رودخانه افتاده. کریستین، مادر رودا، از او درباره ی چگونگی پیش آمدن حادثه می پرسد. رودا با خونسردی اظهار می کند چیزی نمی داند و فقط اینکه او مُرده! وقتی به شکلی اتفاقی، کریستین، در بین وسایل رودا، مدالی را می بیند که متعلق به همان همکلاسی روداست که در پیک نیک مُرده، ناگهان افکار عجیبی در سرش شکل می گیرد. افکاری که کم کم جنبه ای واقعی به خود می گیرند … (بیشتر…)

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم