صحنه‌ی شماره‌ی سی و هشت: ویرموود، جاده‌ی مرگ

صحنه‌ی شماره‌ی سی و هشت: ویرموود، جاده‌ی مرگ

قبلاً درباره‌ی این فیلمِ ترسناکِ هیجانی ( اینجا ) نوشته بودم. فیلمی که هر چند آغازی حسابی و موفق دارد اما از نیمه به بعد، از نفس می‌افتد. (بیشتر…)

کوتاه درباره ی چند فیلم، شماره ی بیست و پنج

کوتاه درباره ی چند فیلم، شماره ی بیست و پنج

  • نام فیلم: من دیه‌گو مارادونا هستم
  • کارگردان: بهرام توکلی

درگیری دو خانواده بر سرِ یک اتفاق کوچک بالا می‌گیرد و همه چیز به آشوب کشیده می‌شود. اما انگار این‌ها وقایعی‌ست که در ذهنِ دامادِ داستان‌نویسِ یکی از خانواده‌ها می‌گذرد … یک کمدی شلوغ و دیوانه‌وار و نفس‌بُر از فیلم‌سازی که انگار عمداً خودش را به چالش می‌کِشد، هجو می‌کند و به زمین می‌کوبد. یک داستان در داستانِ بامزه با طنزهای همزمانِ موقعیت و کلامی که زیاد هم نباید همه چیزش را جدی گرفت. پیشنهادِ خودِ فیلم است که زیاد چیزی را جدی نگیریم. وقتی فرهاد، به عنوان نویسنده‌ی داستان می‌گوید: (( من همیشه از این عمیق بودنِ بیش از حدم مورد اتهام بودم ))، انگار خودِ فیلم‌ساز است که دارد این جمله را می‌گوید. خلاصه همه چیز در مرز بین واقعیت و خیال و جفنگیات می‌گذرد و تمام می‌شود و کمی می‌خندیم دور هم. توکلی ثابت می‌کند اگر بخواهد می‌تواند کمدیِ سرحالی هم بسازد. همه‌ی فیلم‌سازان چنین قابلیتی ندارند، نمونه‌ی اخیرش « ایران برگر » جوزانی که فیلمی به شدت بی سر و ته و سخیف و ناجور از آب در آمده است؛ بعضی‌ها ذات‌شان کمدی‌ساز نیست! (بیشتر…)

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم