بخشی از کتاب «مراقبت و تنبیه؛ تولد زندان» اثر میشل فوکو

مستبدی ابله با زنجیرهای آهنی می‌تواند بردگان‌اش را به انقیاد درآورد؛ اما سیاستمداری حقیقی آنان را با زنجیری از ایده‌های خودشان به مراتب محکم‌تر به بند می‌کشد؛ او اولین حلقه‌ی زنجیر را به سطح ثابتِ عقل وصل کرده است و از آن جا که از حلقه‌های بافته‌ی این زنجیر بی‌خبریم و تصور می‌کنیم خودمان آن را ساخته‌ایم، این زنجیر به مراتب محکم‌تر است؛ ناامیدی و زمان، زنجیرهای آهنی و فولادی را می‌فرساید اما نمی‌تواند هیچ گزندی بر پیوند عادیِ ایده‌ها وارد آورد، بلکه آن را مستحکم‌تر نیز می‌سازد؛ بر الیافِ نرم مغز، بنیانِ تزلزل‌ناپذیرِ استوارترین امپراتوری‌ها بنا می‌شود.

توضیح: املای کلمات، فاصله‌گذاری‌ها، علائم و به طور کلی ساختار نوشتاری این متن عیناً از روی متن کتاب پیاده شده است.

پی‌نوشت: این کتاب را سال پیش خوانده بودم. کتابی سخت‌خوان که البته سخت‌خوانی‌اش دور از ذهن هم نبود. اما در عین پیچیده بودن، جذاب و پر از نکته بود. باید کمی حوصله کنید. از فوکو کتاب دیگری هم خواندم که به شدت توصیه می‌کنم بخوانید: «بررسی پرونده‌ی یک قتل». موضوع این است که در سال هزار و هشتصد و چند میلادی، قتلی اتفاق افتاده و تحقیقاتی در این زمینه آغاز شده است. فوکو و همکارانش تحقیقات دادگاه، کارآگاهان جنایی، جزئیات بازجویی‌های مظنون به قتل، تحقیقات میدانی و خلاصه  تمام ریزه‌کاری‌های این پرونده‌ی جنایی را پیش چشم ما می‌گذارند تا ببینیم چطور سرنخ‌ها یکی یکی باز شده و به نتیجه رسیده است. آدم حیرت می‌کند که چگونه نزدیک به دویست سال پیش، چنین سیستمی وجود داشته که مو را از ماست بیرون می‌کشیده است. پیشنهاد می‌کنم این دو کتاب را بخوانید. حتماً که نباید برای عید پیشنهاد کتاب خواندن بدهیم!

بخشی از رمان « زندگی در پیش رو » اثر رومن گاری

نمی فهمم چرا بعضی ها همه ی بدبختی ها را با هم دارند، هم زشت هستند، هم پیر هستند، هم بی چاره هستند. اما بعضی دیگر هیچ کدام از این چیزها را ندارند. این عادلانه نیست.

 

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

 

پی نوشت: هیچ وقت، هیچ چیز عادلانه نیست. به نظرم واژه ی « عدالت »، مثل خیلی واژه های دیگر، چیزی ساخته و پرداخته ی ذهن آدم هاست تا با آن خیلی چیزهای دیگر را توجیه کنند و این را گاری، به راحت ترین و در عین حال تکان دهنده ترین شکل ممکن، بیان می کند. رومن کاتسِف نامِ اصلی گاری بود و امیل آژار و فوسکو سینیبالدی، نام های مستعارِ او، که تحت لوای آنها هم مطلب می نوشت. جالب است بدانید گاری دو فیلم هم کارگردانی کرد. یکی به نام « پرندگان در پرو » که از روی رمان خودش « پرندگان می روند در پرو می میرند » فیلم نامه اش را نوشت و خودش هم کارگردانی اش کرد و دیگری « بُکُش! بکش! بکش! بکش! » ( چه اسم باحالی دارد این فیلم! ) که باز هم فیلم نامه اش را از روی داستانی از خودش نوشت و ساخت. در هر دو فیلم هم همسرِ دومِ او جین سیبرگِ زیبا، نقش اول را بازی کرد. از آن جالب تر این است که گاری در فیلمی از کلود شابرول هم یک نقش کوتاه داشت که البته در عنوان بندی فیلم ذکری از نام او نرفت. فیلمی به نام « راهی به سوی کورنیث ». فیلمی که جین سیبرگِ زیبا، نقش اولش را ایفا می کرد و حتماً به همین دلیل بود بازی رومن گاری در آن.

بخشی از رمانِ « زندگی در پیش رو » اثر رومن گاری

فکر می کنم این گناه کارانند که راحت می خوابند، چون چیزی حالیشان نیست و برعکس، بی گناهان نمی توانند حتی یک لحظه چشم رو هم بگذارند، چون نگران همه چیز هستند. اگر غیر از این بود، بی گناه نمی شدند.

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

پی نوشت: رمان های رومن گاری، پُر است از جملاتِ بدیع و فیلسوفانه و جذاب و خارق عادت از زبانِ آدم هایی که نمی توانید فکرش را بکنید که ممکن است چیزِ درست و حسابی ای از دهانشان بیرون بیاید. اما اتفاقاً می آید و نتیجه اش می شود شاهکارهای جذابِ این مردِ خاص و عجیب که آخرش هم خودش را با شلیک گلوله از پا در آورد چون دیگر کاری نداشت که در این دنیا انجام بدهد. جملاتِ عجیب و غریب و بی نظیرِ این رمانِ جذابِ آقای رومن گاری را در بخش های بعدی هم خواهید خواند … امیدوارم تکانتان بدهد و اصلاً قبلِ اینکه بخواهم آنها را منتشر کنم، بروید کتاب را بخرید، بخوانید و ببینید زندگی یعنی چه.

 

بخشی از « نوشتن با دوربین، رو در رو با ابراهیم گلستان » اثر پرویز جاهد

 از اسم منتقد ایرانی صرف نظر کن. این کلمه ی نقد و منتقد ایرانی از انتقاد نمی آد، از نق نق می آد. این لغت منتقد ایرانی! منتقد ایرانی نق نق بچه گانه خود را کرده است و بچه های بعدی به به به او گفته اند. این به من و به سازنده و به کار ربطی ندارد. تو برو در آلاسکا یه جور دیگه نگاه خواهند کرد، تو برو در گامچاتگا یه جور دیگه نگاه خواهند کرد، همان وقت در روسیه یک چیز دیگه می گفتند. تو ببین شعور خودت چی می گه. تو چی کار داری به منتقد ایرانی. آخر چه جور سیامک یاسمی را قبول نمی کنی اما بسیار بی سوادتر از او را به اسم منتقد ایرانی که هی هم می گویی منتقد ایرانی، توی سر خودت می زنی و فکر می کنی علی آباد هم دهی بوده است.

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

 

پی نوشت: در بخشِ اول قسمتی از کتاب ( اینجا ) گفته بودم که باید با ظرفیتی بالا به سراغِ خواندنش رفت. گلستان زبان تند و تیزی دارد. این قسمت از حرف هایش، منتقدان ایرانی را نشانه گرفته و حسابی آن ها را نواخته! گفته بودم که گلستان رُک است. اهل هندوانه زیرِ بغل گذاشتن نیست. حرف های او با تمام صراحت و تند و تیزی اش، به دل می نشیند. به دلِ من که می نشیند.

بخشی از « نوشتن با دوربین، رو در رو با ابراهیم گلستان » اثر پرویز جاهد

هر کسی که کار هنری می کند باید به فرم فکر کند. در هر زمینه ای از هنر. حالا یک بدبخت مادر مرده ای هم بیاد بگه این دغدغه فرم داره. خوب بگه. حتی اگر بخواد بره منبر موعظه بکنه باید به فرم فکر کنه.

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

پی نوشت: باید آثار گلستان را خوانده باشید، فیلم هایش را دیده باشید و البته و از همه مهم تر، آدم با ظرفیتی باشید که بتوانید این کتاب شیرین را بخوانید. گلستان آدم رکی ست، به شدت رک. او انتقاد می کند، از خیلی ها شاکی می شود و خیلی قواعد و حرف ها را برنمی تابد و این برنتابیدن را به شدت می زند توی روی مصاحبه کننده و گاه با کلمات و جملاتِ تندی هم این کار را می کند. در طول خواندن کتاب، در این فکر بودم که پرویز جاهد برای کنار آمدن با گلستان چه کارِ سختی داشته، چیزی که خودش هم در مقدمه ی کتاب اشاره می کند. حرف های گلستان با روحیه ی « مخلصم، چاکرم » گونه ی ایرانی ها نمی خواند، روحیه ای که البته باز اگر از روی واقعیت بود، می شد یک جوری توجیه ش کرد ( این واژه ها از روحیه و ذاتِ زیرِ سلطه بودنِ این جماعت و نیاز به داشتنِ آقابالاسر نشأت می گیرد؛ حتماً باید چاکر و نوکر باشند و گوش به فرمان )، اما همه اش مقوایی ست و توخالی. گلستان همه چیز را به چالش می کِشد و به این راحتی ها زیرِ بار نمی رود و جذابیتِ این کتاب هم از همینجا ناشی می شود.

اما دو ایراد عمده ای که می توانم به کتاب بگیرم، یکی برمی گردد به استفاده ی ناهمگون از کلمات با املای عامیانه و ادبی که به شدت هنگام خواندن آدم را اذیت می کند. در همین دو خط بالا هم می بینید که یک جا از کلمات ادبی استفاده شده ( فکر کند ) و یک جای دیگر، املای کلمه به همان شکلی ست که از دهان خارج می شود ( بگه ). این مورد در طول این کتاب، به شدت توی ذوق می زند و روی اعصاب آدم است. مورد دیگر برمی گردد به محتوای کتاب. راستش مصاحبه کننده بیشتر از آنکه درباره ی روحیات، علایق و سلیقه های هنری و دیدگاه گلستان درباره ی زندگی و هنر سئوال مطرح کند، از اسامی و رویدادها و جزئیاتِ تاریخیِ زندگیِ او سئوال می پرسد که این باعث شده آنقدر اسم و تاریخ در کتاب آورده شود که نفس کار را بگیرد و جذابیتش از دست برود. جملاتِ شاهکاری مثل جمله ی بالا به تعداد انگشت شماری در کتاب دیده می شوند.

1 از 2 صفحه 12

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم