مایکل: … مرد بالشی داستان خوبیه، کاتوریان. یکی از بهترین داستاناته. می‌دونی، فکر کنم یه روزی نویسنده‌ی خیلی مشهوری می‌شی، خدا حفظت کنه. اون روز رو می‌بینم.

کاتوریان: [ مکث ] کِی؟

مایکل: هان؟

کاتوریان: کِی قراره نویسنده‌ی مشهوری بشم؟

مایکل: گفتم که، یه روزی.

کاتوریان: اونا تا یه ساعت‌ونیم دیگه اعدام‌مون می‌کنن.

مایکل: اه آره. خب، پس فکر نکنم نویسنده‌ی مشهوری بشی.

 

توضیح: املای کلمات، فاصله‌گذاری‌ها، علائم و به طور کلی ساختار نوشتاری این متن عیناً از روی متن کتاب پیاده شده است.

بخشی از نمایش نامه ی « یک دقیقه سکوت » اثر محمد یعقوبی

رامین: با توجه به جامعه و وضعیتی که توش زنده گی می کنیم هر کلمه ای برام معنای مخصوص به خودش داره. مثلن صبر از نظر من یعنی انتظار طولانی. اگه توی یه جامعه ی باز زنده گی می کردم فکر می کنم صبر به نظر من به معنای انتظار کوتاه مدت بود. یا کلمه ی ازخودگذشته گی. من بی فایده بودن از خودگذشته گی رُ توی جامعه ی خودمون کاملن حس می کنم. بنابراین ترجیح می دم در حالی که وجود دارم از خودم بگذرم. مثلن حاضرم احساس مالکانه مُ به لباس م نادیده بگیرم لباس مُ به دیگری ببخشم و فکر می کنم این از خودگذشته گی یِ. اما نمی تونم به خاطر وطن یا به خاطر کسی خودمُ به کشتن بدم چون اطمینان ندارم با نفله کردن خودم و دیگران وطن خوبی برای دیگران به وجود می آد. هیچ هم مطمئن نیستم با از خودگذشته گی به خاطر یه نفر دیگه، آدم خوبیُ از مرگ نجات داده م. از کجا بدونم آدمی که دارم نجات ش می دم یه رذل بی شعور بیش تر نیست؟

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم