بخشی از رمان « دفتر بزرگ » اثر آگوتا کریستوف

مردی می‌گوید:

ـ تو خفه شو! زن‌ها تو جنگ هیچی ندیده‌اند.

زن می‌گوید:

ـ هیچی ندیده‌اند؟ الاغ! ما کلی کار و دلواپسی داریم: باید به بچه‌ها غذا بدهیم، از زخمی‌ها مراقبت کنیم. شما، جنگ که تمام می‌شود، همه‌تان یکهو قهرمان می‌شوید. مرده: قهرمان. زنده مانده: قهرمان. معلول: قهرمان. واسه همین است که شما مردها جنگ را اختراع کرده‌اید. این جنگ شماست. همین را می‌خواستید، خب انجامش بدهید، قهرمان‌های خرفت!

 

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

 

پی‌نوشت: این کتاب، اولین سه‌گانه ی کریستوف است. دو کتابِ دیگر به ترتیب « مدرک » و « دروغ سوم » نام دارند. لحنِ خانمِ کریستوف، لحنِ خاص و جذابی‌ست؛ بدونِ حاشیه، بدونِ زیاده‌گویی، مستقیم سرِ اصلِ مطلب. یک متنِ شسته و رفته و هنرمندانه با طنزی تلخ و گزنده. داستانِ کتاب درباره‌ی زندگی دو پسربچه‌ی دوقلو است که در شهر بزرگی متولد می‌شوند و به دلیل جنگ به شهر کوچکی پیش مادربزرگ خود می‌روند و با تمرین‌های سخت او بزرگ می‌شوند. هنوز دو کتابِ دیگر را نخوانده ام. اما به زودی سراغشان خواهم رفت. راستش داشتم فکر می‌کردم اگر زن‌ها در دنیا حکومت‌ها را در دست داشتند، شاید هیچ‌وقت جنگ‌ها درنمی‌گرفتند. لااقل نه به این وسعت و نه به این عمقی که امروز می‌بینیم.

بخشی از رمان « اسرار گنج درّه جنّی » اثر ابراهیم گلستان

نقاش گفت: (( تو گفتی بیا من هم اومدم. ))

زینل پور که میدید فرصت به دست آورده ست با لحن نیش زدن گفت: (( آدم نباس هر جا بهش می گن برو بِره. ))

(( من نقاشم. گفتی بیام نقاشی کنم من هم اومدم. کارِ منه. یا به قول خودت آشنات بودم. تصادف بود. تا این جای کار تصادفه. تصادفِ حرفه ایه. یا اگر بخوای بهتر بگی بگو مخاطراتِ حرفه ای. از این جا به بعد نوبتِ اختیار و انتخاب میشه. از این جا به بعد، وقتی اومدم، اومدم اونی رو که میبینم اون جور که میبینم نقاشی کنم. ))

(( اما نشد. ساختمون ریخت نقاشیِ تو هم تموم نشد. ))

(( کی میگه نشد؟ از این دیگه ـ بهتر از این؟ کامل تر از فکرِ اولم! قلم مو رو طرح صورتا سُرید، سه پایه هم افتاد شکس، رنگام همه رفتن تو هم، سقف هم افتاد، هر چی هم که بود رفت زیرِ هوار! یه کار بهتر از این میشه؟ جون دارتر و بهتر از این؟ شد هپنینگ! اهه! ))

(( پس ساختمون خراب نمیشد اگر، نقاشیِ تو هم کامل نمیشد. ))

(( اگر چیه؟ مگر نبود؟ ))

(( اگر نمیشد پیشگوئیِ تو هم غلط میشد. ))

(( فال قهوه بود؟ گرو نبسته بودم با احتمال. حالا را دیدم حالا را کشیدم. ))

(( برای یادگار؟ )) و زهرخندی زد.

نقاش گفت: (( نَفَس کشیدن. نفسِ حالا. نفسِ دُرُس. ))

زینل پور خاموش و خیره نگاهش کرد. بعد آهسته گفت: (( چش بود مگر؟ خراب شد، فقط. ))

(( آخرِ هر چیزی خرابیه. الان باشه و دُرُس نباشه، خراب باشه ـ حرف اینه. خراب باشه، نه خراب بشه. ))

(( خراب نمیشد اگر، اگر اینا مونده بودن. موندن شون میشد توجیه برای بودن شون. ))

(( بودن و موندن ها فرق دارن با دُرُس بودن. ))

(( کُلّی میگی. سطحی میگی. بی تجربه میگی. دُرُس چیه؟ خراب چیه؟ راه دُرُس کُنن دُرُس میشه؟ بِرِس به کارت. ))

(( راه دُرُس بشه راه دُرُس شده، یا مقاطعه کار پول دار شده. خیلی جاها راه دُرُس شده، اما از دُرُس بودن هیچ خبری نیس. تو باید بخوای دُرُس بشی. )) و روی تو فشار آورد.

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

پی نوشت: این آخرین بخش انتخابی از کتاب ابراهیم گلستان بود. فیلمش را هم دیده ام اما به نظرم خواندن رمان ( که گلستان آن را از روی فیلمش نوشته ) لذت دیگری دارد. نثر شعرگونه و پخته و بسیار شیوای گلستان، لذت بخش است و در خواندن های بعدی رمان، حتی لذت بخش تر. به نظرم نباید از دستش داد.

بخشی از رمان « اسرار گنج درّه جنّی » اثر ابراهیم گلستان

… آدمای کوچیک وقتی خودشونو تو مضحکه گیر میندازن فکر میکنن دچار فاجعه شده ن.

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم