بخشی از رمان « گزارش محرمانه » اثر تام راب اسمیت

به کلاس رسیدند. یولیا عقب ایستاد و به رایسا اجازه داد اول وارد شود. رایسا در را باز کرد. زویا روی میز معلم ایستاده بود. میز به دیوار چسبیده بود. تمام دانش آموزان، به شکل گروهی، سمت دیگر کلاس بودند. تا جایی ممکن دور از زویا، گویی مرضی مسری دارد. گزارش و تکه های شیشه اطراف پاهایش پخش شده بود. زویا مغرور و فاتح ایستاده بود. دست هایش خونی بود. باقی مانده های پوستری را که از دیوار کنده بود، در دست داشت؛ تصویری از استالین که کلماتی زیرش چاپ شده بود:

پدر تمام کودکان

زویا روی میز رفته بود که عکس را از دیوار بکند. قاب آن را خرد کرده و پوستر را به دو نیم پاره کرده بود. دستش را بریده بود و عکس استالین را از سر پاره کرده بود. برق پیروزی در چشم هایش دیده می شد. دو نیمه ی پوستر بالای سرش بود. دست خونی اش را روی آن کشیده بود، گویی جسد دشمن مغلوب را به اهتزاز در آورده بود.

ـ او پدر من نیست.

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

پی نوشت: این رمان، بخش دوم از تریلوژی جذابِ تام راب اسمیت است. قسمت هایی از بخش اول را قبل تر از این در « تک گویی درونی » منتشر کرده بودم ( اینجا و اینجا ) و حالا این دومین بخشِ کتاب است. به نظرم حتی « گزارش محرمانه » از « کودک ۴۴ » پرداخت و داستان جذاب تری هم دارد. اگر مثلاً « کودک ۴۴ » در بخش هایی از میانه های رمان، کمی از نفس می افتاد و کند می شد، در این کتاب، داستان با التهاب تمام، بدونِ توقف جلو می رود. برای سر در آوردن از روابطِ آدم ها، لازم است حتماً بخش اول را خوانده باشید. بخش سوم این داستان که نامش « مأمور ۶ » است را قرار است بخرم و بخوانم، اگر گرانی های بی حساب و کتاب، اجازه بدهد البته!

بخشی از رمان « کودک ۴۴ » اثر تام راب اسمیت

ماریا تا شب صبر کرد، سپس درِ جلویی خانه اش را باز کرد. حساب کرد گربه اش در پوشش تاریکی بخت بهتری دارد بی آنکه دیده شود به جنگل برسد. اگر کسی از اهالی دهکده آن را می دید، شکارش می کرد. حتی حالا که تا این اندازه به مرگ نزدیک شده بود، فکر اینکه گربه اش کشته شود، ناراحتش می کرد. خود را با علم به اینکه معجزه از گربه اش محافظت می کند، آسوده کرد. در جایی که مردان بالغ کلوخه های روی زمین را با امید به پیدا کردن مورچه یا تخم حشره ای می جویدند، بچه ها مدفوع اسب را به امید یافتن سبوس هضم نشده ی جو برمی داشتند و زنان بر سر تصاحب استخوان با هم می جنگیدند، مطمئن بود هیچ کسی باور نمی کند که گربه ای هنوز زنده باشد.

توضیح: املای کلمات، فاصله گذاری ها، علائم و به طور کلی، ساختار نوشتاری این متن، عیناً از روی متن کتاب پیاده شده، بدون دخل و تصرف.

پی نوشت: شاید یکی از جذاب ترین و هیجان انگیز ترین رمان هایی باشد که در طول عمرم خوانده ام. نویسنده چنان با چیره دستی، وقایع را کنار هم چیده که یک لحظه هم نمی توانید مکث کنید. هر فصل کتاب، چنان غافلگیرتان می کند که مجبور می شوید بلافاصله فصل بعدی را آغاز کنید. این کتاب یک سینمای خالص است، یک تریلر جذاب و پرکشش. شما هر صحنه ی این رمان را می توانید پیش چشم مجسم کنید چنانکه انگار در حال دیدن فیلمی هستید. بیخود نیست که در سال ۲۰۰۸، ریدلی اسکات حقوق کتاب را خرید تا فیلمی از رویش بسازد که نتیجه اش اثری  ست به همین نام و به کارگردانی دانیل اسپینوسا ( کارگردان خانه ی امن ) که  در سال ۲۰۱۴ به اکران خواهد رسید. فقط امیدوارم که فیلم خوبی از آب در بیاید. این کتاب به خصوص برای فیلم نامه نویسانی که مشکل داستانپردازی دارند، آموزنده خواهد بود.

سینمای خانگی من – نقد و بررسی فیلم