کوتاه درباره‌ی چند فیلم، شماره‌ی سی‌وسه

کوتاه درباره‌ی چند فیلم، شماره‌ی سی‌وسه

  • نام فیلم: زاپاس
  • کارگردان: برزو نیک‌نژاد

داود مربی تیم ملی فوتبال روستا، بعد از آسیب دیدن سعید، نامزد دخترش رعنا هنگام آخرین مسابقه‌ی فوتبال، بیش از پیش نسبت به ازدواج او و رعنا حساسیت نشان می‌دهد … وقتی هم‌چنان پیژامه پوشیدن و آن را تا روی گردن بالا کشیدن یا با حوله‌ی حمام به کوچه رفتن، ملاک ساختن یک کمدی باشد، نتیجه‌اش می‌شود این فیلم که مانند اسم توی‌ذوق‌زننده‌اش، کمدی دست چندمی‌ست که با دور هم جمع کردن بازیگران طنز تلویزیونی، تلاش کرده داستانی تعریف کند اما مشکل اتفاقاً در این نهفته است که هیچ داستانی برای تعریف کردن ندارد! نزدیک به چهل دقیقه از فیلم می‌گذرد اما همه‌چیز دور خودش می‌چرخد. از یک طرف علاقه‌ی اکبر به خورشید، از طرف دیگر بدقلقی داود و مانع‌تراشی‌های او برای ازدواج سعید و رعنا، خرده‌داستان‌هایی هستند که دائم تکرار می‌شوند بدون آن‌که هیچ پیشرفتی در کار باشد. فیلم تلاش می‌کند با محور قرار دادن فوتبال، جذابیتش را دو برابر کند که در این امر هم ناموفق است. (بیشتر…)

کوتاه درباره‌ی چند فیلم، شماره‌ی ‌سی‌ودو

کوتاه درباره‌ی چند فیلم، شماره‌ی ‌سی‌ودو

  •  نام فیلم: ۵۰ کیلو آلبالو
  • کارگردان: مانی حقیقی

داوود و آیدا بعد از بهم ریختن یک عروسی به خاطر ورود نیروی انتظامی که به دنبال دستگیری داماد کلاهبردار آمده است، به شکلی اتفاقی با هم همراه می‌شوند و حین فرار گیر مأموران می‌افتند. آن‌ها در دادگاه برای زندان نیفتادن می‌گویند زن و شوهر غیررسمی هستند و قاضی هم شرط می‌گذارد که تا چند ساعت آینده باید با هم ازدواج کنند. این در حالی‌ست که آیدا قرار است با مانی ازدواج کند، به کانادا برود و داوود هم باید با دختری شر و سنگدل به نام آروشا پیمان زناشویی ببندد … قابل توجه دوستان فرهیخته! فیلم مانی حقیقی کمدی بامزه‌ای‌ست که داستانش را خوب تعریف می‌کند. جاهایی سخیف و آبکی می‌شود اما در کل دیدنش خالی از لطف نیست. داستانی تکراری‌ که کم‌و‌بیش خوب پرداخت شده است و اتفاقاً خنده هم می‌گیرد. انتظار زیادی نباید داشت. همین که یک ساعت‌ونیم فیلمی ببینیم که خسته‌مان نکند و کمی هم بخنداندمان کافی‌ست. با انتظار پایین به دیدن فیلم رفتم و خب ناامید بیرون نیامدم! خود حقیقی هم مطمئناً انتظار دیگری ندارد. (بیشتر…)

از میانِ فیلم ها، شماره ی هفت

  • شاپوری ( رضا رویگری ): چه ماشینی دوس داری؟
  • اتی ( گلشیفته فراهانی ): پراید.
  • شاپوری: من مرسدس … حالا چه حیوونی؟
  • اتی: اسب.
  • شاپوری: خر. [ مثل خر، عر عر می کند ]
  • اتی: [ با خنده ] حالا چه خواننده ای؟
  • شاپوری: جنیفر لوپز.
  • اتی: منم همینی که شما دوس دارین و بعدشم لیلا. حالا چه آدمی؟ مثلاً آدمی که چجوری باشه؟
  • شاپوری: آدمی که زن باشه.

« بوتیک » ساخته ی حمید نعمت الله (بیشتر…)

کوتاه، درباره ی چند فیلم ۹

کوتاه، درباره ی چند فیلم ۹

  • نام فیلم: آب سیاه (Dark Water)
  • کارگردان: والتر سالس

دالیا و دختر کوچکش به آپارتمان جدیدشان در منطقه ای دلگیر نقل مکان می کنند. از همان آغاز ورودشان نشانه های عجیب و غریبی در خانه احساس می شود …  فیلم از لحاظ مضمونی آنقدر پراکنده و بی در و پیکر است و آنقدر نشانه های بی ربطی را در خط داستانی اش وارد کرده که هر چه بعد از تمام شدن فیلم بهشان فکر کردم، نتواستم جمع و جورشان کنم و به نتیجه ای برسم. از یک طرف، متوجه می شویم دالیا در بچگی از مادرش جدا شده، جلوتر می فهمیم که او سردردهای میگرنی شدید دارد. بعد متوجه می شویم دختر دالیا، با خودش حرف می زند و دوستی خیالی دارد. باز هم جلوتر، فرضیه ی همسر دالیا پیش می آید که شاید تمام این اتفاقات عجیب، کار او باشد تا دالیا را روانی جلوه بدهد و به این شکل بتواند حضانت بچه را در دادگاه به دست بیاورد. این فرضیه هم هنوز شروع نشده، تمام می شود و همینطور جلو می رویم و می رویم و به هیچ جایی هم نمی رسیم. بالاخره مشخص نمی شود، دختر دالیا با چه کسی حرف می زده یا اینکه ماجرای فلاش بک هایی از کودکی دالیا، چه ربطی به بقیه ی داستان دارد و خیلی نکات مبهم دیگر که گفتنش از حوصله خارج است. با این داستان بسیار سطحی و ضعیف، پایان سرهم بندی شده و بی معنایش هم چیزی ست شبیه قوزِ بالا قوز. اما با تمام این اوصاف، یک بار دیدن فیلم آنقدرها هم نمی تواند خالی از لطف باشد. (بیشتر…)

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم