بخشی از رمان « در خرابات مغان » اثر داریوش مهرجویی

… شاید بعداً درباره ی این روحیه ی شاد و بی ریا و صادق و زودباور فرد معمولی آمریکایی بیشتر صحبت کنم. محاله که اونا جایی که برای بلیط باید پول پرداخت کنن، بخوان مجانی یا دزدکی وارد شن. همگان به طور ناخودآگاه قانون و ماده ی قانون ها رو اجرا می کنن. دروغ نمی گن. اصلاً بلد نیستن. به خصوص به خاطر سیستم پر کردن فرم های مالیاتی آخر سال. هیچ کس نمی تونه تقلب کنه. چون گیر می افتند. توسط خود سیستم. نه یک یا دو مأمور یا مسئول مالیاتی. سیستم حکومتی. برخلاف همه ی این فیلم های آمریکایی که به خاطر مسائل نمایشی و سرگرم کننده، مدام آدم های خلاف و دروغگو و جنایت کار رو نمایش می ده، خودشون اصلاً احتیاجی ندارن که بخوان سر کسی رو کلاه بگذارن یا دروغ بگن. مردم معمولی رو میگم، که درصدشون خیلی خیلی زیاده. نه اونا که تا گردن تو کار خلاف غوطه خوردن. منظورم، مرد و زن و پدر و مادر یک خانواده، یا بچه شون، معلم و مدیر مدرسه شون، راننده ی اتوبوس، قصاب و عطار محله … آدم های معمولی بی شیله پیله …

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

 

پی نوشت: رمان مهرجویی، بسیار روان و راحت خوان است. حکایت جوان مسلمان ایرانی که شروع به تحصیل در دانشگاهی آمریکایی می کند و عاشق دختری ایتالیایی تبار می شود. مهرجویی در این رمان، عشق و سیاست و مذهب را در هم گره می زند و داستانی خلق می کند که هر چه به سمتِ انتها می رود، چنان عجیب و غریب و دور از انتظار می شود که حسابی غافلگیرتان خواهد کرد.  پیشنهاد من این است که حتماً این کتاب بامزه  را بخوانید. 

بخشی از « نوشتن با دوربین، رو در رو با ابراهیم گلستان » اثر پرویز جاهد

جاهد: به عنوان یک چهره ی تأثیرگذار روشنفکری در ایران …

گلستان: کی می گه من چهره ام روشنفکره؟

جاهد: به عنوان کسی که چه در زمینه ی ادبیات و چه سینما تأثیرگذار بودید …

گلستان: چه تأثیری؟ من روی چه کسی تأثیر گذاشته ام؟ این حرف ها شکل چاخان دارد. اگر می توانستم من تأثیر بگذارم، همین چاخان نکردن و ضد چاخان بودن من باید تأثیر می گذاشت. گذاشت؟ نگذاشت؟

 

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

پی نوشت: این هم آخرین بخش از کتاب که سه بخش قبلی اش را ( اینجا )، ( اینجا ) و ( اینجا ) خوانده بودید. به تازگی قسمتِ کوتاهی از متنِ مصاحبه ای جدید با گلستان ـ که قرار است به شکل یک کتاب بیرون بیاید و من بی صبرانه منتظرش هستم ـ ، در فضای مجازی منتشر شده که خواندنش را به همه توصیه می کنم. خواندن همین چند خط، که انگار شعر دارید می خوانید، حسابی انرژی بَر و به شدت جذاب است و نثر فاخر گلستان، به خوبی هویداست. نثری که انگار به نظم پهلو می زند و خواندنش جدای از محتوای آن، برای من، به شدت و به شدت ارضاکننده است. از میان این متن، یک جمله ی گلستان، مثل نوری در ذهنم ثبت خواهد ماند آنجایی که می گوید: (( جواب من صادقانه نخواهد بود اگر به همین سادگی نباشد.)) جمله ی عجیبی ست. باید کمی رویش مکث کنید. متنِ این مصاحبه را ( اینجا ) می توانید بخوانید، تا کتاب بیرون بیاید …

 

 

بخشی از « نوشتن با دوربین، رو در رو با ابراهیم گلستان » اثر پرویز جاهد

 از اسم منتقد ایرانی صرف نظر کن. این کلمه ی نقد و منتقد ایرانی از انتقاد نمی آد، از نق نق می آد. این لغت منتقد ایرانی! منتقد ایرانی نق نق بچه گانه خود را کرده است و بچه های بعدی به به به او گفته اند. این به من و به سازنده و به کار ربطی ندارد. تو برو در آلاسکا یه جور دیگه نگاه خواهند کرد، تو برو در گامچاتگا یه جور دیگه نگاه خواهند کرد، همان وقت در روسیه یک چیز دیگه می گفتند. تو ببین شعور خودت چی می گه. تو چی کار داری به منتقد ایرانی. آخر چه جور سیامک یاسمی را قبول نمی کنی اما بسیار بی سوادتر از او را به اسم منتقد ایرانی که هی هم می گویی منتقد ایرانی، توی سر خودت می زنی و فکر می کنی علی آباد هم دهی بوده است.

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

 

پی نوشت: در بخشِ اول قسمتی از کتاب ( اینجا ) گفته بودم که باید با ظرفیتی بالا به سراغِ خواندنش رفت. گلستان زبان تند و تیزی دارد. این قسمت از حرف هایش، منتقدان ایرانی را نشانه گرفته و حسابی آن ها را نواخته! گفته بودم که گلستان رُک است. اهل هندوانه زیرِ بغل گذاشتن نیست. حرف های او با تمام صراحت و تند و تیزی اش، به دل می نشیند. به دلِ من که می نشیند.

بخشی از « نوشتن با دوربین، رو در رو با ابراهیم گلستان » اثر پرویز جاهد

هر کسی که کار هنری می کند باید به فرم فکر کند. در هر زمینه ای از هنر. حالا یک بدبخت مادر مرده ای هم بیاد بگه این دغدغه فرم داره. خوب بگه. حتی اگر بخواد بره منبر موعظه بکنه باید به فرم فکر کنه.

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

پی نوشت: باید آثار گلستان را خوانده باشید، فیلم هایش را دیده باشید و البته و از همه مهم تر، آدم با ظرفیتی باشید که بتوانید این کتاب شیرین را بخوانید. گلستان آدم رکی ست، به شدت رک. او انتقاد می کند، از خیلی ها شاکی می شود و خیلی قواعد و حرف ها را برنمی تابد و این برنتابیدن را به شدت می زند توی روی مصاحبه کننده و گاه با کلمات و جملاتِ تندی هم این کار را می کند. در طول خواندن کتاب، در این فکر بودم که پرویز جاهد برای کنار آمدن با گلستان چه کارِ سختی داشته، چیزی که خودش هم در مقدمه ی کتاب اشاره می کند. حرف های گلستان با روحیه ی « مخلصم، چاکرم » گونه ی ایرانی ها نمی خواند، روحیه ای که البته باز اگر از روی واقعیت بود، می شد یک جوری توجیه ش کرد ( این واژه ها از روحیه و ذاتِ زیرِ سلطه بودنِ این جماعت و نیاز به داشتنِ آقابالاسر نشأت می گیرد؛ حتماً باید چاکر و نوکر باشند و گوش به فرمان )، اما همه اش مقوایی ست و توخالی. گلستان همه چیز را به چالش می کِشد و به این راحتی ها زیرِ بار نمی رود و جذابیتِ این کتاب هم از همینجا ناشی می شود.

اما دو ایراد عمده ای که می توانم به کتاب بگیرم، یکی برمی گردد به استفاده ی ناهمگون از کلمات با املای عامیانه و ادبی که به شدت هنگام خواندن آدم را اذیت می کند. در همین دو خط بالا هم می بینید که یک جا از کلمات ادبی استفاده شده ( فکر کند ) و یک جای دیگر، املای کلمه به همان شکلی ست که از دهان خارج می شود ( بگه ). این مورد در طول این کتاب، به شدت توی ذوق می زند و روی اعصاب آدم است. مورد دیگر برمی گردد به محتوای کتاب. راستش مصاحبه کننده بیشتر از آنکه درباره ی روحیات، علایق و سلیقه های هنری و دیدگاه گلستان درباره ی زندگی و هنر سئوال مطرح کند، از اسامی و رویدادها و جزئیاتِ تاریخیِ زندگیِ او سئوال می پرسد که این باعث شده آنقدر اسم و تاریخ در کتاب آورده شود که نفس کار را بگیرد و جذابیتش از دست برود. جملاتِ شاهکاری مثل جمله ی بالا به تعداد انگشت شماری در کتاب دیده می شوند.

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم