بخشی از « نوشتن با دوربین، رو در رو با ابراهیم گلستان » اثر پرویز جاهد

هر کسی که کار هنری می کند باید به فرم فکر کند. در هر زمینه ای از هنر. حالا یک بدبخت مادر مرده ای هم بیاد بگه این دغدغه فرم داره. خوب بگه. حتی اگر بخواد بره منبر موعظه بکنه باید به فرم فکر کنه.

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

پی نوشت: باید آثار گلستان را خوانده باشید، فیلم هایش را دیده باشید و البته و از همه مهم تر، آدم با ظرفیتی باشید که بتوانید این کتاب شیرین را بخوانید. گلستان آدم رکی ست، به شدت رک. او انتقاد می کند، از خیلی ها شاکی می شود و خیلی قواعد و حرف ها را برنمی تابد و این برنتابیدن را به شدت می زند توی روی مصاحبه کننده و گاه با کلمات و جملاتِ تندی هم این کار را می کند. در طول خواندن کتاب، در این فکر بودم که پرویز جاهد برای کنار آمدن با گلستان چه کارِ سختی داشته، چیزی که خودش هم در مقدمه ی کتاب اشاره می کند. حرف های گلستان با روحیه ی « مخلصم، چاکرم » گونه ی ایرانی ها نمی خواند، روحیه ای که البته باز اگر از روی واقعیت بود، می شد یک جوری توجیه ش کرد ( این واژه ها از روحیه و ذاتِ زیرِ سلطه بودنِ این جماعت و نیاز به داشتنِ آقابالاسر نشأت می گیرد؛ حتماً باید چاکر و نوکر باشند و گوش به فرمان )، اما همه اش مقوایی ست و توخالی. گلستان همه چیز را به چالش می کِشد و به این راحتی ها زیرِ بار نمی رود و جذابیتِ این کتاب هم از همینجا ناشی می شود.

اما دو ایراد عمده ای که می توانم به کتاب بگیرم، یکی برمی گردد به استفاده ی ناهمگون از کلمات با املای عامیانه و ادبی که به شدت هنگام خواندن آدم را اذیت می کند. در همین دو خط بالا هم می بینید که یک جا از کلمات ادبی استفاده شده ( فکر کند ) و یک جای دیگر، املای کلمه به همان شکلی ست که از دهان خارج می شود ( بگه ). این مورد در طول این کتاب، به شدت توی ذوق می زند و روی اعصاب آدم است. مورد دیگر برمی گردد به محتوای کتاب. راستش مصاحبه کننده بیشتر از آنکه درباره ی روحیات، علایق و سلیقه های هنری و دیدگاه گلستان درباره ی زندگی و هنر سئوال مطرح کند، از اسامی و رویدادها و جزئیاتِ تاریخیِ زندگیِ او سئوال می پرسد که این باعث شده آنقدر اسم و تاریخ در کتاب آورده شود که نفس کار را بگیرد و جذابیتش از دست برود. جملاتِ شاهکاری مثل جمله ی بالا به تعداد انگشت شماری در کتاب دیده می شوند.

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم